بررسى
شگفتى انتخابات
سوم تيراز جنس دوم خرداد
از
دوم خرداد ۷۶ تا سوم تير ۸۴ بيش از ۸ سال فاصله است. فاصله ميان هاشمى و خاتمى و
فاصله ميان خاتمى و احمدى نژاد! تحليل جامعه شناختى و سياسى دوم خرداد
تا امروز ادامه دارد و شايد تحليل سوم تير نيز تا ۸ سال ديگر ادامه يابد. جالب
اينجاست كه تحليلگران و جامعه شناسان و صاحبنظران سياسى، ۸ سال واقعه دوم
خرداد را تفسير و تحليل و تبيين كردند، اما اولاً به طور كامل به درك آن نائل
نشدند، ثانياً هيچ يك نتوانستند پيش بينى واقعه اى از جنس سوم تير
را كرده و يا تحليل سريع و صحيحى از آن ارائه دهند. اما چند نكته اى در تبيين
لزوم عدم شگفتى از سوم تير و نيز راهكارهاى آينده را مى توان ذكر كرد:
۱- شكى نيست كه دموكراسى
ايرانى با دموكراسى غربى متفاوت است. غرب، با پشتوانه ها و
پيش زمينه هاى محكمى چون انقلاب عظيم نوزايى فكرى (رنسانس)، انقلاب بزرگ
اصلاح دينى (پروتستانتيسم) و انقلاب فراگير صنعتى، روندى از روشنگرى و روشنفكرى را
در لايه هاى مختلف اجتماعى از نخبه و روشنفكر و سياستمدار گرفته تا مبلغ دينى
و كارگر و زن، به تجربه نشست و پروسه هاى عرفى گرايى (سكولاريسم)،
علم گرايى، اثبات گرايى (پوزيتيويسم) و عقل گرايى (راسيوناليسم)
و... را در كنار تجربه هايى چون حقوق بشر، شهروندى و شهرنشينى سامان داد و از
همين حيث است كه دموكراسى براى غرب و غربيان، مفهومى آشنا، قديمى و بومى و
براى جوامع شرقى كه هرگز چنين تجربه اى نداشته اند، مقوله اى وارداتى
و ناشناخته است. اصولاً ما در جامعه اى زندگى مى كنيم كه جامعه مدنى و
حوزه عمومى به معناى واقعى آن شكل نگرفته اند، استبداد تاريخى و هراس از
تفاوت ها در تك تك كنشگران آن درونى شده است، پندار توهم توطئه در
همه لايه ها و قشرهاى اجتماعى چه نخبه و چه طبقات عادى ريشه دوانده، خصومت
مفرط فرهنگى با بيگانگان در كنار دلبستگى عميق به تجديد سنت هاى كهن، ظهور
هميشگى دارد، اپيدمى نوستالژى و نوعى علاقه مندى به گذشته همه گير در
نسل هاى مختلف به چشم مى خورد، هويت زدگى ناشى از حيات در ۳ فرهنگ
اسلامى، ايرانى و غربى، نسل جديد را مى آزارد، انسجام ارگانيكى و روابط گرم
به شكل واقعى انجام نشده و فردگرايى خودخواهانه همراه با جمع گرايى
قبيله اى، نوع خاصى از رفتار سياسى و اجتماعى و شكلى از حيات اجتماعى را بنا
كرده كه نسل جوان آن، گروهى با هويتى پيچيده، سركش و سرگشته است.
۲- نسل جوان امروز ايران با
توجه به سابقه تاريخى و فرهنگى و اجتماعى كه به گوشه هايى از ويژگى هاى
آن اشاره كرديم، بى شك پيچيده و سردرگم است! نسلى كه نمى داند دخالت دين
در سياست لازم است يا نه؟ اقتصاد بايد ليبراليستى باشد، دولتى و كوپنى باشد؟ جامعه
مدنى خوب است يا بد؟ جامعه مدنى همان مدينه النبى است يا جامعه آزاد و
پيشرفته غرب؟ حقوق بشر چيست؟ چرا لازم است و اصلاً خوب است يا بد؟ دموكراسى، آن
مشورتى است كه امروز در فرانسه و آمريكا وجود دارد؟ نسل ما مى پرسد بايد به
ميهمانى؟ بايد چت و اينترنت و شبكه هاى ماهواره اى و قرص اكس و... را
بشناسد ؟ اصلاً نسل ما هدف و كاركرد و نقش اجتماعى و شخصى خويش را در آينده تاريك
خود نمى داند! جوان امروز نمى داند گروه مرجع و هنجارفرست براى او كيست؟
مراجع تقليد و شهدا و... يا نخبگان و روشنفكران و اساتيد دانشگاه و... و همو در
جامعه اى با ريشه قبيله اى آماج مفاهيمى چون پست مدرنيسم و جهانى
شدن و جامعه اطلاعاتى و... قرار مى گيرد. يا جذب نحله هاى مختلف فرهنگى
و عقيدتى مى شود و يا سردرگم و مستاصل و نگران _ اگر وقتى كند _ به فردايش
مى انديشد! اما همين نسل غيرقابل پيش بينى امروز بيش از نيمى از ايران
را تشكيل مى دهد و بر همين مبنا است كه تصميم هاى ايرانيان در مقاطع
حساس بسيار غيرقابل انتظار است! سوم تير از جنس دوم خرداد است. بايد به خوبى درك
كنيم جوانانى كه چنين زيسته اند و نسلى كه در چنين فضايى زندگى مى كند،
بعيد نيست كه چنين تصميم بگيرند و طى يك هفته از ۲۷ خرداد تا سوم تير دست به
انتخاب چنين گزينه اى زنند.
