درشناخت
فلسفه هگل
قسمت اول
هگل درمجموعه ايده آليستهامورد مطالعه قرارمي گيرد . به طوركلي مي توان ايده آليستها
راجزء خداباوران قرارداد هرچند هميشه چنين نيست به نظر مي رسد هگل درپي ارائه يك
فلسفه الهي ويا الهياتي فسلفي است ليكن اين نظر نيز درست نيست 0 درمجموعه نظرات
اونه خدا ، نه روح ونه اخلاق مطابقتي با اصطلاحات درالهيات پيدا نمي كنند0 البته
اولين دغدغه هاي وي درحين تحصيلات دانشگاهي توجه به رابطه فلسفه ويزدان شناسي بوده
است 0اما ياد داشت هايش دراين مورد رابه استادانش نشان نمي داده است . به نظرمي
رسد شناخت فلسفه اي چون فلسفه هگل كاري دشوار وديرياب باشد چنانكه گويي فيلسوف
تنها براي خود سخن گفته وهيچ مابه اراء خارجي اي براي آن در نظر نگرفته است ،
بنابراين چه بسا تفاسير مختلف چنين فلسفه اي باهم متناقض باشند 0فلسفه هاي تاريخي
اي همچون فلسفه هگل را بيرون
ازقانونمندي مي دانند ، روشن نيست كه آيا اودرصدد ارائه نوعي وحدت وجود است ياخير
؟آيا خواسته اواين بوده است كه تاريخ راپيش بيني كنديا نه ؟ يكي ازطريق درك فلسفه
او درك مقاهيم واصطلاحات خاص وي است . اصطلاحاتي چون ايده ، روح ، مطلق ، جبر ،
آزادي ، ديالتيك ، دولت ، خانواده وامثال چنين واژه هايي ، بنابر گفته زرين كوب
درواقع همين تعاليم كانت بود كه هگل رابه جستجوي يك مبناي مابعدالطبيه براي
سيرتاريخ وا داشت ، درآن باره اثري به وجود آورد كه آن ا مي توان جسورانه ترين طرح
ايدآليستي يك فلسفه تاريخ خواند نزد هگل وجود عبارت است از گسترش يافتن آنچه
وي درفلسفه خويش آن را ايده مي خواند اين ايده فقط وقتي تمام واقعيت خويش
رااحرازمي كند كه فعليت وگسترش بيابد واين تحقق وگسترش ايده هم درمكان صورت مي
گيرد وهم درزمان 0وقتي ايده درمكان گسترش پيدا كند طبيعت مي شود وچون درزمان گسترش
بيابد روح ، تاريخ يعني آنچه وي مي خواند نيز عبارت است ازگسترش روح درزمان )
بنابراين ديدگاه درواقع هستي درحال شدن است ونه اينكه فرايندي پايان يافته باشد
درعين حال به نظر مي رسد سخن هگل همانند سخن عرفا وصوفيه به گونه اي ديگر باشد
يعني وحدت وجود درحين كثرت وجود ، خدا درهمه جيز بدون اينكه درآنها حصول كرده باشد
. بنابراين طبيعت نه يك بود كه يك
نموداست 0 نمود خداوند ، هگل به خوبي متوجه است دراين صورت به نظرمي رسد طبيعت
وجودي اضافه برخداوند است بنابراين مي گويد وجود نامتناهي جزدرمتناهي قابليت آشكار
شدن راندارد ويا نامتناهي جدا ازمتناهي نيست 0 ونمي توان طبيعت را چون يك برآورگي
برآن وجود اصلي قرارداد0