( يامكتب هاي فلسفي دوره يوناني گري
)
مرگ ارسطو چندماهي
بعدازفوت اسكندر صورت گرفت 0 امپراطوري اسكندردچار تجزيه شد وبين فرمانروايانش تقسيم
گرديد . هرج ومرج سياسي وناامني اقتصادي موجب آشفتگي فكري شد و شوق انديشيدن ازبين
رفت 0 روحيه تسليم پذيري بريونان حاكم گرديد ودرچنين شرايطي مكاتب فكري زير بوجود آمدند
1-
مكتب رواقيون :
اين
مكتب حدود قرن چهارم – ق م توسط زنون پايه گذاري شد (شعار اصلي او اين بودكه : از هيچ
چيز نبايداعحب كرد و به حيرت افتاد . زنون آدمي يك دل و يك زبان بود به طوري كه برمزار
ا و نوشتند دراين جاكسي آرميده است كه دلش بازبانش يكي بود . زنون درسال /336 ق – م
درقبرس متولد شد اودرسال 3/264 قبل از ميلاد درآتن درگذشت )0اين مكتب تافروپاشي امپراطوري
روم غربي درجريان بود0 سپس نيز برخي ازاصول اين مكتب پايه هاي فلسفه مسيحيت راتشكيل
داد0 اين مكتب فكري برخلاف يونانيان ازنژاد پرستي متنفربود ومردم رابه برابري وبرادري
فرا مي خواند وخواهان يك تفكر جهان وطني بود 0
رواقيون
انسان رايك موجود خدايي مي دانستند كه صاحب اراده فردي نيست : بلكه تابع اراده الهي
است 0برخلاف علماي يوناني كه ازمنظرطبيعت به خدامي نگريستند رواقيون ازمنظر خدا طبيعت
راتماشا مي كردند0حقوق طبيعي راناظر برروابط اجتماعي نمودند وبه تقليد ازافلاطون قائل
به اصل تناسخ وجدايي روح از جسم بودند وخودرا متعهد به حفظ اصول اخلاقي مي دانستند
براي انسان دوجنبه آسماني وزميني قايل بودند ضمناً مفهوم فلسفه الهي ازاين مكتب وارد
مسيحيت شد0 اين مكتب به دنبال ارتقاء سطح فضيلت انسان بود وفضيلت انسان راناشي ازپيروي
قوانين طبيعي مي دانست 0 وكلاً پيروان اين مكتب ازتعلقات دنيايي بيزاري مي جستند مكتب
رواقيون ازنظر محتواوتاثيرگذاري ازساير مكاتب بعداز ارسطو اهميت بيشتري دارد0 زنون
درابتدا تحت تاثير ما ديگرايي هراكليت قرارگفت وسپس ازماوراء طبيعه نگري فيثاقورث وافلاطون
پيروي كرد0
باتوجه
به برخي نكات كه ازفلسفه رواقي آشكارا شد ، مي توان اهميت سياسي – اجتماعي رواقيهارادرموارد
زير به كوتاهي مشخص كرد:
1-
رواقيهابراي نخستين باربه نظريه قانون طبيعي ونظامي استوار كه برطبيعت وجامعه حكم مي
راند صورتي منظم دادند0
2- آنها
اهميت زندگي اخلاقي واجتماعي انسانها رامطرح كردند0
3- ازهمه
مهمتر دربرابر بستگيهاي منطقه اي ومحلي ، برادري همه انسانها يامفهوم ‹‹ جهان وطني ›› را پايه گذاري نمودند .
2-
مكتب اپيكوري :
اين
مكتب توسط اپيكور ( 270- 334ق – م ) درآتن تاسيس شد .اوشاكردان خودرا به آيين و آموزه شادماني روحي آموزش مي داد
و مي گفت كه : هدف اصلي انسان دست يافتن به شادي و سعادت فردي است .اين مكتب همزمان
بامكتب رواقيون بود0 عمر كوتاهي داشت وشعاراصليش تسليم پذيري ، آرام گرايي ولذت جويي
بود0
زيرا
معتقد بود كه انسان ازاين طريق مي تواند به سعادت برسد0 بعضي از انديشمندان معتقدند
كه منظور اپيكوريان ازلذت گرايي لذائذ رواني بوده است نه جسماني ، امااين استدلال خيلي
روشن نيست اپيكوريان ازديالتيك يامنطق براي دريافت فيزيك بهره ميگرفتند تاوسيله اي
شود براي تمركز آنان درعلم اخلاق 0
اپيكوريان
بااين اصل ارسطويي مخالفت كردند كه انسان حيواني سياسي است زيرا معتقد نبودند انسان
به عدالت متولد شده ب است . به نظر آنها انسان بتدريج جامعه متمدن ايجاد كرد وتجربه
هاي زندگي راآموخت وبه تدريج به اين نتيجه رسيد كه بايد ازحكومت وقوانين اطاعت كند
بنابراين آنها فقط به توانايي حكومت براي فراهم آوردن امنيت مطلوب اهميت مي دادند ومي
گفتند انسان خردمند. كاري باحكومت وسياست ندارد 0 مشاركت سياسي فقط موجب گرفتاري است
