متن كامل گفتوگوي دكتر عبدالكريم سروش با خبرنگاران
ايرنا درباره انتخاب ومسائل سياسي كشور
خبرگزاري جمهوري اسلامي (ايرنا) روز سهشنبه 16 ديماه متن گفتوگوي دو خبرنگار
خود با دكتر «عبدالكريم سروش» درباره انتخابات را منتشر كرد كه نظر به اهميت آن
بهطور كامل درج ميشود:
درباره انتخابات چه نظري داريد؟
من به حركتهاي دموكراتيك در كشور و به پا گرفتن آنها و نهادينه شدنشان
بسيار معتقدم و به همين سبب قصه انتخابات را جدي ميگيرم ديگران را هم دعوت ميكنم
كه آن را جدي بگيرند. اما
جدي گرفتن، هميشه به معناي موضع مثبت داشتن نيست، شما گاهي ميتوانيد موضع منفي داشته باشيد ولي
حركت دموكراتيك را جدي بگيريد. الان
براي من زود است كه بگويم چه ميكنم، من صبر ميكنم تا وقتي كه محصول حركتهاي شوراي نگهبان در
رد صلاحيتها معلوم بشود، آنگاه است كه من خواهم دانست كه چه بايد بكنم و البته در
آن صورت به خاطر جدي گرفتن حركت دموكراتيك تصميم خودم را هم به اطلاع ديگران خواهم
رساند. اگر مردم بدانند
كه اين انتخابات يك انتخابات دموكراتيك است و به نحو منصفانه و عادلانهاي برگزار خواهد
شد و انتخابشوندگان از حق انتخاب شدن به نحو منصفانهاي برخوردار خواهند شد و وقتي
وارد مجلس بشوند ميتوانند در سرنوشت مردم تأثير بگذارند دليل موجهي براي شركت
در انتخابات خواهند داشت. البته
من اضافه كنم، دموكراسي در انتخابات خلاصه نميشود دموكراسي مؤلفههاي بسياري دارد و صرف اينكه
مردم با ميزان آراي بالا در انتخابات شركت كنند، اين دموكراسي را در هيچ كشوري
محقق نخواهد كرد. يكي از اركان دموكراسي
مجلس و قوه مقننه است، ركن ديگر آن قوه مجريه است، ركن ديگر آن قوه قضاييه است،
تفكيك قوا، خصوصاً داشتن يك قوه قضاييه بسيار عادل، بيطرف، كارآمد و نيرومند اگر
ما اينها را نداشته باشيم حتي اگر انتخابات هم روند سالمي داشته باشد بازهم
وافي به مقصود نخواهد بود، معالوصف انتخابات يك مؤلفه مي باششد . يك نكته را
باز هم دلم ميخواهد اينجا اضافه كنم، نكته تئوريكي است گفتم «حق انتخاب شدن» از برخي
موضعگيريها چنين بر ميآيد كه حقي به نام حق انتخاب شدن براي مردم قايل نيستند
بلكه اين را تفضلي ميدانند از ناحيه حكومت بايد عرض كنم كه چنين نيست و همه به
نحو يكسان حق دارند كه انتخاب بشوند و اين فضل و كرمي نيست كه به برخي ميشود و
به بعضي نميشود، اگر حق است از آن همه است و اگر نيست، كه نيست ناديده گرفتن اين
حق نظام را از دموكراتيك بودن مياندازد.
چه ارزيابي از عملكرد مجلس ششم داريد؟
مجلس ششم ناكاميهايي داشت ولي من حقيقتاً شجاعت پارهاي
از نمايندگان
را بسيار ستايش ميكنم و گمان ميكنم كه مجموعاً مجلس بسيار زندهاي بود و گفتوگوهاي بسيار
خوبي در اين مجلس درگرفت و روشنگريهاي بسيار خوبي كرد.
