انسان گرايي
باقررحيمي
پرسش اين است كه آيا
بااعتقاد به حركت تاريخ به سوي غايت ومقصدي معلوم عامل اين حركت چه
كساني هستند ؟ آيا قهرمانان ومصلحان هستند ؟ آيا گروههاي ويژه اي آن رابه
انجام مي رسانند؟ يااينكه معتقد شويم عموم مردم اين فرايند راپي گرفته وبه آخرمي
برند؟ هگل حركت تاريخ را منحصر درقهرمانان قرارنمي دهد . بلكه آن راازآن مردم مي
داند اواين حركت رانه خطي كه ديالكتيكي مي داند0 چرا اوبراين مبنا معتقد مي شود ؟
دراين مورد مي گويد ( گنجينيه عقل خودآگاه ما . عقلي كه به زمانة ماتعلق دارد .
چيزي نيست كه بعضاٌ ويكباره فراهم شده باشد .يا هم اكنون ازدل خاك به درآمده باشد
. اين گنجينه اساساٌ ميراث زمان حال ازگذشتة تاريخي يادقيق تربگوئيم نتيجه كاروبه
راستي نتيجة كار
تمامي نسل هاي پيشين نوع بشراست 0 به بيان ارسطو تفكر صد نفر انسان معمولي ازيك
نفر سرآمد برتراست ليكن شايد گفته شود حتي اگرنه يك مقطع خاص كه حلول تاريخ رادر
نظربگيريم افراد خاص وقهرمانان سازندة تاريخ هستند . ليكن واقعيت اين است كه براي رسيدن به مقصد طيفي ازافراد
باتواناييهاي مختلف دخالت دارند نه اينكه تصوركنيم تواناييهاي استثنايي
دريك نقطه تجمع پيداكرده اند وناتوايهادرمحلي ديگر بلكه تواناييها حالت نردباني
دارند وهركدام دررسيدن به مقصد به اندازه اي نقش خودرا خواهند داشت 0 هگل مي گويد
كارمردم ازخودبيگانگي است . هركس خيال مي كند دارد هدف هاي خويش رادنبال مي كند .
درحالي كه نتيجه نهايي كنش هاي فردي اثري است كه هيج كس به
تنهايي نه خودخواستارش بوده ونه پيش بيني اش رامي كرده است 0 درنظروي بزرگي افراد
بزرگ به اين
است كه تاچه اندازه نيازهاي زمانه خويش رادرك كنند0