۳- با دو مقدمه اى كه
در بالا ذكر شد و نيز توجه به ديگر ويژگى هاى جامعه ايران مى توان ادعا
كرد ما با جامعه اى شبه توده اى مواجهيم. جامعه اى كه به حتم
رجوع به آراى مردم در آن با مشكلاتى مواجه است. اگر در غرب مشاركت مردم در
انتخابات حداقلى است اما آنان درك روشنى از سياست و مسائل عمومى اجتماعى دارند،
اكثراً خود را ملزم به شركت در انتخابات مى دانند، اما در جامعه
شبه توده اى ما با خصوصيات خاص فرهنگى و تاريخى و نيز ويژگى هاى
نسل جوان آن، اكثريت، نخبگان و روشنفكران و فرهيختگان نيستند و راى دهندگان
نيز بيشتر نه از روى انتخاب و حق بلكه از روى تكليف و وظيفه شرعى و اخلاقى و ملى
و... به مشاركت روى مى آورند و دموكراسى در اين شرايط به نوعى پارادوكس تبديل
مى شود و به جاى فكر و انديشه و ايده و حزب ممكن است جذابيت يك تيپ، شعار،
كاريزما يا ايدئولوژى راى آورد و چه در ۲۷ خرداد با توجه به مشكلات اقتصادى و فساد
ادارى فراگير، راى آوردن آقايان كروبى و احمدى نژاد و چه در سوم تير، وجود
اين مسئله به روشنى قابل توضيح و تبيين است. دموكراسى حداقلى كه ابتداى امر مبتنى
بر بحث و نقد در حوزه عمومى است، نتايجى بسيار روشن تر از دموكراسى حداكثرى
اينچنينى دارد (البته به اين نكته نيز نيم نگاهى داريم كه دموكراسى غربى نيز
با وجود آگاهى كاذب و فرهنگ توده اى و رسانه اى و... شايد به دموكراسى
واقعى منتهى نمى شود) و جامعه شبه توده اى ما به شكلى از حاكميت
سياسى و رفتار جمعى منجر مى شود كه آينده آن روشن نيست! روزى مردم حامى سرسخت
مصدق اند، فردا در سكوت مطلق، سقوط و محاكمه او را به تماشا مى نشينند!
روزى بازرگان به حكم قرآن و امام نخست وزير است، فردا براى رئيس جمهورى
صلاحيتش رد مى شود! روزى خاتمى ۲۰ ميليون راى مى آورد و امروز
احمدى نژاد ۱۷ ميليون! اين شرايط است كه بسيج توده اى مردم بدون
سازماندهى در عرض يك ماه، يك هفته و حتى يك شب شكل مى گيرد و عامه مردم يا
اكثريت آنان در سيستمى پيچيده و هوشمندانه تصميم مى گيرند و نتيجه غيرقابل انتظار
مى آفرينند البته در جامعه اى كه طبق برخى آمار حدود ۴۰ درصد از مردم آن
زير خط فقر زندگى مى كنند و مديريت ها در ۲۵ سال گذشته تنها
جابه جا شده و پارتى بازى و فساد و تبعيض و... به فقر و نابرابرى دامن
زده است و اگر فقر در هشت سال گذشته افزايش نيافته اما احساس فقر در طبقات پايين
رو به فزونى است، انتخاب مردم چندان نيز شگفت آور نيست. مردم طى يك هفته طبق
همان سيستم بسيج توده اى بين دو انتخاب مخير بودند: نماد حفظ وضع موجود و
دفاع از آن و در مقابل نماد انتقاد به وضع موجود و اعتقاد به تغيير و اصلاح آن.
