متفكران سياسي روم
3
سنكا
ازسيسرون كه نماينده
انديشه رواتي درآخرين سالهاي جمهوري دوم روم بود به بررسي انديشه هاي سياسي سنكا (
متولد 3 پيش ازميلاد ومتوفا در65 ميلادي ) روي مي آوريم كه درسالهاي آغازين امپراطوري
دوم برآموزه رواتي تاكيد كرد0
سنكا
دراصل متفكري اخلاقي بود نه فيلسوفي سياسي ، او به هيچ نظريه سياسي نپرداخت درزمان
اوايده آليسم سياسي درحال زوال بود ومتفكران به فلسفه سياسي بعنوان راه رستگاري چندان
توجه نداشتند آن راديگر وسيله اصلي اعتلاي اخلاقي نمي ديدند . درآن زمان استبداد جاي
همه ديگر شكل هاي حكومتي راگرفته بود0 درست حكومت دوم غرق خود بزرگ نمايي شد بود0 فضيلت
وكمال مدني ازبين رفته بود وهمه اين وضع وحال درنوشته هاي سنگا بازتاب دارد0
سنكا
هم مانند سيسرون معتقدبود كه طبيعت معياري است كه انسان بايد هماهنگ باآن زندگي كند
هر دوهم اصل برابري انسانهاراقبول داشتند ، و سنكاحتي دردفاع ازاين اصل بسيار صريحتر
ازسيسرو ن بود سنكا معتقد بود كه جمهوري ازامپراطور ي برتر است اما اميد چنداني نداشت
تابتوان روح ايام گذشته رابازيافت زيرا وضع وحال طوري بود كه اومعتقد شده بوده كه پادشاهي
قدرتمند مي تواند نظم رابرقراروحفظ كند0او حكومت ها رادرقالب شكل حكومت ارزيابي نمي
كرد بلكه مي گفت آن رافقط بايد برحسب داشتن يانداشتن فايده وبهره مندي ارزيابي كرد0
اومعتقد بود كه بايد نظم راحفظ كرد وحكومتي بهتر است كه بتواند نظارت مؤثري رااعمال
كند ونظم بهتري رابرقرارنمايد 0
سنكا
همه حكومت ها رايكسان مي ديد وهمه آنها راهم ناقص مي دانست وگفت كه شكل استبدادي حكومت
ازشكل هاي ديگر برتراست 0 حكومت استبدادي دراختيار يك نفر است كه پادشاه خوانده مي
شود0 سنكا گفت كه پادشاه منشاء قانون است 0 ونبايد دربرابراقتدار پادشاه مقاومت كرد0
لذا
سنكا حكومت راداراي منشاء الهي مي دانست واين عامل باعث شد نظرات اومورد پذيرش ارباب
كليساقرارگيرد0
لوكدتيوس:
گذشته
ازتاثيرات رواتي درانديشه روم ، انديشه اپيكوري هم در روم كساني راجلب كرد0 بزرگترين
نماينده نظام اپيكوري درروم شاعرانديشمندي بنام لوكوتيوس ( 55 – 99 پيش ازميلاد ) بود
نظريه اونمايانگر نوعي شناخت اجتماع وتوضيح منشاء اجتماعي زندگي انسان وسرانجام پيدايي
دولت بود0 اوبه چگونگي خلقت ومراحل بعدي زندگي ازابتداي شكل گيري حكومت پرداخت 0 نظريات
لوكوتيوس درجامعه رومي تأثيرروشن وفوري نداشت 0 اين نظريات بافرهنگ متداول ومتعارف
روم ، كه تبيين اساطيري خاص خود راداشت سازگار نبودند0
نظريه حقوقدانهاي روم :
مهمترين وپايدارترين سهم روم درجهان
غرب توسعه حقوق آن بود0 اين حقوق بسيارپيچيده بودوحقوقدانهاي روم به هيچ مكتب فلسفي
تعلق نداشتند وفيلسوفان حرفه اي نبودند وهيچ وقت هم نكوشيدند يك فلسفه سياسي ارائه
كنند يافلسفه رابه حقوق وارد نمايند آنها درواقع روشنفكراني بودند كه عقايد موجود درميان
فرهيختگان جامعه را جمع آورده وآنها رابي نقد وارزيابي بكارمي بردند0
آنها
سه نوع قانون اصلي مي شناختند : قانون
عمومي ، قانون طبيعي وقانون مدني
قانون
طبيعي درمورد همه جانوران بكاربرده مي شودوقانون عمومي رافقط درمورد مردم مي توان بكار
برد0
آنها قانون رادرنهايت عقلاني ، جهاني والهي دانستند .آنها مي گفتند كه اراده
امپراتورقانون است 0 اما قانون مبتني برخواست مردم 0 بدين ترتيب ازسده دوم تاسده ششم
، حقوق روم يك منبع وفقط يك منبع نهايي براي اقتدارسياسي مشخص كرد : مردم
نتيجه
گيري :
دريك
نگاه كلي به متفكران رومي بايد گفت كه متفكران سياسي روم ، باوجود آنكه درتاريخ انديشه
سايسي شركت وسهم زيادي نداشتند اما نظام حقوق آنها تاثير مهمي برنسلهاي بعدي اروپا
گذاشت 0 اين متفكران كاملترين نظام حقوقي راكه جهان باستان مي شناخت به وجود آوردند
واصولي راتنظيم كردند كه از يونانيها گرفته بودند 0 اصول مهمي كه براي نظام حكومت وقانون
خاص خود بكار مي بردند پايه برخي آموزه هاي مهم انديشه سياسي غرب راتشكيل داد0 ازميان
اين اصول مي توان به انديشه حقوق موضوعه آموزه حقوق خصوصي ، نظريه حاكميت عمومي . مفهوم دولت
بعنوان واحدي حقوقي واصل نمايندگي اقتدار سياسي برپايه يك قرار داد اجتماعي اشاره كرد0
اهميت
انديشه سياسي روم والبته نه خوبي آن .دراين است كه ازدين واخلاق جدا شد و قانون رامتعلق
به اقتدار سياسي برتر دانست 0 يونانا نيها قانون راچيزي دانسته بودند كه عادلانه ودرست
است وبااصول اخلاق يا باضمانت اجرايي دين هماهنگي دارد0 مفهوم رومي قانون بزرگترين
سهم روم درانديشه سياسي است 0
دومين
سهم بزرگ روم درانديشه سياسي اين است كه برخلاف انديشه سياسي يونان ، هويت فرد رااز
بين برد0فرد رااز دولت جدا كرد وحقوق ووظايفي رابراي هركدام مقرركرد0
اپيكوريها
دولت رانهادي اساسي تلقي نكرده بودند ، اما متفكران رومي ازاپيكوريها پيروي ننمودند
ودولت رانهادي ضروري دانستند ودرعين حال تاكيد كردند كه دولت بايد براي فرد وبراي تامين
منافع فرد وجود داشته باشد نه فرد براي دولت . آنها مي گفتند كه دولت يك شخص حقوقي
است كه بايد درچارچوب حدود تعيين شده قانوني كاركند ، فرد نيز شخص حقوقي است كه منافعي
دارد ودولت بايد ازآن حمايت كند ، بدين ترتيب فردگرايي مورد تاكيد نظريات متفكران سياسي
روم نيز قرارگرفت0