مجلس چند نقش دارد، يكي از اين نقشها تصويب مقررات و قوانين است ولي يك نقش
ديگر آن عبارت است از آموزش دادن سياسي به جامعه و چشم جامعه را نسبت به اعماق پارهاي
از مسائل باز كردن به گمان من در اين قسمت دوم مجلس ما مجلس موفقي بود و پارهاي از افراد انصافاً سنگ
تمام گذاشتند و بايد آنها را تحسين كرد. اما
مجلس ناكامي بود، چون از همان ابتدا با ناكامي كار خودش را آغاز كرد و در تمام راه با اين ناكاميها
همراه بود، حتي لوايح رئيس جمهوري را هم نتوانست به تصويب برساند و به اين ترتيب تمناها و توقعهاي
بسياري را پاسخ ناگفته، بر جا نهاد. من مطمئن
هستم كه پس از مجلس ششم هيچگاه مجلسهاي سالهاي آينده مثل مجلسهاي گذشته نخواهند بود؛ يعني
مردم توقعشان از مجلس بهطوركلي، بالاتر خواهد بود
. برخي صاحبنظران
«حركت گام به گام» به سوي دموكراسي را پيشنهاد ميكنند و معتقدند كه در مقابل اين حركت
گام به گام، ديكتاتوري و آنارشيسم قرار دارد، شما چه نظر داريد؟
من موافقم ما هم داريم با كندي به سوي دموكراسي حركت ميكنيم و دموكراسي و مفهوم
«حقوق مردم» كه عنصر فرد به دموكراسي است بايد به تدريج در ميان ما جا بيفتد و به
گمان من درحال جا افتادن است.
من هميشه گفتهام كه مفهوم «حق» در ميان ما بايد معادل مفهوم «ناموس» بشود، بهطوريكه شكستن حق مثل تجاوز به ناموس
محسوب بشود و اين چيزي است كه به تدريج تحقق خواهد پذيرفت و مردم به تدريج دارند
ياد ميگيرند كه از اين حقشان در جاي خودش استفاده كنند و حقشان ابزار
دست ديگري نشود، بيهوده خرج نشود و در جاي خود مورد استفاده صحيح قرار بگيرد، اين نهايت
هوشياري و بيداري است و همين را بايد از مردم توقع داشت كه به درستي بدانند كه
كجا آن را به كار ببرند.
تاكنون از اين مطلب به منزله يك تكليف استفاده ميشد، رفتهرفته دارد
جاي خود را به حق ميدهد، اكنون مردم بايد هوشيار باشند كهبرخي معتقدند كه نسل جديد
بيشتر به نتيجه نظر دارد و به نتيجه رأي خود و مشكلات احتمالي مجلس آينده ميانديشد؛
نگاه شما به اين مقوله چگونه است؟
نكته بسيار حساسي است، يعني يك مسابقه است بين حاكمان و محكومان بين زبردستان
و زيردستان مسابقهاي است بين حق مردم و مشروعيت نظام بايد ديد كه نظام چگونه در اين بازي وارد ميشود
و مردم چگونه ميتوانند از حقوق خودشان استفاده بكنند.
من هم مايلم كه حاكمان ما اين سخن را بشنوند و جدي بگيرند كه مردم «حق آگاه»
اگر ببينند كه حق آنها مورد استفاده نادرست قرار ميگيرد، آنگاه از اين بازي بيرون
خواهند رفت و خدا نكند كه اين بازي تعطيل بشود.
تمام همت ما و خواسته ما اين است كه بازي گرم بماند و بازي البته داد و ستد
است يعني چيزي بايد داد و چيزي بايد ستاند.
به نظر شما، در اين بازي، خواسته مردم چيست؟
من فكر ميكنم كه اگر مردم، عدالت ببينند، اميدوار خواهند
شد عدالت
يكي از بهترين ثمراتش اميد است و بيعدالتي يكي از تلخترين ميوههايش نااميدي است. عدالت هم چيزي نيست كه با بوق و كرنا و تبليغ بتوان به
ديگران قبولاند
عدالت، ديده ميشود وقتي قوه قضاييه به حق و بيطرفانه قضاوت كند وقتي كه مسؤولان يك حادثه
را دستگير كند و حقيقتاً آنها را به سزاي اعمالشان برساند.
