جاي منتقدان در ايوان است نه در
زندان
ديدگاه دكتر عبدالكريم سروش در ارتباط
با وضعيت سياسي ايران
نقل از هفته نامه صدا
او بار ديگر از تنگتر
شدن مجال براي خاتمي سخن رانده و از بين رفتن فرصتها براي اصلاح جامعه وحكومت را نكوهش
كرده است.
دكتر سروش از آن دست شخصيتهاي فكري ايران است كه هر از چندي
تلاشهايي براي جمع بندي نظراتش صورت مي گيرد.به ويژه هم اكنون كه به دليل ممنوعيت از
تدريس مجبور به ترك ميهن شده ودر دانشگاههاي خارجي به تدريس مي پردازد،هر بار كه به
ايران مي آيد،علاقه مندان مي كوشند تحولات ويافته هاي جديد انديشه او را وابكاوند.
اگر چه سروش به تازگي به ايران بازگشته است ومدتي وقت لازم
است تا يافته هاي جديد را از زبان ايشان بشنويم،اما ديدگاهاي سياسي ايشان به نظر مي
رسدكه به طرز آشكاري در مصاحبه ها و نامه هاي اخير وي تجلي يافته است.
مطلب زير مي كوشد ديدگاهاي فكري سروش را از زاويه ي مسايل
سياسي واجتماعي با توجه به مصاحبه ايشان با خبر گزاري جمهوري اسلامي بنگردو هر بخشي
از سخنان دكتر عبد الكريم سروش-استاد دانشگاه وانديشمند بر جسته ي روشنفكري ديني ايران-خود
در بر دارنده ي گرانبهاترين ارزشهاي انساني واخلاقي وفكري و نشانه ي تلاشهاي اين انديشمند
براي نزديك كردن جامعه ي سياسي به جامعه ي اخلاقي است.
سروش در ابتدا عميق ترين احساسات ميهن دوستانه ي خود را
آشكار مي سازد و با دادن لقب((بخاراي محبوب ))به ايران، بر اين آرزوي خويش پاي مي
فشرد كه بتواند هر زماني به ايران باز گردد0او كه پس از ممنوع التدريس شدنش در
ايران ،مدتهاست در دانشگاهاي غربي به ويژه در آمريكا تدريس مي كند ،با تاكيد بر
علاقمندي اش به وطن و شكوفايي وسازندگي آن آمادگي خود را براي گفتگو با دانشجويان
و همفكرانش اعلام مي كند0
او علاقه مندي دردمندانه اش به ميهن را به ويژه در آنجا
آشكار مي سازد كه اميد خود به ماندن در ايران را با مصرع شعري كه بيان مظلومانه اي
دارد ،اظهار مي دارد0
هنگامي كه خبرنگار از او مي پرسد((آيا در ايران مي
مانيد؟))،سروش پاسخ مي دهد: ((گر فلكشان بگذارد كه قراري گيرند0)) براستي آيا
تدريس كسي چون سروش در خارج از كشور وخدمت رساني اش به دانشجويان خارجي مايه ي تا
سف ايرانيان نيست؟ چرا كسي چون دكتر سروش كه خدماتش به تفكر وانديشه در ايران
آشكار است و به نوعي بنياد گذارفلسفه ي علم در ايران به شمار مي رود،نسبت به زندگي
در وطنش اين قدرنامطمئن است ؟چرا در شرايطي كه مقام معظم رهبري از انقلاب نرم
افزاري در كشور سخن ميگويد ، كساني چون دكتر سروش اجازه ي تدريس ندارد؟
دكتر سروش بار ديگر بر ضرورت گفتگو در منا قشات فكري وسياسي تاكيد مي ورزد 0او
نه تنها به ضرورت گفتگو ميان انديشمندان وروشنفكران پاي مي فشارد ،بلكه از لزوم گفتگو
ميان حكومت ومنتقدان حكومت سخن مي راند0
سروش مي گويد : ((همه ما محتاج گفتن وشنيدنيم0))ودر اين ميانه
تأ كيد ويژه اي دارد بر حكومت كه بايد بشنوند ومنتقدان در صدر نشاند چرا كه به اعتقاد
سروش ((جاي منتقدان در ايوان است نه در زندان0))
سروش ازحكومت مي خواهد تا عهد جديدي با مردم ببندد وبجاي
آنكه مخالفان ومنتقدان را دشمن بداند،با آنها وارد گفتگو شود0
علت تمايل جوانان به غرب
سروش كه غرب را به خوبي ديده است وتا كنون تلاشهاي بسياري
را صرف شناخت آن كرده است ،علت تمايل جوانان به غرب رافقدان خوراك فكري مناسب درداخل
مي داند0او مي گويد:(( برخي از حرف ها كه از منابر وتريبونهاي رسمي گفته مي شود ،انصافاً
غذاي فكري در اختيار جوانان نمي گذارد ونبايد توقع داشت كه جوانان نگاه به غرب نكنند0))
در واقع دكتر سروش معتقد است كه تسلط جهاني غرب ،نه سلطه
سياسي بلكه سلطه فكري وفرهنگي ااست0هم از اين روست كه اگر خوراك فكري مناسبي در داخل
وجود نداشته باشد،اذهان طالب انديشه وتفكر رو به سوي غرب خواهند آورد0
تأكيد بر تقدم انديشه بر عمل
دكتر عبدالكريم سروش بار ديگر بر اعتقاد راسخ خودبر جايگاه
والاي انديشه وتقدمش بر عمل پاي مي فشارد0او متفكران را صاحبان وگردانندگان جهان امروز،باز
مي شناسد وسياستمداران را كارگزاران متفكران مي نامد.او معتقد است كه تا زماني كه مناقشات
فكري وجود دارد ،سياست رو به اصلاح نخواهد گذارد.چه كه از ديد اوسياست هاي اجرايي واعلاني
سياستمداران بر آمده از مجموعه اي تفكرات فلسفي ومذهبي است. او فلسفه ودين را نيروهاي
واقعي حيات بشري مي داند كه سياستمداران متأثر از آن تصميم مي گيرند.
