زندگي:
افلاطون فيلسوفي
نجيب زاده بود كه در بهار سال 427 ق.م. در جزيرة اگينا ،در نزديكي آتن، آنجا كه پدرش
آريستون به طور موقت سكونت پيدا كرده بود،به جهان آمده است .مادر او «پريكتيونه» ،Periktion ، نيز از خانواده اي محترم برخاسته
بودكه با «سولون» قانونگذار نامدار آتني خويشي داشت.
افلاطون چند
سالي بيش نداشت كه پدرش درگذشت و چندي بعد مادرش به رسم بيوگان يونان ،شوي ديگر گرفت
و او «پيري لامب» ،Pyri Lampes ،از سياستمداران سرشناس دولت و نزديك و پشتيبان «پريكلس»،Pericles
،رهبر خواستاران
دموكراسي بود.
افلاطون بيشتر
موسيقي مي آموخت و در عين حال نقاشي مي كرد و شعر مي سرود،ولي پس از آنكه با سقراط
آشنايي يافت از همة اين هنرها دست شست ،و به سخن درستتر ،تقريباً همة آنها را در خدمت
فلسفه قرار داد .
فاجعه اي كه
در بهار سال 399 ق.م. (اعدام سقراط) روي داد، در زندگي افلاطون فصلي تازه گشود .در
اين تاريخ سالهاي آموزش افلاطون بسر آمد و سالهاي سير آفاق آغاز گرديد .او تقريباً
دوازده سال در بيرون از آتن بسر برده است و به مناطقي چون مصر ،ايتالياي جنوبي و سيسيل
سفر كرده است .در سال 386 ق.م. به آتن بازگشت و آكادمي يعني فرهنگستان معروف خود را
بنياد كرد و تا پايان زندگي ،وقت خود را به آموختن گذراند .آكادمي در اصل ،مدرسه اي
براي تربيت كشورداران بود.
افلاطون يگانه متفكر اصيل يونان باستان مي باشد كه همة نوشته
هاي او به دست ما رسيده است .در اينجا عناوين آثار او را فهرست وار بيان مي كنيم:
1.مرد سياسي
2.ته ئه تتوس 3.سوفيست 4.فايدون 5.پارميندس 6.تيمائوس 7.كريتياس 8.آپولوژي 9.مهماني
10.پروتاگوراس 11.گرگياس 12.فايدروس 13.منون 14.اوتيفرون 15.جمهوري 16.قوانين .
راست است كه نيروي استعداد و عظمت آثار
او ما را سخت به شگفتي مي آورد ،ولي اعجابي كه كثرت جنبه هاي گوناگون او در ما بيدار
ميكند قويتر از آن است.جنبة شاعري در اوضعيفتر از جنبة فيلسوفي نيست ،و در جنبة فيلسوفي
او متناقضترين مزايا به عاليترين وجوه در كنار يكديگر قرار دارند او اين توانايي را
دارد كه از يك سو كاخ فكري عظيمي برافرازد و از سوي ديگر با تيزنگري و باريك بيني پايه
هاي هر بناي فكري را به لرزه درآورد و نتايج هر انديشه اي را ،اعم از خودي يا بيگانه
،با دقتي خستگي ناپذير جزءبه جزء بيازمايد .بنوبت هم شكاك است و هم عارف :ودر عين حال
،هم نابغه اي سازنده است و هم تحليل گري ماهر.
عقايد
سياسي افلاطون:
دليل
نگارش كتاب جمهوري ،نوميدي او از رستگاري نظامهاي سياسي موجود در يونان زمان خود و
تفكر دربارة بهترين نوع حكومت بود.نظامهاي سياسي گوناگوني كه افلاطون در كتاب مهم خود
از آنها ياد كرده است ،يكي تيمارشي است كه از تيمه ،time ،يوناني به معناي آزرم و شكوه و شرف
گرفته شده است :دوم اليگارشي از «اليگوي» ،oligoi ،به معناي گروه اندك مي باشد:سوم از «دموس»،Demos ،به معناي مرئم است:و چهارم توراني
به معناي حكومت ستمگر مي باشد.
افلاطون به حكومت تيمارش دو عيب عمده مي گيرد ،يكي آنكه جامعه
را به دو بخش حاكم و محكوم تجزيه مي كند كه در آن حاكمان به زور به زيردستان فرمان
مي رانند و ديگر آنكه مردمش احمق و بي فرهنگند و هر چند نيكدل و خوشرفتار باشند ،از
كوشش فكري و هر چه با فكر سروكار داشته باشد بيزارند.عيب اليگارشي به عقيدةاو مال دوستي
است كه زشت ترين انگيزةكوششهاي اجتماعي است و فرمانرواياني كه زندگي خود را وقف مال
اندوزي مب كنند پس از چندي بهره كشي را جايگزين كشورداري مي كنند.در دموكراسي هم بنياد
يگانگي مردم استوار نيست ،زيرا افراد آنچنانكه بايد حرمت اخلاقي و سياسي يكديگر را
نگه نمي دارند و به علاوه دولت ضعيف است و به جاي آنكه مردم را رهبري كند،خود دنباله
رو هوسهاي مردم است و فرجام كارش به مبارزه ميان توانگران و تهيدستان مي كشد .و سرانجام
در حكومت ستمگر كه غرائز بزهكارانه كه در همة جوامع كم و بيش وجود دارد ،ولي قيود و
ملاحظات اخلاقي آنها را از طغيان باز مي دارد ،بندها را مي گسلد و بر جان و زندگي افراد
مسلط مي گردد.