وقتي كه از كساني كه بيجهت نسبت به آنها ستم رفته است عذرخواهي كنند وقتي
كه روزنامههايي را كه بيجهت و بيحساب بسته شدهاند دوباره باز شوند وقتي كه به قصه قتلهاي زنجيرهاي
رسيدگي بيطرفانهاي بشود، دراين صورت مردم مطمئن خواهند شد كه روند عدالت برپا
شده است، در غير اين صورت نميتوان مردم را اميدوار كرد فقط مسأله چند زنداني نيست
كه بايد آزاد شوند، روزنامهها هستند، مسببان و مسؤولان اين كارها، قتلهاي زنجيرهاي
و بسياري از چيزهاي ديگر كه همه اينها بايد حل و تصحيح بشود، در اين صورت
همه اميدوار خواهند شد و با اميد تام و تمام در سرنوشت كشورشان شركت خواهند كرد
و همچنان كه گفتم بيعدالتي، يأس و سرخوردگي و عقب نشيني را به همراه خواهد
آورد
از اين حق سوءاستفاده نشود
و به درستي به كبه برخورد با مسؤولان حوادث اشاره كرديد؛ آيا به گروههاي فشار نظرداريد؟
آقاي خاتميميتوانست پس از رسيدن به رياست جمهوري در شش
سال پيش
صريحاً اعلام كند كه با وجود و با حضور اين نيروها نميتواند كشور را اداره كند. اين نكتهاي بود كه بايد آقاي خاتمي ميگفت و از ايشان صددرصد پذيرفته
بود همين امروز هم اگر بگويند از ايشان پذيرفته است.
آخر بايد مسؤول مشخص شود در يك كشوري كه همه چيز آن دست كم در قانون اساسي تعريف شده
است؛ اين نيروها كجا قرار دارند و نقششان چيست؟ مسؤولشان كيست؟ چه كسي يا كساني از
آنها پشتيباني ميكنند؟ كي پول به اينها ميرساند؟ چه كسي وقتي كه اينها دستگير ميشوند فشار ميآورد
كهاينها را آزاد كنيد؟حالا يك كسي مثل بنده شش - هفت سال جفاي اينها را ديده و هيچ نميگويد؛ ولي اين
دليل نميشود كه ما حقوق خودمان را فراموش كرده باشيم اين دليل نميشود كه ما اين
بيعدالتيها را نديده بگيريم و توقع و انتظار جبران آنها را نه تنها در مورد شخص
خودمان بلكه در مورد همه كساني كه قرباني اين بيعدالتي شدهاند خواهان نباشيم خواستاريم
و بايد اين مسأله روشن شود. فعال
شدن مجدد اينها؛ بالا رفتن دوباره پرچم بيعدالتي است و جان گرفتن ريشه تلخي است كه ميوههاي تلخ
نااميدي هم از آنها زاده خواهد شد.
اين گروهها نقش چندگانهاي دارند؛ براي اينكه بگويند بر اوضاع مسلط هستند
و زبان بوالفضولها را ميبرند؛ گاهي اينها را در دوراني كه به نظر بسيار امن و
آرام ميرسد؛ به صحنه ميآورند تا به اصطلاح عادي خودمان ؛ روكم كنند و افراد زبان
درازي بيشتر نكنند. اين
گروهها را براي سالها پروردهاند و هرچند گاهي هم بايد طعمهاي پيششان بيفكنند ولي سخن ما با كساني
كه پشتيبان اينها هستند؛ اين است كه اين شيوه در مملكت داري؛ نيكنامي نميآورد؛ كاميابي هم نميآورد. دلها را بايد به دست بياورند و به قول حافظ:
«صد ملك دل به نيم
نظر ميتوان خريد -خوبان در اين معامله تقصير ميكنند»
آيا به آينده خوشبين هستيد؟
بگذاريد بهمن ماه برسد؛ آن وقت من به شما خواهم گفت كه بايد خوشبين باشم يا
نه.
