قسمت
اول : آباء نخستين
سن اگوستين
( 354 تا 430م )
اگوستين دريكي ازشهرهاي شمالي آفريقا
متولد شد اوشاگرد يكي از پرنفوذترين آباء كليسا يعني سنت آبروزبود0 اوعقايد وباروهاي
شماري ازاديان ومذاهب رابررسي كرد وسرانجام خود درسن 35 سالگي به مسيحيت روي آورد وبه
سرعت به گروه كشيشان گرويد ودركوتاه مدت به اسقفي يكي از شهرهاي آفريقامنصوب شد0 اگوستين
نويسنده پركاري
هم بود وتاليفات زيادي ازخود به جاگذاشت ازجمله كتاب اعترافات ، شهرخدا0
اوفلسفه راباواسطه ازافلاطون فرارگفت امابشدت
تحت تاثير الهيات يهودي – مسيحي بود0اگوستين تلاش نمود تا ازكليسا دربرابر اتهام ماتي
كه عليه آن مطرح بود دفاع كند0 زيرا بسياري ازافراد ، مسيحيت رامسؤل افتادن وشكست روم به دست قوم هاي وحشي درسال 410 ميلادي مي دانستند0
مشخص
ترين بحث اگوستين بحث شهروندي انسان دردوشهر آسماني وزميني است اونوشت انسان شهرونددوشهر
است 0 شهر محل تولد وشهر خدا شهر، داري د ومنافع است، منافع زمين واين جهاني ومنافع
آسماني واخروي . شهرزميني براساس خودخواهي وخودپرستي وشهر خدا براساس وپايه اميد به
صلح آسماني ورستگاري ارواح بنا شده است 0اولي قلمرو شيطان ودومي قلمرو مسيح است 0 او
دراين زمينه هممانند هايي بانظريه هاي رواقيان داشت تنها اگوستين تفسيري ديني ازآن
بعمل آورد0
شايان
ذكراست دوشهر اگوستين آسماني وزمين كليسا ودولت نيست بلكه مانند انديشه هاي ماني درواقع
دونيروي خير وشر مي باشد كه ازازل براي تصاحب نفس انسان درستيزه بوده اند ويكي از آنها
قلمرو خداوديگر قلمرو شيطان است 0
تفكر
اگوستين به شدت برتفكر سده هاي قرون وسطي تاثير گذاشت 0 ازنظر اوكليسا بزرگترين نهادي
است كه نماينده خداروي زمين است 0 واين نهاد مي تواند تهذيب اخلاق يا نوازيش راممكن
كند زيرا اومعتقد بودهمه انسانها باگناه متولذ مي شوند واو دولت رانتيجه گناه كاربودن
انسان مي دانست وموقعيت دولت رابه موقعيتي پائين ترازكليسا انتقال داد تاحدي كه اودولت
رادركليسا مستهلك كرد وقدرت مدني راسلاح كليسا وقانونگذار وفرمانروارافرزندان كليسا
به حساب آورد وامپراطوري راوسيله وتابع كليسا درآورد0 اومخالف دولت نبود ومعتقد بوده
بايد دولت وجود داشته باشد ودولت فرودست كليسا وباكارويژه خاص خود مي باشد 0
يكي
از بهترين كارهاي او تعريف روشن ودرست
ازدولت خوب بود0 او دولت خوب يا جامعه مشترك المنافع رادولتي مي دانست كه براي شهروند
خود عدالت برقرار كند واين عدالت دركلام خدا يافت مي شود 0 او اعتقاد داشت رستگاري
بدون شناخت خداو مسيحيت ممكن نيست لذا فقط دردولت هاي مسيحي عدالت وجود دارد 0 زيرا
عدالت ازآن اقتدار مدني نيست بلكه ازآن كليساست 0
اونخستين وظيفه درلت راحفظ صلح ونظم دانست چه در دولت هاي
مسيحي وچه غير مسيحي زيرا درصلح ونظم است كه انسان مي تواند وقت خودرابه پرستش خداوقف
كند0 او تامين وحفظ حقوق راوظيفه حكومت ودولت نمي دانست 0اومي گفت عده كمي بايد فرمان
دهند وعده بيشتري بايد اطاعت كنند 0 بنابراين اوحتي بردگي راتوجيه پذيرمي دانست زيرا
مي گفت انسان گناه كار است تا حدي كه مالكيت خصوصي را به گناه كار بودن انسان مرتبط
مي كرد واعلام داشت صوصي درشهرخدا بي تناسب ونامربوط است اما درشهر زمين ضروري وحتمي
است زيرا درشهر خدا همه مالكيت ها دراختيار خداوند است 0
سنت
آمبروز : ( 397- 340 ميلادي )
اواعتقاد
داشت دوست راخداوند مقرركرده است وبايد ازفرمانرواي سياسي اطاعت كرد اگرچه او ناعادل
همه باشد0
اومي
گفت حكومت چاره خداوند براي كيفر گناه انسان است 0 بنابراين فرمانروا راازدخالت درمسائل
مربوط به كليسا منع مي كرد وفرمانروا جزئي ازكليسا بحساب مي آورد0 وتاكيد داشت كه آنها
بايد از قواعد ونظمي كه اوليا كليسا مقرركرده است اطاعت كند وحتي اولياي كليسا راموظف
كرد درصورت كه امپراتوري ازحوزه صلاحيت خود خارج شد اورا مذمت كنند0
اوقانون
رادو گونه دانست قانون طبيعي وقانون موضوعه يانوشته او مي گفت همه انسانها بدون استثناء
تحت قانون طبيعي قراردارند زيرا قانون طبيعي درقلب ها جادارد 0
