نگاهي به
انديشه سياسي كارل پوپر
باقر رحيمي
بررسي آثار
انديشمنداني چون كارل ريموند پوپر بسي بيشتر از مجال يك مقاله ميطلبد . نوآوري او
در ارائه فلسفه علم ، معرفت شناسي و روش شناسي توجهي بسيار بالا لازم دارد .
پوپر كسي است
كه بسياري از نقابها را از چهره دروغگويان ناكجا آبادها و ديكتاتورهايي كه با نام
اكثريت از حكومت بر خورداد بودند بركشيد . وي از دموكراسي چنان تعريفي ارائه ميدهد
كه توانست ايراد كنندگان مردم سالاري را راضي سازد و سوء استفاده كنندگان از آن را
نيز حذر دهد ، و در مقابل چنان در نقد آرمان گرايان كوشيد كه مدينههاي فاضله
دروغين آنها را در هم كوفت تا آن حد كه لقب پيامبر دروغگو را به ماركس نسبت داد .
همانطور كه مذهبيون
رباكار با نام دين وعده بهشت بر روي زمين را ميدادند در مقابل انديشه او در ضعف
قرار ميگيرند .
آراء پوپررا در
سه بخش ميتوان قرار داد : الف – مباحث معرت شناسانه ب- مباحث اجتماعي ج- آراء
سياسي .
الف - پوپر
بدون شك از سرآمدترين و شايد اولين نفر قرن بيستم در مباحث معرفت شناسانه و نيز
فلسفه علم باشد . او سخن سقراط را يادآوري ميكرد كه : حتي اگر خود را در قلهي
دانايي بگذاريد بايد متوجه باشيد در جهاني كه ما در آن قرار داريم ، جهل ما بسيار
بيشتر از دانانيي ما ميباشد .وبه گونهاي ديگر همچون كانت معتقد بود هر معرفتي را
بايد نقادي كرد و هرگز نميتوان گفت در طريق دانش به آخر رسيدهايم و از اين پس
درب دانش بسته ميشود . از اين ديدگاه هميشه ميتوان منتظر بود كه قوانين ( در همه
علوم ) به اطلاعاتي منسوخ تبديل گردند .
ارائه چنين
بينشي البته بسيار نسبت گرا مي باشد و لذا كساني كه داراي تحمل والايي نيستند چنان
به فغان ميآيند كه ناخودآگاه در ردانديشههاي پوپر تلاش ميكنند . پوپر همچون
اسلاف خويش كانت و ارسطو جايگاه رفيعي به عقل ميدهد ، عقل گرايي وي البته عقل
گرايي انتقادي است ، ديدگاه انتقادي او ديدگاهي منفي است به بيان ديگر ما تنها
قادر خواهيم بود بدانيم كه هيچ نميدانيم نسبت به آنچه بايد بدانيم ، بنابراين اگر
در استقراء نمونههاي بيشتر تأييد كننده فرضيهي ما ميباشد . پوپر ميگويد ميبايست
به دنبال عامل نفي كننده باشم واگر اين عامل پيدانشد ( حتي يك مورد ) رأي به اثبات
فرضيه خواهيم داد. او همچون هيوم استقراء مورد نظر در علوم تجربي را به نقد ميكشد
، هيوم معتقد بود عليت به اين معنا كه «ب» معلول علت «الف» باشد ، تقارني است كه
مادر پديدهها ميبينيم نه ايكه به طور لزوم نشان از الزام آنها باشد ، عليت در
نزد هيوم تنها همان همراهي پديدهها است ونه چيزي ديگر . بنابراين پوپر به عوض
اثبات پذيري ( پوزيتيويسم ) نظريهي ابطال پذيري را مطرح ساخت ، يعني يافتن مورد
نقض براي تأييد فرضيه .
پوپر از جهت
روش شناسي منتقدي جدي برنگرش كل گرايانه ونيمه تجربي سنت انديشمندان آلماني بود .
او كل نگري تاريخي را علمي نميداند ، اگر چه ميپذيرد كه اجراء تاريخ قابل تجربه
وبررسي هستند ليكن از آن جهت كه كل تاريخ آزمون پذير نيست و از طرفي قابل نقد نميباشد
باعث عقل كشي ميشود به عوض اينكه از انديشه و عقل بهرهببرد .