با دانشجويان چه سخني داريد؟ يأسشان ريشه در چه دارد؟
من به دانشجويان حق ميدهم كه مأيوس باشند براي اينكه حق دانشجويان گرفته
نشد؛ هيچ وقت حق آنها داده نشد اتفاقي كه در خوابگاه دانشجويان در سال 78 افتاد و
اتفاقي كه در خوابگاه طرشت افتاد؛ دستگيريهاي وسيعي كه رخ داد؛ تلخيهايي كه براي
آنها پيش آمد بيپناهيهايي كه آنها تجربه كردند؛ حقيقتاً تلخي را در عمق جان آنها
نشانده است؛ چه كسي ميتواند به اينها بگويد مأيوس نباشيد؛ چه كسي ميتواند به
آنها بگويد كه آنچه را كه بر سر شما آمده است ناديده بگيريد.
اگر جبران بشود؛ اگر واقعاً متجاوزان سر جاي خودشان بنشينند؛ اگر يك روند عدالتگرايانهاي
در پيش گرفته شود؛ البته نااميديها به اميد بدل خواهد شد با نصيحت و موعظه و با توصيههاي
اخلاقي ميان تهي؛ راه به جايي نخواهيم برد.
چه ارزيابي از روند اصلاحات در چند سال گذشته داريد؟
اصلاحات فرزند تحولاتي بود كه قبل از دوران اصلاح در كشور
ما پديد
آمده بود؛ يك حادثه اجتنابناپذير بود و هر كسي كه رئيسجمهوري ميشد ناچار و بدون هيچ ترديدي
با توقعهاي بسيار بالاي مردم روبهرو ميشد و لذا اصلاحات به گمان من محصول جبر تاريخ
كشور ما بود و آن معنا هرگز نخواهد خفت يعني ممكن است دچار سردي بشود ولي نخواهد
خفت. اصلاحات را رئيسجمهوري به وجود نياورده بود، اصلاحات را قوه حاكم به وجود نياورده
بود، اصلاحات را مردم پديدآورده بودند و مردم هم به گمان من با همان عطش و با همان تمنا پشت سر اصلاحات
هستند. ناكامي آنها به
معناي فروكش كردن طلب اصلاح نيست بلكه به مانع خوردن اين طلب است و قطعاً راه ديگري
را جستوجو خواهند كرد و از طريق ديگر خودشان را به مقصود خواهند رساند؛ براي اينكه
طلبها و خواستههايشان بسيار مشروع است.
آنها آزادي بيشتر ميخواهند؛ عدالت بيشتر ميخواهند؛ كوتاهي دست متجاوزان را
ميخواهند و اينها خواستههاي بسيار مشروعي است و تصور ميكردند. از طريق آن انتخابات بهاينها خواهند رسيد، حالا كه ناكام ماندهاند، لاجرم
راه ديگري را جستوجو خواهند كرد براي اينكه اين خواسته عموميمردمي همچنان در جاي خودش هست. شما با هركسي كه صحبت بكنيد، نميگويد كه از طلب خسته
شدهايم يا از
خواستههايمان دست برداشتهايم بلكه ميگويند از نرسيدن به مقصد ملول هستيم و طالب رسيدن به مقصد
هستند.