واوقاتي راازانسان مي گيرد كه مي توان درجستجوي لذت روحاني بهتر ازآن استفاده كرد0
باتوجه
به چنين نظري مي توان به تقابل وتضاد شديد فلسفه عقب نشيني اپيكوري وتاكيدارسطو وافلاطون
برمشاركت سياسي فعال پي برد0
بااين
حال ، اپيكوريسم فلسفه نفي گرايي بود به جاي مقابله ومبارزه باهرگونه بدبختي وشيوه
عقب نشيني راتوصيه مي كرد . به انسانها اندرزداد كه خودراازگرفتاريها كنار بكشند ونگفت
كه باآنها مبارزه كنند آموزه هاي اپيكوريان شايد آرامش وآسايش براي عده اي ازمردم آورد
اما بسياري ازدشواريها ومسائل شهر وشهروندان راحل ورفع نكرد0
3-
مكتب كلبيون :
اين
مكتب توسط ديو جانس يكي ازشاگردان سقراط پايه گذاري شد0 اصول فكري اين مكتب دوري جستن
اززندگي اجتماعي درراه رسيدن انسان به طبيعت وجامعه نخستين است 0 اين مكتب بادولت ،
دين . قانون ، ازدواج ،بردگي ، لذت وخلاصه تمام تعلقات اجتماعي مخالف بود0اين مكتب
تمام قراردادها- سنت ها و اعتقادات رامسخره ميكرد وهمه آنها را بي ارزش مي دانست واعتقادداشت
همه اينها رابايد كنار گذاشت تا اخلاق رشد كند0 سادگي كليد يك زندگي خوب است ورسالت
راستين انسانها رادرآواره گي سراسرجهان مي دانستند 0 كلبيها مي گفتند كه خردمندي فضيلت
است وزندگي انسان خردمند بايد مطابق طبيعت باشد واين مطابقت ازطريق به حداقل رساندن
نيازهاي انسان بدست مي آيد0 تاحدي زندگي درآوارگي پابرهنگي وژنده پوشي باور داشتند
0
4-
مكتب شكاكيون :
توسط
پيرهو ، يكي ازنظاميان اسكندر پايه گذاري شد اومي آموخت كه عقل بشر نمي تواند به ذات
دروني شناخت پيدا كند اما فقط مي توان ظاهر پديده ها راشناخت . اودليل آورد پديده هاي
يكساني وجود دارد به نظر افراد مختلف مي باشند وما نمي توانيم بدانيم كدام درست است
0اين مكتب برتمام معيارها ي عقلي وحسي كه توجيه گرصحت وسقم قضايا بود خط بطلان كشيد
ومعتقد بود كه نمي توان درقضاوت پديده ها مقيد به يك قانون ويايك مبداء مشخص شد ، بلكه
بايستي دربرخورد باهرپديده اي تابع شرايط همان پديده بود ودرميدان همان پديده قضاوت
كرد0 روح و گوهر اين فلسفه ، روح تحقيق وجستجوگري حقيقت بود0 محرك اين فلسفه عشق به
درك وشناخت حقيقت بود0 فلسفه اي كه هميشه
جستجو كند اماكمتر چيزي رابپذيرد آغازي براي جستجوي بيشتر، عمقي وگسترده ترباشد0 امروزه
اين دانشسواژ ازمعناي آغازين خود دورشده است وبد به كار برده مي شود ديگر به معناي
جستجوي حقيقت نيست بلكه بيشتر درمعناي ردجستجو گري وتحقيق بكار مي رود 0
نتيجه گيري :
درباره مكتب هاي فلسفي دوره يوناني گري ،يعني مكتب
هاي اپيكوري ، كلبي ، دواقي وشكاكي ، توضيح داده اند كه اين مكتب ها باوجود همه اختلافات
بايكديگر ، اين ويژگي را داشتند كه در دوره بحراني تاريخ يونان درسده چهارم پيش ازميلاد
، پس ازفروافتادن شهردولت هاي يونان درامپراطوري مقدوني ، آموزه هاي خود رامطرح كردند
وهريك كوشيدند ازسنگيني رواني ومعنوي شكست يونانيها ازاسكندربكاهند وبه نااميدي آنها
پايان دهند ، همه اين مكتب ها به جاي مفاهيم انتژاعي محض فلسفه ، بردواصل آرامش مطلق
روان وبي دردي ، ياآسايش پرهيزازانديشيدن ، تكيه كردند ومباحث اخلاقي رااز جدالها وستيزهاي
فلسفي مهمتردانستند ، يعني سعادت اخلاقي انسان رابيش ازجستجوي حقيقت گرامي داشتند0
آموزشهاي آنها نمودار اعتراض وعصيان عليه فلسفه هاي آرسيتو كراتيك افلاطون وارسطو،
ودرواقع عليه بازتابهاي جامعه برده داري بود 0 زيرا ازيكسو باموعظه آسان گيري كارهاي
جهان ،روش آن دور كه درباره هرچيزي به جدوجزم سخن مي گفتند به سخره گرفتند وازسوي ديگر
با اعلام برابري همه انسانهاوسازگارزيستن باطبيعت نويد دوره امپراطوري جهاني وجهان
وطني رادادند0