ب- اجتماع :
وجه دوم آراء پوپر به امور اجتماعي است توجهي كه به طور مسلم مرتبط با نحوهي
معرفت شناسي او ميباشد . وي از لحاظ ساختاري جوامع را به دو نوع تقسيم ميكند .اين
تقسيم بندي در يكي از آثار مشهورش به تحليل آمده است : جامعه بسته و جامعه باز .
پوپر براي تبيين هركدام از اين دونوع جامعه ويژگيهايي را ارائه مي دهد.
جامعهي بسته
داراي نظامي شبه قبيلهاي است ، بينش در چنين اجتماعي غير عقلاني و حادويي است .
قواعد اجتماعي نه بر اساس قراردادهاي اجتماعي بلكه مبتني بر طبيعت و غرايز است .
همه امور نه به اختيار و اراده كه به امور فرار طبيعي وغير زميني نسبت داده ميشود
، چنين جوامعي : سخت و كم تحرك هستند واگر تغيير وتحولي پيدا كنند تنها در چارچوب
مذهب پذيرفته شده و محرمات جادويي آنها انجام ميگيرد .
ويژگي ديگر
جامعه بسته عدم مسئوليت پذيري فردي است ، فرد از خود استقلال و اراده اي ندارد
بلكه خود را در جمع حل شده ميبيند ، اطلاعت از جمع و قبيله اولين و آخرين حرف
است .در مقابل در جوامع باز روابط اجتماعي نه براساس غريزه كه بر اساس عقل فردي و
جمعي انجام ميگيرد ، قواعد اجتماعي و روابط بين افراد آگاهانه و از سراختيار
انجام ميپذيرد . جامعه داراي تحرك است واز جمود و تحجر در آن خبري نيست ، در عين
وجود جمع و قواعد اجتماعي فرد نيز به طور مستقل به تعامل با جمع ميپردازد ، اين
فرد گرايي نه از نوع خودخواهي و نه با تعارض و يا حل شدن فرد در جمع كه با مسئوليت
، استقلال و نوع دوستي همراه مي باشد .
بنابر روش پوپر
در انديشههاي بنيادي جهت تغييرات اجتماعي بايد طرح مهندسي تدريجي را به جاي
مهندسي دفعي و انقلابي اجتماع ارائه داد . از نظر او انقلابات نه تنها نميتوانند
جامعه را سامان دهند بلكه باعث فرهنگ خونريزي و خشونت نيز ميشوند و هر چه بكوشيم
كل گرايانه و به طور ذاتي جامعه را تغيير دهيم به علت بزرگي پروژه خطاهاي ما بيشتر
و موفقيت ما كمتر خواهد بود ، وي انقلاب را حاصل انديشههاي تو تاليتر و خشونت گرا
ميداند .
به طور معمول
در تاريخ شعار آرمان خواهان سوسياليست رسيدن به برابري است لذا به حقيقت يا به
ظاهر آنقدر از برابري دفاع ميكنند كه آزادي را ناديده گرفته و بلكه زير پا ميگذارند
به اين جهت پوپر اين نكتهي بسيار مهم را مورد توجه قرار ميدهد و ميگويد وجود
آزادي لازم تر از برابري است زيرا به نظر ميرسد در نبود آزادي ديگراثري از برابري
هم باقي نماندبه علاوه اينكه با وجود آزادي قدرت بيشتر مهار ميشود به همين جهت
پوپر معتقد است ماركسيسم در جوامع باز اروپا رشد و نمو پيدا كرد و اگر در جوامع
بسته بود چنين بالنده نشده و گسترش پيدا نميكرد .اشكال ديگري نيز بر بينش كل
گرايانه وارد است و آن به وجود آمدن جبرگرايي از حاصل اين انديشه است ، با اين
ديدگاه به طور نسبي اختيار و در نتيجه آزادي از انسان سلب ميگردد.