تأثير انديشة
سياسي افلاطون در تاريخ:
اگر بخواهيم دربارة تعاليم سياسي او از ديدگاه روش حكومت
داوري كنيم و ببينيم كه دست كم يونانيان خود تا چه اندازه شيوة كشورداريشان را به اندرز
او اصلاح كرده اند ،بايد بگويم كه تءثير افلاطون اندف بوده و اگر هم حر مواردي اهميت
داشته است دليل آن را نه در كتاب جمهوريت ،بلكه در قوانين او بايد جست .
ولي از روزگار
باستاني يونان كه بگذريم تأثير فلسفة افلاطون را پيوسته رو به فزوني مي يابيم :يهوديان
و مسيحيان از راه آموزشهاي فيلون ،Philon ، حكيم يهودي تبار يوناني ،كه معاصر مسيح بود ،با انديشه هاي افلاطون
آشنا شدند.در قرن پنجم ميلادي اگوستيفوس قديس ،يكي از بنيادگذاران حكمت الهي مسيحي
در نگارش كتاب «شهر خدا» از افلاطون الهام گرفت و از آن پس در سراسر قرون وسطي تا قرن
سيزدهم ميلادي تعاليم افلاطون مرجع و معيار قاطع همة مباحث ما بعدالطبيعه درميان اروپاييان
بود.با آنكه پس از رونسانس ،افلاطون همچون ارسطو از مقام حجيت در مباحث نظري بركنار
شد ،ليكن ديري نگذشت كه آراء او مخصوصاً در بعضي از مناقشات فلسفي اهميت ديرين خود
را بازيافت.
امانوئل كانت
(1724 ـ1804) ،فيلسوف آلماني، را امروز بدين صفت مي ستايند كه او را افلاطوني مي نامند
.كانت زير تأثير و نفوذ عقايد افلاطون موجد كتاب جديدي در ايده آليسم است.روسو در قرن
هيجدهم و هگل در قرن نوزدهم از او اثر پذيرفتند .ستايش افلاطون از جامعة ابتدايي ،
روسو را به هوس بازگشت به آن انداخت و عقل جهاني و فلسفة كلي هگل با تعاليم افلاطون
دربارة مثل ،پيوند مستقيم داشت .چون هگل در سير انديشه هاي سياسي و اجتماعي در فرن
نوزدهم و بيستم تأثير فراوان كرده است.عجب نيست كه برخي از نويسندگان معاصر اروپايي
نفوذ عقايد افلاطون را در جنبشهاي سياسي زمان ما پايدار بيابندچنانكه در بازيابي ريشه
هاي فاشيسم و نازيسم از يك سو و سوسياليسم و كمونيسم از سوي ديگر به او برگشته اند.
از همين رو برخي از صاحب نظران اجتماعي غرب چون كارل پاپر در كتاب جامعة باز و دشمنان
آن ،گناه بسياري انديشه هايي را كه خود نادرست مي دانند به گردن افلاطون انداخته اند
و او را مدافع استبداد و دشمن آزادي فردي خوانده اند .
تأثير انديشة
سياسي افلاطون در معارف اسلامي:
مسلمانان از آغاز كوششهاي علمي و فكري خود به به نوشته هاي
افلاطون و مخصوصاً رسالات سياسي او توجه خاص داشتند.حنين ابن اسحاق پزشك و مترجم زمان
خليفة متوكل (قرن سوم هجري) جمهوريت و قوانين او را به عربي برگرداند.
و از عنوان بسياري
از رسالات ابويوسف يعقوب ابن اسحاق كندي نخستين فيلسوف عرب ،و احمد ابن يوسف الديه
(متوفي به سال 340 هجري قمري) پيداست كه از نوشته هاي سياسي يوناني و به ويژه متعلق
به افلاطون اقتباس كرده اند.
از همة اينها
مهمتر تأثير آشكار افلاطون بر عقايد سياسي فارابي است .بسياري از اصطلاحات سياسي كتاب
آراء اهل مدينة فاضله و فصول المدني از افلاطون گرفته شده است و فارابي خود در رساله
اي با عنوان «در فلسفة افلاطون» خلاصه اي از «رسالة افلاطون» خلاصه اي از « رسالة سياستمدار
» افلاطون را بدست داده است .ابن رشد و ابن سينا نيز در عقايد سياسي خود از افلاطون
اثر پذيرفته اند .
ابن سينا در
كتاب في اثبات النبوت مي نويسد كه پيامبران به مدد فن سياست ،امور مادي مردم را سامان مي دهند و به ياري
فلسفه، زندگي معنويشان را كمال مي بخشند و اين درست ،همان خصايصي است كه افلاطون تفسيري
نوشته كه در آن وكوشيده است تا شريعت اسلامي را با انديشه هاي افلاطون سازش دهد .
منابع:
1.تئودور گمپرتس
،متفكران يوناني ،ترجمه:محمد حسن لطفي،جلد دوم،تهران ،انتشارات خوارزمي ،چ اول.1375
2.حميد عنايت
،بنياد فلسفة سياسي در غرب ،تهران، انتشارات زمستان 1377 .