قسمت دوم
انديشه هايي كه بنياد آراء
ديگر ديويي قرار مي گيرند عبارتند از:
رد مطلق هاي متا فيزيكي ، رد دوگرائي ،رد فردگرائي افراطي ، معرفت شناسي آزمايش
گرايانه ،ارزش شناسي آزمايشي ،تعامل ارگانيسم و محيط . در مجموعه اين موضوعات
انديشه ديويي را بر دو محور مي توان قرار داد ، اول معرفت شناسي آزمايشي و تجربي و
دوم گروه گرائي . معرفت بر اساس آزمايش و تجربه باعث رد مطلق هاي متا فيزيكي مي
گردد و ارزش ها را نيز بدينسان آزمايشي مي سازد و بالاخره دوگرائي را نيز كنار
خواهد گذاشت و در طرف ديگر گروه محوري تا دموكراسي ادامه خواهد يافت .
در نگاه نخست به نظر مي رسد منظور
ديويي از رد مطلق هاي متا فيزيكي به معناي رد مذهب و به طور كلي معنويت باشد ،در
حاليكه با توجه به مجموعه آراء وي به طور مطلق چنين مطلبي صحت نخواهد داشت . نمي
توان معتقد به روش اداره جامعه به صورت دموكراتيك بود و مشاركت همگان را طلبيد مگر
در بطن اين ها اخلاقيات انساني را پذيرا شد ، گرچه نه به طور مطلق ليكن به طور
نسبي دموكراسي ديبراسيسم جز با رعايت امور انساني و اخلاقي ممكن نخواهد شد .
رد مطلق ها چه در مذاهب و چه در مكاتبي چون ايدئاليسم و توميسم
در درجه اول در ديدگاه ديويي به اين معنا است كه امور بايد زميني شوند يعني در
دسترس كردن امور و حقايق ، در چنين حالتي ديگر يقين كيفيتي غير قابل دسترس نبوده و
در ماورأ طبيعت وجود نخواهد داشت ،بلكه نزد و نزديك مااست ، نسبي است و تحت شرايط
قرار مي گيرد . اگرچه چنين نظري نتواند و يا نبايد رضايت خاطر مذهبيون و پيروان مكاتب
ايده آليسم را فراهم آورد اما اين تذكر را نيز مي دهد كه علاوه بر آسمان ،زمين هم
واقعيت دارد . علاوه بر ذهن ،عين و علاوه بر مطلق بودن نسبيت هم واقعيت دارد و
البته به نظر مي رسد ديويي راه ميانه را نرفته بلكه حوزة جداگانة عينيت ،آزمايش و
تجربه را براي خود قرار داده است.
در همين راستا است كه
دوگرائي(دوآليسم) مورد انتقاد شديد كسي چون ديويي قرار مي گيرد ، زيرا دوگرائي
،دوگانگي را نيز به همراه خواهد آورد . دوگانگي وحدت هستي را از بين مي برد ، به
اين ترتيب به جاي اينكه دوتايي هايي چون روح وماده ،ذهن و جسم،نفس و بدن در مسير
هم قرار بگيرند در مقابل هم قرار مي گيرند و به همين گونه است انديشه و عمل ،
آموزش و پرورش حرفه اي و ذهني علوم بنيادي و علوم كاربردي و... به علاوه به طور
معمول اين بينش باعث مي شودكه آدميان يكي را بر ديگري برتري دهند . اين مبحث ديويي
تا آنجا پيش مي رود كه بيان مي كند نظريه از عمل نشأت مي گيرد (و نه به عكس) و اين
سخن همان بنياد اصالت ،تجربه در مجموعة انديشه وي مي باشد .
از جمله كساني كه بر ديويي
مؤثر بوده اند داروين مي باشد ، و آن توجه او به ارتباط وثيق ارگانيسم و محيط است
،كه به نوعي ديگر تأييد طبيعت پيروي وي از دو سو خواهد بود اما اثرات كار داروين
در اسپنسر باعث ارائه نظريه اتميم اجتماعي و يا رقابت ستيزه جويانه از طرف وي شد،
اما ديويي در مقابل رقابت اجتماعي ستيزه جويانه اسپنسر و تطابق كامل آن با رقابت
مورد نظر داروين ، فردگرائي بدون خودگرائي را داد و جمع گرائي را با عنوان تعاون
اجتماعي مطرح مي كند ، و همچنين در مقابل نوع طبيعت گرائي دوسوئي طبيعت گرائي
براساس تجربه و آزمايش دسته اول را قرار مي دهد.
ادامه دارد