اومالكيت
خصوصي رانهادي طبيعي دانست وعلت ومنشاء آنرا عرف وعادت بردگي را نتيجه آدم وكناره گناه
اومي دانست بنابراين باوجود شروع دانستن نهاد بردگي نمود اجتماعي آنرا نكوهيد وگفت
جسم است كه برده است روح آزاد است بنابراين گاه ممكن است برده آزاد تراز ارباب باشد
لذا برده بايد ازارباب خود اطاعت كند وباحسن نيت درخدمت اوباشد0
سنت
گرگوري بزرگ :
ازميان
آباء بزرگ نخستين ، گرگوري بيشتر ازآنها انديشه ماهيت مقدس حكومت راپروراندن وازآن
سخن گفت اومانند ديگر آباء نخستين فرمانرواي بد رايكي ازتدابير خداوند درمجازات گناه
انسان مي دانست واصرار داشت مردم حق مقاومت دربرابر فرمانرواي بدهم ندارند زيرا مخالفت
بافرماندوا مخالفت باخداست 0تاحدي كه عليه اقدامات فرمانروا سخن گفتن هم ممنوع نمود
0لذا چنين عقيده ونظري راهيچ يك از ديگر آباء كليسا به صراحت وباتاكيد اواعلام نكرده
بودند0
بنابراين
با يدتوجه داشت كه اين گونه دفاع ازاقتدار غير ديني درعصري كه هرج ومرج خطر بزرگتري
ازنظارت اميراتور بركليسا بود غير طبيعي نبود0
اونظر
داد كه درهمه جامعه ها ، نظامي ازاقتدار ضروري است واين درواقع نهادهاي الهي وتدبير
الهي براي كيفر دادن به گناهان انسان است . اوگفت فرمانروا نماينده ونايب خداوند است
وبنابراين بايد ازاواطاعت كرد0
خود
گرگوري مديركارآمدي بود وكوشيدقدرت كليسايي راكه رهبري مي كرد گسترش دهد0بدين ترتيب
اوسازمان مضاعفي براي نظارت بركليسا درنظر داشت منافع ومصالح دنيايي وغير ديني حفظ
نظم وقانون ، برقراري عدالت واداره جامعه ودولت بايد زيرنظارت اميراتورباشد هماهنگي
، همكاري ومساعدت متقابل مقامات سياسي واولياي كليسا رالازم مي دانست وي گفت اين هماهنگي
وهمكاري بايد باشد 0
بنابراين
دولت وكليسا گرچه ازهم جدا دانسته مي شدند اماخط ومرز مشخصي بين آنها كشيده نشده بود
وصلاحيت هردونسبت به هم تاحدي مبهم بود0
گلازيوس
اول :
فكراصلي
اواين بود كه حكمراني جامعه بزرگ مسيحي دردست دو گروه مي باشد كه عده اي كارهاي روحاني
انجام مي دهند وعده اي ديگر غير روحاني واين دو گروه دردونهاد كليسا ودولت نمايانگرمي
شوند 0 اماهدف اين دوگروه يكسان است 0 يكي رستگاري ارواح ممكن مي سازد وديگر نظم وصلح
حفظ مي كند 0لذا آنهابايد هم ديگر راكمك كنند اما اوسعي داشت مسئوليت بيشتري به كليسا
بدهد ومي گفت اگربين اقتدار روحاني ودنيايي مسئله اي پيش آيد كليسا بايد دراين باره
تصميم بگير اوامپراتورراباوجود فرمانروايي بردولت صرفاً عضوي ازكليسا مي دانست 0 مي
گفت اگرچه خداوند قدرت مطلقي به فرمانروا داده است تابردولت حكم كند اما اوبايد درمسائل
روحاني ازكساني كه خداوند قدرت معنوي رابه اآنهااعطا كرده است اطاعت كند0
تقسيم
اقتدار رااغلب آموزه دوشمشير ناميده اند كه گلازيوس آنرا روشي دانست كه خداوند ازمردم
مي خواهد حكمراني شدن رابپذيرند آنهم حكمراني دونفر . زيرا وسوسه هاي استفاده بد ازچنين
قدرتي توسط يك نفر بسيار است وضعف هاي انسان هم خيلي زياد بطوري كه درزمان حضرت مسيح
وخود حضرت مسيح براي نخستين باراين اختيارات راازهم جدا كرد0
نظريه دو شمشير
نظريه
دو شمشير عبارت است از حاكميت كليسا و امپراتور بطوري كه برتري با كليسا بوده و امپراتور
بايد از كليسا تبعيت نموده و به عنوان جزئي از كليسا باشد .نظريه دوشمشير توانست بعنوان چكيده انديشه سياسي
دردوره اي اززمان مسيحيت وآباء وابسته به دستگاه پاپ تاسده ششم بكارآيد 0 درقسمت بعد
خواهيم ديد كه اين نظربه صورت آموزه سنتي سده هاي اوليه ميانه درآمد وباوجود آنكه امپراتوران
وپاپها درمورد تفسير اين نظريه توافق نظر نداشتند اجماع اين بود كه آموزه دوشمشير درست
است وستيزها ازناتواني مردمان درتفسير وتعيبردرست آن يااز مخالفت باآن ناشي مي شود0
همگي اتفاق داشتند كه جامعه مشترك المنافع يادولت بايدمسيحي باشد وهمگي درراه پيشبرد
اصول مسيحيت كوشش كنند اماستيزها بيشتر درخصوص صلاحيت ها بود0 تاجايي كه به جدايي تدريجي
درنهاد كليسا ودولت ومبارزه انسانها درراة ازادي ديني وساختن جهاني بهتر تبديل شده
0
0