پوپر را هر
اندازه در زمينه معرفت شناسي راديكال و انقلابي ميدانند ، ليكن در حيطه اجتماعي
او را محافظه كار ميخوانند. به نظر او دموكراسي غرب هرچند از عيب مبرانيست اما در
حال حاضر بهترين نظام و چارچوب براي زندگي است ، او مصداق عيني اين سخن را آمريكا
ميداند ( كه البته جاي تأمل دارد ) بنابر همين بينش است كه پوپر مخالف سرسخت
تغييرات انقلابي است .
مهندسي اجتماعي
اتوپيايي محدود به ضد مذهبها يا بدون مذهبها نميشود ، بلكه درست همانند آنها
كساني با نام و يا براي مذهب وعده ساختن بهشتهايي را بر روي زمين مي داده اند كه
به قول پوپر همواره براي آنها دوزخ ساختهاند . البته اين تذكر لازم است كه ميبايست
بين دعدههاي اين مدعيان دين و اصل پيام آسماني و سخن پيامبران فاصلهاي گذاشت
چنان كه پوپر براي اين مدعيان از عنوان پيامبران دروغگو استفاده ميكرد.
كساني كه از
مذهب به عنوان يك ابزار و نه هدف در راه مقاصد و تأويلات خود مي كوشند . اينان با
نام حكومت خداوند، حق حكومت مردم برخود را مي گيرند در حاليكه اين درك را ندارند
كه اين دو حكومت داراي دو حيطه جداگانه هستند و در حقيقت اين خداوند است كه حق
حكومت مردم برخود را به آنها دادهاست بدون اينكه در اين مورد واسطه اي را قرار
داده باشد جز عقل ، علم و اراده بشري .
ج- حكو.مت و
سياسيت : مي توان وجه مهم ديگر آراء پوپر را امور سياسي دانست . از مهمترين نكات
در اين مورد اين است كه وي بيشتر از توجه به بيان مصداق كسان يا گروه براي به دست
گرفتن حكو.مت ، از معيارهاي حاكمين نام ميبرد، يعني به جاي گفتن چه كسي به چرايي
وچگونگي آن متوجه است . تعريف وي از حكومت مردمي برخاسته از روش شناسي علمي اوست ،
پوپر برخلاف معمول تعريفي ديگر از چنين حكومتي ميدهد ، او حكومتي را دموكراتيك ميداند
كه مردم اگر بخواهند بتواننند اورا خلع و عزل كنند بدون وجود حالتي قهرآميز و
انقلابي ، نيز وي معتقداست تنها با رأي اكثريت حكومتي نام مردم سالارانه به خود
نميگيرد ، مگر با وجود نهادهايي كه نظارت مستمر برحكومت داشته باشند ، نهادهايي
چون احزاب ، اصناف و امثال اينها حتي اگر هميشه اكثريت با حكومت نباشند.
در مقابل حكومتهاي
باز (پوپر مصداق آنها را ساختار ليبرال دموكراسي معرفي ميكند ) كه تغيير و تحول
در آنهابه طور معمول جاري و ساري است . حكومتهاي بسته حكومتهايي هستند تماميت
گرا ، تغيير و تحرك را نميپذيرند ، بين حكومت و مردم رابطه متقابل ( حقوق متقابل
) وجود ندارد بلكه تنها يك حق وجود دارد و آن هم حكومت كنندگان هستند .
در چنين نظامهايي
آزاديهاي معقول نيز وجود ندارد و تا آنجايي كه ممكن است آزاديهاي مشروع را مسدود
ميسازند. حكومتهاي توتاليتر بنا بر زمينههايي كه به وجود ميآورند بنابر رأي
پوپر عقل ستيز ميشوند و به نوعي مردم را وادار به پذيرش جبر در زندگي ميكنند و
در نهايت اجتماع را ناچار به انقلاب ميكشانند بدان جهت كه فرصت تحولات مرحلهاي و
تدريجي را به وجود نميآورند.
منابع :
1- نواح
عبدالرضا ، مقاله ، قلسفه سياسي كارلريموند پوپر ، مجله علمي پژوهشي دانشگاه شهيد
چمران اهواز - 1354
2- زرين كوب
عبدالحسين ، تاريخ در ترازو – 1354
3- قادري حاتم
، انديشههاي سياسي در قرن بيستم – 1380