با توجه به سابقه اين طلب كه از مشروطيت تاكنون ادامه داشته، شما فكر ميكنيد
كه اصلاحطلبان چقدر راه را درست آمدهاند؟
من امروز تعجب نميكنم اگر برخي از حاكمان ما به مفهوم آزادي توجه نميكنند،
چون در ادبياتشان نشاني از آن نيست چيزي كه به گمان من از همه چيز تلختر است اين
است كه چرا با «عدالت» كه همواره شعار آنها بوده همراه نيستند. جمهوري اسلامي با توقعاتي كه در مردم برانگيخت؛ متأسفانه
در عمل
به آن توقعها وقعي ننهاد و به آن وعدهها عمل نكرد.
من تكرار ميكنم كه الان نقش همه روشنفكران اين است كه آتش طلب را در مردم
زنده نگاه دارند اين تضمين كننده پيروزي و كاميابي مردم است.
نگذارند كه ناكاميهاي موقت، آتش طلب را سرد كند يعني بايد به مردم بگويند
كه خواستههايشان، خواستههاي به حقي است، يك قدم از عدالتخواهي و آزاديخواهي نبايد
عقب بنشينند اين چيزي است كه هر انساني به مجرد انسان بودن طالب آن است و حق مشروع
اوست، اين چيزي است كه به هر قيمتي بايد خواسته و دنبال بشود.
برخي در روند اصلاحات نگاه به بيرون مرزها دارند و ورود معادله خارجي را
در روند دموكراسيخواهي مؤثر ميدانند، آيا ورود اين معادله موجب تولد طفلي نارس
نخواهد شد؟
اين نگاه به بيرون هم «علت» دارد و هم «دليل» علت آن، ناكاميهايي است
كه در كشور هست، انسداد سياسي است كه در كشور وجود دارد، وفا نشدن وعدههاست و به
اجابت نرسيدن خواستهها اين حالت روانشناختي خاصي را مخصوصاً در پارهاي از جوانان
كه تاريخ كمتر ميدانند ايجاد ميكند و گمان ميكنند كه منجي آنها در جايي بيرون از كشورشان نشسته است
و نيكخواهاني و قدرتمنداني در بيرون وجود دارند كه با نيت خير ميخواهند عدالت و آزادي
را در كشورشان محقق كنند، اين علت است.
مسؤول پديد آمدن اين حالت كساني هستند كه همه درها را بستهاند و لذا افراد را به زدن در ديگري
وادار ميكنند اگر دري در خانه باز باشد؛ اگر چاهي در درون اين قلعه باشد كسي به آب
لجنآلود بيرون قلعه تمايلي پيدا نخواهد كرد اما وقتي كه همه چاهها را با خاك بينبارند؛
همه چشمهها وسرچشمهها را ببندند؛ آنگاه تشنگان به دنبال آبهاي آلوده خواهند گشت،
آبهاي آلودهكنندهاي كه مسموم كنندهاند ظاهري خوش دارند حافظ گفت:
«آشنايان ره عشق
گرم خون بخورند ـ كافرم گر به شكايت بر بيگانه روم»
آيا در چند سال اخير تغييري در رفتارها نداشتهايم؟
متأسفانه برخي ميخواهند نشان بدهند كه از مواضع محافظهكارانهاي
كه گرفتهاند، ذرهاي و ميليمتري عقب نمينشينند.
اما شواهدي هست كه نشانگر تغييرات است، يكي، همين تخريب زندانهاي انفرادي،
اينها گامهاي مثبتي نيست ؟
آنها گفتند و ما شنيديم كه اين زندانها را خراب كردهاند
ولي من وقتي
تغيير را ميپذيرم كه حاكمان براي مردم توضيح بدهند كه چرا تاكنون متهمان و مجرمان را به زندان
انفرادي ميفرستادهاند، به اعتراضها اين همه بياعتنا بودهاند و گاهي ميشد كه ماهها كسي را
بدون تفهيم اتهام و بدون محاكمه در زندان انفرادي نگاه ميداشتند و چه شد كه الان
از اين رأي برگشتند.
