احساس
برگزيدگي
نویسنده : احمد زيدآبادي
مومناني
که تصور مي کنند مورد لطف ويژه خداوند قرار گرفته و از سوي او براي انجام ماموريتي
خاص برگزيده شده اند، کم نيستند.
در باره اينکه آيا تصور برگزيدگي
براي يک فرد، از واقعيت بهره اي دارد و يا
اينکه به گفته
حافظ شيراز طمع خامي است که در آيينه اوهام افتاده است، مي توان از منظر
درون ديني بسيار سخن گفت، سخناني که البته براي افراد بي اعتقاد به خداوند ممکن
است يکسره مهمل و نامفهوم باشد.
به هر حال، فلسفه علم به ما مي آموزد
که حتي از منظر برون ديني هم نمي توان با
قاطعيت در باره
تجربه هاي فردي و دروني افراد از در انکار درآمد. اگر کسي به واقع مدعي
شود که مورد توجه خاص نيرويي ماورايي قرار گرفته، به خلاف روحيه رايج در قرن 19 نمي توان او را به ناديده گرفتن مسلمات علم و عقل و فلسفه متهم کرد، گو
اينکه مي توان در باره صحت ادعاي وي تا هر
ميزان که لازم باشد، ترديد داشت.
تجربه دروني اما چه اصيل باشد و چه
توهم، در حوزه زندگي فردي کاربرد دارد و نمي
توان و نبايد
آن را مبناي تصميم گيري هاي اجتماعي قرار داد.
از اين رو، تجربه دروني و يا احساس
برگزيدگي يک شخص عادي، زياني به ديگران وارد
نمي کند و حتي
ممکن است سبب اعتماد به نفس او براي دستيابي به موفقيت و يا شجاعتش در
مبارزه با موانع زندگي و يا بالا رفتن قدرت تحملش در برابر فشارهاي محيط شود.
يک رهبر سياسي و اجتماعي را هم نمي
توان از ادعاي تجربه دروني محروم کرد،البته
مشروط به اينکه
کاربرد چنين تجربه اي محدود به زندگي شخصي اش شود.
يک رهبر سياسي اما اگر بخواهد تصميم
گيري هاي کلان را بر مبناي احساس برگزيدگي
خود استوار
کند، بدون شک ملک و مملکت را به باد خواهد داد، زيرا تجربه شخصي احساس برگزيدگي،
افزون بر آنکه ممکن است به کلي خيالي باطل باشد، نمي تواند به صورت امري بين
الاذهاني براي متقاعد کردن ديگران به درستي آن در آيد.
به گمان من، اعتماد به نفس غير طبيعي
و خوش خيالي هاي آقاي احمدي نژاد در مورد
آينده ايران و
خاورميانه و جهان، اگر صرفا ناشي از بازيگري او نباشد، ريشه در احساس برگزيدگي
او دارد.
احتمالا آقاي احمدي نژاد با مرور
زندگي خود احساس مي کند که دستي غيبي او را
هدايت کرده و
به مقام رياست جمهوري ايران رسانده است تا هدفي را محقق کند. به نظر او
همين نيروي غيبي تمام مخالفان خارجي و داخلي او را به ورطه هلاکت مي افکند.
محمود احمدي نژاد فرزند آهنگري از
طبقه پايين جامعه است که توانسته درس بخواند و
به دانشگاه راه
يابد. قاعدتا عوامل زيادي دست به دست هم داده است تا او بتواند وارد دانشگاه
شود. احمدي نژاد احتمالا بسياري از آن عوامل را به ياد دارد و مي داند که يک
اتفاق کوچک مي توانست مانع راهيابي او به دانشگاه شود. از اين رو، او تصور مي کند که لطف ويژه خداوند شامل
حالش شده است.
در دانشگاه هم او توانسته دوره هاي
تحصيلات تکميلي را صرف نظر از شرايط علمي آن،
پشت سر بگذارد
و در رشته مهندسي دکترا بگيرد. در اين مورد هم عوامل زيادي دخيل بوده است
که عدم وقوع يکي از آنها مي توانست مانع اخذ دکتراي او شود. در اينجا هم او تصور
همان امداد غيبي را دارد.
در دور دوم انتخابات شوراي شهر
تهران، در حالي که همه در انتظار پيروزي بي چون و
چراي نامزدهاي
اصلاح طلب و نهضت آزادي بودند، در ميان تعجب ناظران، فهرست بدون شانس محافظه
کاران تمام کرسي هاي شوراي شهر تهران را به تسخير خود در آورد و آقاي احمدي نژاد
را به عنوان شهردار تهران انتخاب کرد.احمدي نژاد احتمالا تصور مي کند که نيرويي
ماورايي در اين ماجرا نقش بازي کرده است.
در نهمين دور انتخابات رياست جمهوري
در حالي که شوراي نگهبان نسبت به تاييد صلاحيت آقاي احمدي نژاد
ترديد داشت، او در رديف نامزدهاي رياست جمهوري قرار گرفت. پس از آن نيز در حالي که هيچ
حزب سياسي موثري از احمدي نژاد حمايت نمي کرد و نتيجه
نظرسنجي ها او
را در قعر داوطلبان رياست جمهوري نشان مي داد، دو – سه روز مانده به انتخابات
ناگهان ورق برگشت و احمدي نژاد ابتدا به دور دوم راه يافت و سپس در رقابت با
مرد قدرتمند نظام به کرسي رياست جمهوري دست يافت!
اگر بخواهيم منصفانه و بر مبناي
فرهنگ مذهبي رايج در ايران قضاوت کنيم، اگر فرد
ديگري هم به
جاي احمدي نژاد با چنين سابقه و روندي به رياست جمهوري مي رسيد، تصور مي
کرد که نيرويي غيبي حامي او بوده و همين نيروي غيبي نيز در آينده او را نجات خواهد
داد.
اشتباه نشود.
نمي خواهم بگويم که آقاي احمدي نژاد لزوما فرد صادقي است و از روي اخلاص
عمل مي کند.
در واقع افرادي
که از ناخودآگاه خود شناختي ندارند و مراحل
رشد خصيتي را
طي نکرده اند، صداقت و بي صداقتي در آنها چندان مرز ندارد.
ممکن است آقاي احمدي نژاد در زمره
همين افراد باشد، اما اين چيزي نيست که اينک
محل بحث من
باشد.
من مي خواهم
بگويم که اگر او حتي فرد فريبکاري هم نباشد، نتيجه عملکردش براي کشور ما زيانبار
خواهد بود.
در واقع او به جاي آنکه تصميم هاي
خود را بر مبناي محاسبه اي دقيق و عقلاني
استوار کند، بر
احساسي شخصي بنا کرده است، احساسي که در سياست کاربردي مخرب
دارد.
ظاهرا افرادي مانند آقاي احمدي نژاد
حتي اين منطق درون ديني را فراموش مي کنند
که مومن واقعي بايد هميشه در خوف و رجاء باشد نه
اينکه خود را برگزيده خداوند بداند.
مهمتر از اين، در قرآن آمده است که
اگر فردي به ثروت، مکنت، قدرت و منزلت رسيد،
نبايد تصور کند
که مورد لطف خداوند قرار گرفته است، چرا که موارد فوق از نظر خداوند لطف
محسوب نمي شود بلکه باعث فتنه است.