بنابراين اگر دوم خرداد نوعى واكنش به وضعيت سياسى دوران هاشمى بود و نوعى سوپاپ
اطمينان سياسى به شمار مى رفت، سوم تير واكنشى به وضعيت اقتصادى و مديريتى
دوران خاتمى و ادوار قبلى است و سوپاپى از اين جنس است و براساس همين شيوه
توده اى است كه راى احمدى نژاد در عرض يك هفته حدود ۱۲ ميليون نفر
افزايش يافت و در برخى استان ها راى ايشان از ۶ درصد به ۶۰ درصد و از ۷ درصد
به ۶۳ درصد رسيده است!
۴- با توجه به وضعيت نه
چندان مناسب ايران در حوزه هاى مختلف سياست، اقتصاد، فرهنگ و اجتماع وظيفه
روشنفكران و نخبگان و به طور كلى گروه هاى مرجع بسيار حساس است. آنان بايد با
تاثير گذارى و آگاهى بخشى در قشر دانشجو و رسانه هاى گروهى به طور
تدريجى طبقات متوسط، بالا و پايين را مورد توجه قرار دهند و از اقدامات انقلابى و
انتحارى و انفجارى پرهيز كنند. به طور كلى به نظر مى رسد كه در ايران و با
وجود مختصات خاص آن ورود آنان به عرصه هاى عملى سياست با مشكلات و تبعات
فراوانى مواجه خواهد شد؛ از جمله اين كه با جو عوام زده و توده اى عدم
وجود احزاب و سازمان هاى غيردولتى و... نخبگان ما در اكثر اقدامات عملى با
شكست مواجه مى شوند و به سرخوردگى و ياس و يا انتقاد شديد از جامعه دچار
مى شوند همچنين دانشجويان و طبقات فرهيخته تر اعتمادشان را به آنان از
دست مى دهند و هيچ يك به درستى نمى توانند نقش تاريخى اصلاحى خود را
ايفا كنند. اما در جريان انتخابات اخير و در ۳-۲ ماه گذشته اكثر روشنفكران ما با
فراموش كردن رسالت تاريخى خويش به تناقض دچار شده و شكستى سهمگين را تجربه نمودند.
بسيارى از آنان از تحريم تا راى به هاشمى رفسنجانى طى مسير كردند و هر روز
پل هاى پشت سر را خراب كرده و اصول خويش را زير پا نهادند. آنانى كه در
مرحله اول در قبال «جبهه دموكراسى و حقوق بشر» سكوت كرده بودند، حتى تندتر از ديگران
با اقدامات انقلابى و كمتر روشنفكرانه پا به ورطه بى انصافى گذاشتند، هاشمى
را نماد اصلاح و آزادى و دموكراسى و... معرفى كرده و طرف مقابل را در جا هايى
به ناحق به اختناق و وحشت و فاشيسم و استبداد و... متهم نمودند. اين مرام مضطربانه
و استيصال گونه و القاى عقايد خود به جامعه از روش آگاهى بخشى روشن به
جامعه به دور بود و البته به نتيجه عكس نيز منجر شد. ذكر اين نكته لازم است كه
گروه مرجع در جامعه ايران تنها چند استاد دانشگاه و روشنفكر ساكن در تهران يا خارج
از كشور نيستند و تجربه و واقعيت به خوبى نشان داده مراجع دينى، امامان جمعه و
جماعت و اشخاص بسيار ديگرى نيز در شهر ها و روستا هاى كوچك و بزرگ
كاركرد نخبگى و گروه مرجع را بر عهده دارند كه سخن ما در اينجا تنها به روشنفكران
بود كه البته نبايد از هدف پاك بسيارى از آنان درباره آزادى و دموكراسى و يا حتى
ابراز عقايد برخى از آنان كه خلاف جو عمومى در اين چند هفته گذشته بود، چشم پوشيد.
۵- مطبوعات ركن اساسى
دموكراسى و بازوى مهم جامعه مدنى اند كه مى توانند به عنوان حوزه واسطه
ميان نخبگان و دانشجويان به قطب مهمى در جامعه بدل گردند. اما خلاف
جريان سازى و اهميت اساسى مطبوعات در غرب، ايران و بسيارى از كشو رهاى
شرقى با توجه به رواج فرهنگ شفاهى و نيز تيراژ، مقبوليت و مخاطبان مطبوعات در حدى
نيستند كه جريان ساز بوده و باشند و حداكثر خبر رسان و خبر ساز
بوده اند. اما در زمينه انتخابات مطبوعات حرفه اى نيز به درد روشنفكران
مبتلا شدند و به شكل متقابلى بر هم تاثير گذار بودند و كاركرد و نقش
نه چندان مثبتى از خود به جاى گذاشتند.