آيا در تئوري آنها تغييري پديد آمده است يا فشاري باعث شده است كه موقتاً رفتار
خودشان را تغيير بدهند تا اين قصه روشن نشود ما نميتوانيم بگوييم كه تغييري در رفتارها به معني حقيقي
كلمه اتفاق افتاده است.
آنچه به مصلحتي ميآيد به مصلحتي هم ميرود، كار بزرگ وقتي صورت ميگيرد كه
حاكمان ما معرفت خودشان را، نرمافزار ذهني خودشان را عوض كنند والا چند ديوار
را در خارج خراب كردن هيچ معنايي ندارد اين ديوارها در ذهن بايد خراب شود. بايد بدانيم كه تاكنون زنداني كدام نظام معرفتي بودهايم
اگر از آن
زندان بيرون آمديم مردم باور ميكنند كه زندانهاي بيروني هم تغيير حقيقي ميكنند والا با
فرو ريختن چند ديوار ما هيچ حكم روشني درباره اين عمل نميتوانيم، داشته باشيم.
آيا اميدي به وفاق هست؟
وفاق بر سر مصالح ملي، امنيت ملي و حقوق شهروندي است اگر
ما بر سر
اينها به وفاق برسيم، به وفاق رسيدهايم اما اگر كساني همچنان خودشان را از حقوق خاصي برخوردار
بدانند، اگر كساني سررشتههاي حياتي را در اين مملكت در دست گرفته باشند، در اين صورت دم از وفاق زدن
كار بيحاصلي است.
اعطاي جايزه صلح نوبل به خانم شيرين عبادي را چگونه تحليل ميكنيد؟
انشاالله خانم شيرين عبادي، شيرين كام باشند ملت با اين جايزه شيرين كام شد گرچه
حادثه تلخي كه براي ايشان در دانشگاه الزهرا(س) پيش آمد همه را تلخ كام كرد، وقتي
من آن حادثه را در مطبوعات خواندم به ياد اين شعر «نظامي» در منظومه «خسرو و شيرين» افتادم كه ميگويد:
بر اين افسانه شرط اشك راندن
گلابي تلخ بر شيرين فشاندن»
ايشان تاكنون مجموعاً پخته عمل كرده است و من حقيقتاً خشنود شدم كه ديدم مفهوم
قرائتهاي مختلف از دين تبديل به يك گفتمان همگاني شده است زماني در مقابل اين مفاهيم
چنان مقاومت عجيبي ميشد كه يكي از مخالفان اين بحث گفت كه از ابتداي هبوط حضرت
آدم به كره زمين تا امروز مفهومي خطرناكتر از مفهوم تعدد قرائتهاي ديني پا به عرصه وجود ننهاده است
ولي همين مفهوم (بهزعم ايشان) خطرناك، اينقدر مشكلگشا شده است و به تدريج جاي
خود و راه خود را در ذهن اقشار مردم پيدا ميكند.
بهطوري كه شما از زبان يك شهروند ايراني كه مبلغ دين هم نيست ميشنويد كه قرائتهاي
مختلف وجود دارد و لازم نيست كه تا ابد ما در دل يك قرائت بمانيم و خود را زنداني يك تلقي محدود بكنيم
يك راه بازتري، افق گشودهتري روبهروي ماست و ميتوانيم از آن طريق براي حل مشكلات
خودمان قيام كنيم.
شما مدتي هم در دانشگاههاي انگليس تدريس كردهايد، آيا نگاه آنها به ايران همچون
نگاهشان به عراق يا مثلاً عربستان است؟
نه، نه، خوشبختانه اصلاً نگاه آن چنان نيست كه به عراق مي
شد البته
عراق هم مردم فرهيختهاي داشت و دارد و متأسفانه حكومت بسيار جابر و ستمگري داشت. در مورد ايران اذعان به فرهيخته بودن مردم اين كشور،
اذعان به روند
و خواستههاي دموكراتيك مردم بسيار است منتهي همه جا ميشود گفت اين تفكيك صورت ميگيرد كه
از يك طرف مردمي داريم كه هم به حقوقشان آگاه هستند، هم به دموكراسي احترام ميگذارند و از طرفي برخي
حاكماني داريم كه نه به حقوق مردم احترام چنداني ميگذارند و نه دموكراسي براي آنها
اهميتي دارد اين تفكيك به تدريج در عموم محافلي كه ايران را ميشناسند جا افتاده
است.
