سيرانديشه سياسي درامپراتوري روم

مقدمه

مطابق باشواهد اسطوره اي دستگاه سياسي روم از750 ق 0 م توسط شخصي بنام رومولوس پايه گذاري شد . تشكيلات سياسي روم طي سه مرحله مشخص دچارتغيير وتحول گرديد:

1-    ازسال 750 ق 0 م تا 510 ق 0 م :  دراين دوره شش پادشاه افسانه اي برروم حكومت مي كردند كه درنتيجه يك تحول وشورش سياسي نوع حكومت تغييرمي كند0

2-   حكومت جمهوري دوم كه ازسال 510 ق 0م تاسال 30 ق .م ادامه پيدا مي كند دراين دوره به دليل استقرار نهادهاي دموكراتيك ، مثل مجمع خلق – مجلس سنا – تربيونها – سنتورياها وتامين يك فضاي مطلوب سياسي نمونه هايي ازرشد وشكوفايي انديشه به وجود مي آيد .

3-  حكومت امپراطوري روم كه ازسال 30 ق 0 م توسط اگوست پايه گذاري شد وتا سال 476 م ادامه پيدا كرد0 دراين سال به دليل هجوم ژرمنها، عمر امپراطوري روم غربي خاتمه  يافت وامپراطوري روم كه ازسال 395م توسط امپراطور تئودوز بين فرزندانش به دوبخش شرقي وغربي تقسيم شده بود بخش شرقي آن به حيات خود تاسال 1453 م ادامه داد ودراين سال توسط تركان عثماني مضمحل گرديد . تشكيلات امپراطوري دوم كه درواقع وارث بلافصل يونان بود ، به دليل خصلتهاي خاص سياسي خود نتوانست موجبات حفظ پديد ه ها ي فرهنگي وعلمي يونان رافراهم كند0

همانطوركه ديديم پس ازپيروزي اسكندر برآتن ودرپي آن فروپاشي شهردولت هاي يونان ، تغييرات بزرگي درانديشه سياسي رخ داد0 درآغاز اين دوره مكتب هاي فلسفي اپيكوري ، كلبي ، شك گرايي ورواقي نخستين فلسفه عقب نشيني راعرضه كردند ورواقيهاي نخستين ، بويژه آموزه شهر دولت افلاطون وارسطورراازبين بردند وجهان وطني راتوصيه كردند افلاطون وارسطو هميشه شهر دولت راپيش شرط ضرورت رشد اخلاقي انسان وزندگي خوب دانسته بودند0

مكتب هاي فكري بعدي چنين توصيه نمودندكه اجتماع سياسي فقط بايد امنيت راتامين كند0

تغيير مفهوم برابري انسان نيز درانديشه سياسي آنها اهميت زيادي دارد 0 رشد آموزه قانون طبيعي سبب پيدايي اين نظرجديد وبسيار دموكراتيك شد توانايي عقلي انسان اورا قادر مي كرد قواعد ابدي طبيعت رابشناسد وطبق آن عمل كند0 البته هميشه هم درست عمل نمي كرداما اگر پذيرش عمومي كمال مطلوبهاي برابري انسانها وبرادري جهاني آنها اگر  به ايجاد حكومت هاي دموكراتيك منجرنشد ، دست كم برخي ازپايه هاي دموكراسي را برقرار كرد0 وبا وجود آن كه انسانها طي سده ها زير فرمان ستمگري هاي بزرگ گوناگون زندگي كردند سرانجام دراستفاده ازابزارهاي دموكراسي تاحدي موفقيت يافتند0

بنابراين مي توان ويژگي هاي سياسي امپراطوري دوم را در6 مورد دسته بندي كرد .روميها وسيع ترين امپراطوري جهان راباعمر دوهزار ودويست سال باتوجه به ويژيگي هاي زيربه وجود آوردند:

1-    از  نظر نظامي ، ميليتاريسم وروح جنگجويي ، تجاوزطلبي وتوسعه خواهي ، اصلي ترين دليل بقاء اين امپراطوري بود0 بنابراين درچنين فضاي خشن نظامي جاي برخوردانديشه ها وجود نداشت 0

2-   ازنظر سياسي ، استبداد امپراطوري برپايه بينشهاي اساطيري خداي روي زمين بود كلامش درحكم پيام الهي واعتراض وقيام عليه اومستوجب مرگ بود0

3-  ازنظر اداري . حفظ امپراطوري وسيع روم مي طلبيد تايك نظم اداري برسراسر مستعمرات حاكم باشد نظم اداري ازيك سيستم متمركز برخورداربود وامپراطوردرراس اين سيستم قرارداشت 0 وظيفه عمده سيستم اداري اخذ ماليات بود0

4-  ازنظر حقوقي : امپراطوري روم بعنوان وسيله اي درسركوب مخالفين داخلي وبعنوان تضمين حفظ نظم اداري ازسيستم حقوقي منظمي برخوردا ربود0 نمونه برجسته آن مجموعه قوانين ژوستي نين درقرن ششم ميلادي است كه درهمه امورزندگي وظيفه مردم رانسبت به حكومت مشخص مي كرد0

5-  ازنظر فرهنگي يكي ازدلايل عمده دوام امپراطوري روم اين بودكه پس ازتصرف سرزمينها كوشش نمي كرد تاباحضور نيروهاي خود تركيب اجتماعي وفرهنگي مستعمرات رابه هم بريزد فقط به يك نظارت ستادي قناعت مي نمود0 برخلاف يونانيها ازبرتري مخصوصاً درمستمعرات حرفي به ميان نمي آورد0

6-    ازنظر فلسفي ، امپراطوري روم براي حفظ خودبه تقليد ازاسكندر ومكتب رواقيون ازنوعي نظم جهان وطني استفاده مي كرد0

امپراطوري روم ، بصورت يك حكومت ملي يعني حاكميت يك ملت برملت هاي ديگر اداره نمي شد بلكه امپراتوري به تمام سرزمينهاي تحت تسلط خود يكسان مي  نگريست روميها برخلاف يونانيها ازبرخورد فرهنگي باساير ملل تن به تحريك ذهني ندادند0 فقر فرهنگي روميها نتيجه سرگرداني – گريزپايي – توسعه طلبي وجنگويي آنان بود0 اين دلايل به اضافه رشد صنعت وتجارت ، جامعه راثروتمند مي كرد واين ثرونمندي موجب برانگيختن حس محافظه كاري ويكجانشينني مي گرديد0 درنتيجه به جاي مكاتب            

 افلا طوني وارسطويي ، انديشه هاي رواقي وشكاكي رواج پيدا كرد