متفكران سياسي روم

2

متفكران سياسي روم درآغاز تحت تاثير فلسفه يونان وبعدهامستقل ازآن پديدار شدند كه به سهم خود درپيشرفت انديشه سياسي نقش بازي كردند ودرتاريخ انديشه سياسي جايگاه مهمي يافتنددراين بخش نظريات برخي ازاين متفكران رابررسي مي كنيم

الف )) پوليبسيوس :

  هرگونه شرحي ازتاثير انديشه سياسي يونان برروم بايد دربرگيرنده اشاره به پوليبيوس باشد0 اويكي لزهزاران اژه اي مهم بود كه دستگير شدند . گرچه آنها دستگير شده بودنداماهرگز محاكمه نشدند واين سالها براي آنها بصورت ميهماني بوده است .او تاريخ ونهادهاي روم رابدقت مطالعه كرد ودرروندكار تحسين گرپرشور دولت روم شد اوعظمت روم را در برتري نهادهاي سياسي آن يافت . ا ونخسيتن آموزگار روش شناسي تاريخ است ومانند افلاطون وارسطو مشكل هاي گوناگون حكومت رايكي پس از ديگري برشمرد وبراي جلوگيري ازدور تاريخي تبديل حكومت پيشنهاد كرد كه عناصر نيكوي سه نظام پادشاهي ،آرسيتو كراسي ودموكراسي راباهم بياميزند وحكومتي مانند حكومت قديم روم برپا دارند درحكومت قديم روم حكومت مركب ازشاه ومجلس پيران ، سنا ،مجلس مردم ، شورا بود شاه مظهر پادشاهي ، پيران مظهر آرسيتو كراسي ومردم مظهر دموكراسي بودند . اومعتقد بود كه هريك ازاين سه عنصر دو عنصر ديگر رامهار مي كند بطوري كه هيچج يك از آنها استبدادي نشود وهرگونه تجاورزگري يكي را آن ديگر مانع شود0

بدين سان اومعتقد بود روم توانسته است بااستفاده ازقانون سياسي مختلط ازتمايل طبيعي به انحطاط جلوگيري كنددرقانون اساسي مختلف عناصر و شكل هاي حكومتي ساده وجود دارداما نيروي  آنها برابر است بااين حال تحليل ونتايج پوليبيوس هم مانند مونستكيو مهم بود . اين انديشه درقانون اساسي برخي كشورها كه تاكيد زيادي برتفكيك قوا وكنترل وتعادل دارند به بار نشسته است 0

به هرحال نكات اصلي نظريه سياسي ، اجتماعي – تاريخي پوليبوس رامي توان چنين برشمرد:

1-    اودر تبيين حكومت گفت كه : انسانهاي ابتدايي ناآگاهانه بصورت جمعي مي زيستند وحيوان وار از قويترين افراد فرمان مي بردند امابعد كه آن رامفيد ديدند آگاهانه درحفظ آن كوشيدند

2-   اوتوجه كرد كه قبول وحمايت مردم ازكارهايي كه بامنافع گروهي آنهاهماهنگ بوده مفاهيم اخلاقي رابوجود آورده است

3-  اوگفت كه : براي حفظ تعادل حكومت  بايد آن راتحت نظارت هايي قرارداد0

4-  اوگفت كه :: تاريخ روند دوري دارد وشكلهاي گوناگون حكومت بطور ادواري تكرار مي شوند

تاثيرفكري اوبسيارزياد بود اودرپيش ازسده هاي ميانه برسير ه و منش توماس اكونياس ودرعصر جديد برجان لاك ومونتسيكو تاثيرگذاشت .

ب :سيسرون

:سسيرون  درسال 106 ق م متولد شد ودرسال 43 ق م فوت كرد د رعصر جمهوري ، فن سخنوري درروم توسعه فراواني پيداكرد وعلتش آن بود كه دو شرط براي مطرح شدن فردي درآن فضا ضرورت داشت 0 اول آگاهي به مواد قانوني براي دفاع ازخود ودوم بهره مند بودن ازفن سخنوري دربيان صحيح مفاد قانوني .سيسرون ازهردوي اين فنون به حدكمال برخورداربوده است 0

 سيسرون ابلاغ گرانديشه سياسي نويني نيست ، بلكه مفاهيم كلي انديشه سياسي خودرا بيشتر ازافلاطون وارسطووتاحدودي ازپوليبيوس ‹ مورخ شهير يوناني › به عاريه گرفته است0 اوبيشتر انديشه خودرا به شيوه محاوره وبه تقليد ازافلاطون درمعرفي سقراط استفاده كرده است 0 وحتي دورساله به تقليد ازاونوشت 0

 سيسرون ازنظر فلسفي واخلاقي گاهي به جانب رواقيون وزماني به سوي اپيكوريان تمايل دارد0 اماازنظر انديشه سياسي ، مخصوصاً درمورد منشاء دولت ازارسطو پيروي مي كند معتقد است كه دولت ازفردشروع مي شود وپس ازتجمع خانواده ، دولت يك نمود طبيعي است 0 وهدف ازاستقرار دولت راحاكميت عدالت مي داند . عدالت رامقابل فساد معرفي مي كند وفرد رايك موجود اجتماعي مي داند0 دربين بهترين نوع حكومت ازحكومت سلطنتي حمايت مي كند0

اوميگويد قانون ساخته وپرداخته ذهن انسان نيست بلكه يك موضوعيست ازلي كه قبل ازانسان نيز وجود داشته است 0 دراينجا معلوم نيست منظور سيسرون ازقانون كدام قانون است 0 سيسرون معتقداست قانون معياري است براي توجيه همه امور وجوهره قانون امرونهي است 0 اومي گويد عالي ترين مظهر، عقل است كه درطبيعت انسان سه رشته شده است 0اومي گويد براي آنكه همه قوانين عادلانه باشند بايد با قانون طبيعي هماهنگ باشند0 عقل سليم انسان معيارهماهنگي قوانين باقانون طبيعي است 0