معمولاً آغاز قرون وسطي راسال
476 ميلادي يعني تاريخ خاموشي امپراطوري رم غربي وپايان آن راسال 1492 ، يعني تاريخ
كشف قاره آمريكا به حساب مي آورند 0 علي ايحال دوران تاريخي كه تحت عنوان قرون وسطي
شناخته شده حداقل ده قرن رادربرمي گيرد0 اصطلاح قرون وسطي درحوالي قرن 15 توسط اومانيست
ها ابداع شد0
خصوصيت
اصلي قرون وسطي ازلحاظ سياسي ، بهم آميختگي
حقوق خصوصي وحقوق عمومي است ، يكي ازنتايج اين مهم آميختگي آن بود كه مالك يا متصرف
شدن يك زمين خودرا داراي حق حاكميت نسبت به كساني كه ساكن آن زمين بودند مي دانست ديگر
ازخصوصيات اين دوران بوجود آمدن يك موجود واسطه بنام اقطاع ياكمون بود كه بين حكمران
( پادشاه ياامپراطوري ) وفرد قرارمي گرفت 0 خصوصيت ديگر كه كاملاً صفت قرون وسطائي
داشت يكسان انگاشتن دولت باميراث خصوصي يك خانواده . باتمام نتايجي كه براين اصل مترتب
است ، بود0
درباره
خصوصيات فكري به معني اخص بايد گفت ازنظر نويسندگان قرون وسطي بارزترين مشخصات اين
دوره عبارت بود ازفقدان روحيه انتقاد ودرك تاريخ ، فقدان يا نقصان روحيه بررسي ومشاهده
. احترام بيش از اندازه نسبت به قدرت 0قرون وسطي ازنظر محتويات ونهادهاي اجتماعي كلاً
مبتني بر عوامل وعناصر زير بود0
1-
كليسا درراس هرم قدرت بود كه درهمه بخشهاي زندگي خصوصي وعمومي مردم دخالت داشت 0
2- فئو
داليسم بعنوان زيربناي اقتصادي واجتماعي به شيوه متمركز وملوك الطوايفي اداره مي شد
وتمامي اروپا متشكل بود ازواحدهاي پراكنده اقتصادي سياسي ومذهبي مستقل كه زيرنظر يك
فئودال بااقتصادي طبيعي يااقتصادي معيشتي اداره مي شد 0 اين فئودال درسرزمين خودبراي
به اطلاعت واداشتن مردم متوسل به تنبيهات بدني مي شد خود ، قانون وضع مي كرد وكلاً
يك سيستمي مركب ازدولت هاي كوچك پراكند تشكيل شده بود0
3- حاكميت زبان
لاتين ،يعني زباني كه انجييل به اين زبان نوشته شده بود زيرا همه پيروان كليسا موظف
بودند مراسم خودرابه زبان لاتين اجرا كنند وزبان لاتين يكي از مهمترين عوامل وحدت بخش
دنياي مسيحيت بود0
4- فرهنگ درنيمه اول قرون وسطي عموماً ريشه درفرهنگ
سنتي ژرمنهاداشت ولي بعداز توسعه تجارب بين دنياي مسيحيت وجامعه شرق ، مخصوصاً جامعه
اسلامي مسيحيت دچار تحول فرهنگي شد وهمين تحول موجبات سستي عقايد مذهبي رافراهم نمود0
مجموعه
اين عوامل موجب حفظ وحدت ديني دردنياي مسيحيت شد زيرا پيروان مسيحيت درقرن وسطي به
شيوه نظام امتي اداره مي شد چون امپراطوري مسيحيت ازمرز وبوم مشخصي برخوردارنبود وبه
پيروي از مكتب رواقيون ازنظريه جهان وطني حمايت مي كردند ومعتقد بودند كه هرجا يك مسيحي
پيدا شود آنجا امپراتوري مسيحيت است ، از طرف ديگر اصول و عوامل مليت حواهي در نظام
مسيحيت جايي نداشت زيراتنها معيارهاي ديني موجب حفظ وحدت مي شد ومسيحيت ازاين بابت
به خود مي باليد كه باوحدت ديني هزار سال جامعه اروپا رادر مقابل تعرضات بيگانه حفظ
كرده است
بنابراين
درنظام ديني قرون وسطي به دليل تسلط كليسا برهمه ابعاد زندگي جايي براي بروز هيچ انديشه
اي وجود نداشت 0 انسان قرون وسطايي مجاز به بيان انديشه اي درمبارزه بادين مسيحيت نبود0
نخستين انديشمنداني كه رسالاتي دراين زمينه نوشتند صرفاًدرتحكيم بنياد فلسفه وتفكر
مسيحيت بود0 آنها مي گفتند حكومت يك وسيله آسماني است وكليسا ودولت بايد درراه رستگاري
روح انسانها همكاري كنند بنابراين آنها فيلسوف سياسي نبودند اگرچه اغلب مجبور بودند
بنابه مقتضات اجتماعي بامسائل سياسي سروكار پيدا كنند0
يكي
ازويژگي هاي سياسي اين دوره كشاكشهايي بود بين مردم براي رهايي ازنظام وابستگي فئودالي
وهمه شكل هاي ديگر كه وابستگي نسبت به ارباب ايجاد مي كرد اين كشاكش ها وشورش ها هركدام
ويژگي خاص خود داشتند ولي همگي آنها دريك چيز مشترك بودند آنهم نابودي فئودالهاتاحدي
كه شورشيان به املاك فئودالها حمله مي كردند واسناد مربوط به بدهكاري دهقانان راآتش
مي زدند0
علي
ايحال اين موضوع ادامه پيدا مي كند تا حدي كه اين مبارزات تبديل به مبارزه اي بين نظراتي
كه ازبرتري قدرت غير ديني ودين ( پاپ وامپراطوري) مي شود تااينكه به مرورزمان يعني
درسده نهم بازوال موقعيت پاپ همراه شد وهمه چيز آماده ستيزبين پاپ وامپراطوري ، بين
كليسا ودولت يادين ودولت بود . اين ستيز برانديشه سياسي سده هاي يازدهم
ودوازدهم تاثير خيلي زيادي گذاشت وبيشتر نوشته هاي سياسي اين دوره ازاين ستيز برآمده
است 0 ستيزه تند وتلخ بود وهردوطرف اساس كارخودرابرنظريه دوشمشير گذاشته بودند 0 هرطرف
اعتبار اين نظريه راپذيرفته ومعتقد بود كه تنها يك جامعه زير فرمان خداوند وجوددارد
اما خداوند دوكارگزار يعني كليسا ودولت رابه كارگماشته تاهدف رستگاري روح رابراي هرآن
كس كه بخواهد عملي كنند0 اما هردوطرف ،طرف ديگر ومقابل را متهم مي كردند كه ازمرزهاي
درست وصلاحيت تجاوز وتخطي كرده است هردو مي گفتند هدفشان خدمت به هدف مقدس است 0 امامشكل
دراين بود كه چگونه بايد اين مسئوليت ها واختيارات آنها رابطور دقيق مشخص وتقسيم كرد
لذا اين مسئله هميشه بامشكلاتي همراه بود ودرنهايت مقامات غير ديني توانستند بررابطه
كليسا ودولت تسلط داشته باشند درحالي كه اولياي كليسا ازجمله پاپ چنان ضعيف بودند كه
نمي توانستند ازخود مختاري قابل توجهي برخوردارباشند0
بنابراين
مادراين مجال كوتاه سعي داريم به نظريات وانديشه هاي نظريه پردازان وانديشمندان اين
قرون بپردازيم :