آيا به نقش روشنفكران ديني در روند اصلاحات معتقد و مصر هستيد؟ اين جريان
چقدر در شكلگيري دوم خرداد نقش داشت؟
حقيقت اين است كه روشنفكري ديني به هيچوجه به قدرت نميانديشيد و عمده
هدفش روشنگريهاي كلامي و جامعه شناختي در عرصه دين بود، شما اگر به گذشته برگرديد اين را به وضوح ميبينيد. شرايط اجتماعي به طرفي ميرفت كه مردم طالب آزاديهاي
بيشتر شده
بودند انسداد سياسي هم كه در دوران قبل از دوم خرداد برقرار بود اين طلب و اين عطش را شديد كرده
بود و روشنفكران ديني هم نشان داده بودند كه در دين و به نام دين ميتوان طلبهاي
آنها را پرداخت كرد و آنها را به مطلوبهاي خودشان رساند.
دوم خرداد اتفاق بسيار ميموني بود و مردم با اعتقاد ديني
و با اعتقاد
به اينكه در يك نظام ديني ميتوانند به خواستههاي مشروع خودشان برسند و در اين انتخابات شركت
بسيار مؤثري كردند. ولي
از آقاي خاتمي پذيرفته نبود كه از يك طرف براي غرب، شناسنامه هايدگري صادر كند و از طرف ديگر
بخواهد از محصولات فلسفه غربي در زمينه حقوق و آزادي استفاده كند. يعني دوگانگيهاي فكري و عدم موضعگيريهاي به جاي ايشان،
در كار
اصلاح نقصان
افكند گرچه آقاي خاتمي هيچگاه ادعا نكرد كه رهبر اصلاح است اما كساني كه به ايشان رأي دادند براي
مدتها چنين نقشي را در رفتار ايشان ميخواندند و چنين توقعي را از ايشان ميبردند. دوره اول رياست جمهوري ايشان كه به پايان رسيد پرده اين
توهم دريده
شد و همه دانستند و همه به صداي بلند گفتند كه آقاي خاتمي رئيس جمهوري است و رهبر حركت اصلاحي
نيست اما آن بسيار دير بود آقاي خاتمي در دور دوم انتخاب خودشان، باز وعدههايي دادند
كه آن وعدهها هم وعده خوبان بود و وفا نشد.
با دريغ تمام بايد گفت كه اجراي انديشههاي روشنفكري ديني به دست كسي افتاد كه
تعهد تام و تمام نسبت به روشنفكري ديني نداشت و ميان نوعي سنتگرايي غربستيز و روشنفكري مدرنگرا
در رفت و آمد بود. با اين
همه به گمان من درخت روشنفكري ديني، درخت زندهاي است، خوشبختانه از مسألههاي تازه تغذيه ميكند
و البته حياتش نشيب و فراز دارد ولي آينده روشنفكري اين كشور به دست روشنفكر
ديني است و در اين مسأله جاي هيچ ترديد و چون و چرايي نيست و درصورتي كه كسي به عرصه
بيايد كه حقيقتاً انديشههاي روشنفكري ديني را هضم كرده و خود را وقف آنها كرده
باشد، ميتواند اين كشتي را به ساحل مقصود هدايت كند و از تلاطمها نجات بدهد. در خاتمه ميگويم كه نقد من از آقاي خاتمي همراه با احترام كامل به ايشان است
و ميافزايم كه نقد كامل ايشان را وقتي منتشر خواهم كرد كه نقد از همه حاكمان ميسر
و مجاز باش