سروش از آنجا كه همواره ((گفتگو)) را بهترين راه حل مي داند،
وبر اساس اين مقدمه كه غرب را وسلطه ي غرب را امري فكري وفرهنگي به شمار مي آورد، تأكيد
مي كند كه بايد با اين غرب از دريچه گفتگوهاي فكري وارد شد.او با تأكيد بر لزوم گفتگوبا
غرب به ويژه آمريكا،آن را مستلزم وجودمحيطي مناسب براي توليد فكر در داخل مي داند.
سروش مي گويد((آمريكا اگر سلطه اي دارد،سلطه ي فكري وفرهنگي
است وسياستمداران آنجا هم كارگزاران متفكرانند و لذا چرا نبايد در مقابل آنان با ديالوگ
ومواجهه فكري پرداخت.))
ارزيابي تيره از اوضاع ايران
دكتر سروش از آن دست ناظران سياسي است كه هم از بيرون وهم
از درون بر تحولات سياسي ايران اشراف دارد.او كه به تازگي در نامه ها ومصاحبه هايش
از دست رفتن فرصت اصلاح را بسيار نكوهش كرده ومايه ي تأسف خوانده است ،تأكيد مي كند
كه همچنان ارزيابي خوبي از اوضاع داخل كشور ندارد.
عمده اين ناخرسندي دكتر سروش از اوضاع سياسي كشور به ناكامي
اصلاحات باز مي گردد.دكتر سروش اين ناكامي را ناشي از عملكرد جناح مخالف اصلاحات مي
داند.سروش ضمن ((جاهلانه وبي رحمانه))خواندن عملكرد مخالفان اصلاحات براي فرو كوفتن
اصلاحات،تأكيد مي كند كه هم اكنون اصلاح طلبان سلاحي جز سلاح مظلوميت ندارند.اين سخن
عملاً مي تواند اعلام نقطه ي پاياني بر ظرفيت وتوانايي هاي سياسي واجتماعي واقتصادي
اصلاح طلبان داخل حكومت باشد.
سروش خاتمي را نماد خواسته ها وآرزوها وآرمانهاي ميليونها
ايراني براي رسيدن به جامعه اي آزاد وآباد مي داند.
مردمي كه بدنبال آزادي وعدالت بودند خاتمي را با آراي خود
نماينده خواسته ها وقدرت خويش كردند،اما متأسفانه اوضاع بر خاتمي چنان سخت شد وعرصه
بر او چنان تنگ گشت كه نتوانست آرزوها وخواسته ها را جامه ي عمل بپوشاند.
اصلاح طلبي بازيگرانه
چندي پيش عماد الدين باقي نويسنده وپژوهشگر-در مقاله اي ضمن
تفكيك ميان دو مفهوم ونقش اصلاح طلبي تماشا گرانه واصلاح طلبي بازيگرانه،خواستار آن
شده بود تا همه ي كساني كه علاقه مند
به اصلاحات هستند،نقش فعالي را در راستاي پيشبرد آن بر عهده بگيرند وفقط به تماشاي عملكرد عده اي اندك ننشينند.
اين ديدگاه در لابلاي سخنان دكتر سروش نيز آشكار مي شود .او علت اصلي پيش نرفتن كارها
را اين مي داند كه همه كس حاضر نيست خود را به آب وآتش بزند وخطر كند.بنا بر اين لازمه
ي پيشبرد اصلاحات،فعال شدن وخطر پذيري همه ي علاقمندان به اصلاحات است.
دكتر سروش كه اوضاع كشور را بسيار نگران كننده ارزيابي ميكند،بار
ديگر گريزي مي زند به آموزه هاي دمكراتيك ودمكراسي را تنها را نجات كشور مي داند.او
گوش كردن وگردن نهادن به خواسته ها وصداي مردم را به عنوان راه نجات ايران از اوضاع
كنوني ارزيابي مي كندچراكه به اعتقاد او صداي مردم ،صداي خداست.
دكتر عبدالكريم سروش به وجود فاصله ي فكري ميان مردم وبخشي
از مسوولان اشاره ميكند ومعتقد است كه گفتمان مردم سالاري هنوز رواج دارد.
سروش تأكيد مي كند كه اين فاصله بايد هر چه سريعتر پر شود
.او مردم را آموزگاران مسوولان مي داند ومعتقد است كه اين مردمند سرانجام مردمسالاري
را به مسوولان خواهند آموخت.
سروش اميد وار است
علي رغم وجود مشكلات بسيار بر سرراه اصلاحات سياسي ،سروش
همچنان اميدوار است.او حاكمان را ميهمانان جامعه ومردم را ميزبان وصاحبان اصلي مي داند.هم
از اين رو با توجه به جا افتادن گفتمان دمكراسي در ميان مردم ،بسيار اميدوار است كه
نهايتاًمردم بر مشكلات چي