در شناخت
فلسفه هگل
قسمت دوم
درقسمت
اول مطالبي در ارتباط با روح ،
معنويت ، خدا از ديدگاه هگل و در فلسفه او بيان گرديد اينك دنباله مطلب .
مشيت ، غايت ،كليت
مي توان انديشه هگل رادرراستاي نظريات مشيت خواهانه قرار
داد وآنها ئيكه ازديدگاه دين به تاريخ توجه مي كنند مشيت باورند ،امااز آنجائيكه
هگل باديدگاه فلسفي به تاريخ توجه مي كند دراين مسئاله درست همانند دين باروان نمي
انديشد 0 بنابر نظر شريعتي به جهت گفته شده دينداران به نوعي جبر الهي متعقد شده
اند ودرواقع جبر را دراينجا نادرست بكاربرده اند 0لذا جنين مكاتبي به طور خودآگاه
يا ناخودآگاهاه نقش مسئوليت انتخاب وآگاهي براي انسان قائل نيستند0 اما آيا ديدگاه
هگل درمورد تاريخ ، تكامل وجبر به همين معناست ؟ شريعتي دراين مورد مي گويد «
تاريخ درانديشه هگل عبارت است ازعاملي كه روح مطلق عالم ازل رادرمسير تكاملي عالم
طبيعت سير مي دهد، وتاريخ است كه انسان رادرآينده ، درمراحل متناوب تكاملي اش كه
دنبال مي كند به جايي مي رساند كه بازتبديل به همان روح مطلق بود ،يعني همين اراده
وقدرت آفريدگاري وروح خودآگاهي كه درانسان كنوني پديد آورده چندان نيرومند شود
وكمال يابد كه انسان خدا شود ، به تعبير هگل خدا درانسان كمال عقلي وخود آگاهي مي
رسد 0 انسان برطبيعت چنان مسلط بشود كه خدايعني آفرينندة مطلق ، عقل كل ، آن چنان
آفريننده وصاحب اراده مطلق مي شود كه ديگر همه قوانين طبيعت درمشيت تملك اودردست
اختيار اوست ، انسان تبديل به يك روح مطلق مي شود ، ايده مطلق مي شود 0 شريعتي به
خوبي يادآوري مي كند آنچه جبرگرايي تاريخي ازلفظ (دترمينيسم ) ناميده شده است يك
غلط مصطلح است واين واژه به معناي جبر و وجود اراده اي برهم زننده ارادة بشرنمي
باشد ومي گويد: دترمينيسم ازترم به معناي حدگرفته شده است آنچه كه مي تواند مرزشيي
را ازشيي ديگر جدا سازد به طورمثال ميزي كه داراي عرض ، طول وارتفاع است وازجنس
چوب، اين چوب بودن مرزآن رااز ديگر اشياء جدامي سازد 0 بنابراين متوجه مي شويم
جبرگرايي معناي درستي ازاين كلمه نيست بلكه بهتراست آن را قانونمندي خالق در پديده
هاابدانيم ، اين موضوع نه تنها ارادة واختيار راازآدميان نمي ستاندبلكه آنها
رابراي تسلط براين قوانين آماده مي كند
همچون انديشه مشيت ، ارائه غايت نگري وگل نگري ازديگر ويژگيهاي تفكر
هگلي است 0 پيش نياز غايت سازي براي تاريخ ، ديدن آن به صورت يك كل است ، بنابراين
سيرحيات به طوركامل برنامه ريزي شده ومرحله به مرحله سيرتكاملي طي مي كند0 اگرچه
هگل درغايت انديشي خود آرماني اتوپيايي ارائه نمي دهد ليكن انديشه هاي اوباعث
ارائه آرمانشهرها يي ازطريق پيروان اويعني انگلس وماركس مي شود0
ادامه
دارد