۶ - و اما دانشجويان! تحليل
جامعه شناختى و رفتارشناسى دانشجويان در چندساله اخير از سوى صاحب نظران
مختلفى بررسى شده و در اينجا مجالى براى اين مسئله نيست. اما اجمالاً بايد
خاطرنشان سازيم وجود دانشجو و قشر تحصيلكرده در هر جامعه اى مى تواند به
عنوان گروه مرجع طبقات پايين تر (از نظر علمى) محسوب شده و داراى اثرات
مستقيمى بر تصميم هاى اجتماعى و سياسى باشد. حتى در جامعه اى كمتر
پيشرفته و شبه توده اى مثل ايران نيز دانشجويان توانسته اند
راهبرى عمومى را تا حدودى عهده دار شوند و در انقلاب اسلامى يا دوم خرداد نقش
غيرقابل انكارى داشته باشند. اما ۴ سال زيستن در محيط دانشگاهى به خوبى بر من
آشكار ساخت، بدنه دانشجويى امروز با گذشته متفاوت است. از يك سو فشار سياسى و
مسائلى چون كوى دانشگاه و...، از سوى ديگر مسائل اقتصادى، سيل عظيم و روزافزون
دانشجويان و فارغ التحصيلان جوياى كار، مسئله ازدواج و مسكن و... كه در اين
چندساله با توجه به ساختار جمعيتى جوان، تشديد شده است و از جنبه ديگر تضاد فرهنگى
و ارزشى قشر جوان و خصوصاً دانشجويان با پدران و مادران و اساتيدشان و نيز با
ايدئولوژى رسمى حكومت، از دانشجويان امروز كه همگى در دوران پس از انقلاب به دنيا
آمده اند، گروهى ساخته با ارزش ها و هنجارهاى متفاوت و شكل حاد شده نسل
جوانى كه به آن اشاره كرديم. با اين اوصاف، ايجاد و گسترش جنبش دانشجويى و انسجام
و كاركرد واحد از سوى دانشجويان امرى دور از ذهن به نظر مى رسد، مگر در شرايط
استثنايى و يا به دنبال يك بسيج توده اى! چرا كه اهداف و آرمان ها و
مسائل و مشكلات و نحوه تربيت آنها با يكديگر متفاوت است و جهت گيرى سياسى و
انتقادى جدى و علمى كمترى در عامه دانشجويان به چشم مى خورد و چنين جامعه و
روشنفكر و رسانه اى البته چنين دانشجويى را نيز مى طلبد. به تبع اين
مسئله در انتخابات اخير نيز نقش چندانى از دانشجو و دانشگاه شاهد نبوديم و
دانشجويان نتوانستند تاثيرگذار و جريان ساز ظاهر شوند و با چهره منفعل خويش،
آنچه محافظه كاران در اعمال عقايد خويش به آن نياز و باور دارند را
ظاهر ساختند. به هر حال ايران ما، تجربه مدرنيته را از سر نگذرانيده و دموكراسى
واقعى نيز در آن جريان ندارد، نسل جديد، نسل سرگشته و سركش و حيران است، بسيج
توده اى هرازگاهى بر جامعه حاكم مى شود، نخبگان، رسانه ها و
دانشجويان نمى توانند نقش صحيح و تاريخى خويش را در جامعه ايفا كنند و انتخاب
مردم چه در ۲ خرداد و چه در ۳ تير در چنين فضايى شكل گرفته است كه يك روز ممكن است
خاتمى باشد با همه خوبى ها و كاستى هايش و يك روز احمدى نژاد! اما
نگاه ما به آينده بايد روشن و رو به اميد باشد، اگر از مهلكه هاى سخت سياست
خارجى، انسداد سياسى و انسداد فرهنگى با مشى عاقلانه و مصلحت جويانه بيرون
آييم، به حتم با بهبود وضع اقتصادى، خصوصاً طبقات پائين دست كه برنامه و شعار
آقاى احمدى نژاد است، ايران آينده اى روشن پيش رو دارد. تجربه تاريخى ما
نشان داده كه بهبود وضعيت اقتصادى، رهايى مردم از استيصال و درماندگى و دويدن به
دنبال نان شب، ترويج خصايل احمدى نژاد گونه و دورى از
مصرف گرايى و تبعات فراوان آن، مردم را با نوعى آگاهى مواجه خواهد كرد و آن
روز است كه مردم به جاى نان و وام، دنبال آزادى و دموكراسى و شهروندى و حقوق بشر
خواهند بود. بى شك طى كردن صحيح اين پروسه اگر همراه با ايفاى نقش سه گروه
(نخبگان، رسانه ها و دانشجويان) باشد، آگاهى عامه مردم افزايش خواهد يافت،
تصميم هاى لحظه اى و احساسى جاى خود را به روندهاى عقلانى خواهد داد و
در آينده، انتخاب ايرانيان به دنبال قهرمان خواهى و قهرمان سازى نيست
بلكه دنبال آگاهى و آزادى است.