نيچه و قدرت

قسمت اول                                                                                باقر رحيمي

    نيچه نهادکليسا را چگونه می ديده است ؟ چرا اومسيحيت رابه نقد می کشد ؟ نيچه ازتوجه به قدرت چه می دانست کسب کند ؟ چه نوع قدرتی مورد نظر اوبوده است ؟ وبرچه نوع ضعفی می تاخته است ؟بايد پذيرفت كه نيچه فردی عصيان گر برفرهنگ وتمدن خويش بوده ، تاجايی که برخی او راازجمله اولين پست مدرن ها می دانند0 اومعترض برناهنجاريهای فرهنگ خويش است 0 اين اعتراض برمی گردد به جوهره تمدنش ، يعنی فرهنگ کليسايی ، نمی توان انکار کرد که وی بادين رويکردی انکار گرايانه داشته است 0 ليکن آن چه مسلم تراست اينکه شورش وی عليه آداب وسلوک مسيحيت توسط متوليان کليسا بوده است آنهايی که دين را نه هدف بلکه به ابرازي تبديل نموده بودند ، به جای نشردين داری باعث حرکت به سوی نيهيليسم وبه گونه ای سکولاريسم شدند0 برخی برای محکوم کردنش نظريه حرکت اورا ازانسان به فراانسان رامطابقت می دهند باتحول وتکامل داورينی وبنابرهمان قدرت طلبی اواين گزينش راهمان گزينش برتر وانتخاب اصلح داروين می دانند 0 بهاوبرحسب توجيه کننده حمله های وحشيانه هيتلر رامی زنند 0 ولی آيا اينها می تواند برداشت های درستی ازجهان بيني ومنش نيچه باشد؟

    اگر بيان می شود مبارزه وسرکشی او منشا گرفته ازشيوه ها ورفتارهای متوليان کليسا وبازتاب آنها درعملکرد عامه افراد باشد . نه اينکه به طورحتم تمام اين ضديت را باتماميت پيام دين مسيح بدانيم 0 به راحتی مشاهده می شودکه بسياری ازاصحاب کليسا رفتارشان حتی مطابقت بامتون فعلی مسيحيت نداشته اگرچه نه همه اما بيشتر انکارها وانتقادات نيچه هنوزهم رواج دارند 0 اوبيشتر ازانکه مسيح رانفی کند  تاریخ مسيحيت را سرزنش می کند  0 خودش می گويد تنها مسيحی که درتاريخ بوده همان مسيحی است که به صليب کشيده شد0

مبنايی ترين انکارنيچه 0 انکار نمايندگان خداوند و مسيح در زمين است 0 امابايد پرسيد انکار کدام خداوند ؟ خدايی که ارباب کليسا به تصوير درمی آورند ؟ ياخدايی ديگر که عيسايی که حقيقت بود ياعيسايی که ساخته اذهان ارباب كليسا  بود ؟ هنگامی که اهل کليسا ومسيحيت بخشودن گناه خويش را مشروط به مرگ عيسی می کنند وخودرا ازبه دوش کشيدن اعمال خويش برحذرمی دارند 0 ومرک اورا معادل پاکی گناهان  خودقرارمی دهند0 اين عملکرد چه استبناطی می تواند داشته باشد ، جزاينکه گناهان خودرا بيشتر سازند0 همين انکارخداوند نيچه باعث می شود اورا براندازنده اخلاق ازبنياد بدانند زيرا وقتی خدايی وجود نداشته باشد اخلاقی هم امکان وجود پيدا نمی کند همان گونه که داستايوفسکی می گفت :  اگر خداوند نباشد0 همه چيز مجازاست . مرگ خدا يامرگ مسيح ازديدگاه نيچه نفی خدای محبوب کليسا است 0 اگر غيرازاين می بود چگونه اوزرتشت رابرمسيح ترجيح می دهد؟ وچرا می خواهد فرا انسان وجود پيدا کند ؟ آيا پديدارشدن فراانسان به معنای رسيدن به هرج ومرج است ؟به نهيليسم است ؟ انسان فرارونده – فردی برخود مسلط شده است – خودکنترل است خلاق وآفريننده است ولازم نيست هرموضوع کوجکی رابروی امرکنند ، چگونه بنشيند . چگونه بخوابد . چگونه راه برود و000 اونمی خواهد همه جاو درهمه حال چشم هايی اورا نظاره کنند وشرمنده می شود ازاينکه حتی دراتاق تنها يي خود راحت نيست 0 نمی خواهد باران دين برآسمان زندگيش به صورت بارش بارانهای طوفانی باشد 0 بلکه همچون تکه های سفيد آسمان زندگيش رازيبا سازند 0 او ازاين همه موعظه خسته شده است 0