مهدى مكارمى :نگاه دانشجو

جنبش دانشجويى و سه گفت وگو

 

 

«دورى از قدرت»، استراتژى دفتر تحكيم وحدت از سال ۸۱ به بعد بوده است. به نظر مى رسد بسيارى از چالش هاى دفتر تحكيم وحدت و انجمن هاى عضو از همين جا شروع شد. از يك سو، يك جريان در درون مجموعه اصرار داشت كه انجمن ها همچنان به عنوان پوزيسيون در رقابت هاى انتخاباتى ياريگر اصلاح طلبان باشند و از سوى ديگر عده اى نيز مصر بودند كه انجمن ها در كنار اپوزيسيون قرار بگيرند و البته در اين ميان عده اى هم بودند كه نظر سومى داشتند: «ديده بانى جامعه مدنى». تحكيم وحدت به نقطه خوبى رسيد. «دورى از قدرت» به معناى دورى از همه سازوكارهاى معطوف به قدرت (دوگانه رفرم و انقلاب) تعريف شد. در واقع دفتر تحكيم و انجمن هاى عضو بر اين باور شدند كه كسب قدرت، تنها وروديه اصلاح و تغيير وضع موجود نيست. واقعيت اين است كه طى يك صد سال گذشته، دو انقلاب و دو جريان اصلاحى (در درون قدرت) در تحقق دموكراسى، ناكام ماندند. بر اين اساس به راحتى مى توان مشكل را در جاى ديگرى جست وجو كرد و آن فقدان عرصه عمومى قوى، جامعه اى توده اى و از نظر فرهنگى، اجتماعى ضعيف و با سابقه اى طولانى از حاكميت استبداد چند هزارساله است. از اين رو تحكيم وحدت اعلام كرد كه تلاش براى تقويت عرصه عمومى، حمايت از ايجاد و تقويت جنبش هاى اجتماعى و ديده بانى جامعه مدنى را آغاز خواهد كرد. اما در اين ميان چالش هاى ديگرى ايجاد شده و يا در راه است.

سئوال _ مگر تقويت عرصه عمومى با تشكيل دولت هايى كه اعتقادى به اين مهم و اصالت دادن به نهادهاى مدنى، صنفى و سياسى ندارند، ممكن و يا آسان است؟ به عبارتى ديگر، آيا تقويت عرصه عمومى با تشكيل دولت هايى كه با در اختيار گرفتن حداقل ابزارهاى قدرت، تقويت عرصه عمومى و اصالت دادن به نهادهاى جامعه مدنى را مورد تاكيد قرار دهد، مناسب تر نيست؟

 

پاسخ _ به نظر نگارنده قطعاً وجود دولتى كه به ايجاد و تقويت عرصه عمومى باور داشته باشد از ضروريات تحقق اين مهم است. با پاسخ فوق اما يك سئوال در برابر دفتر تحكيم وحدت قرار مى گيرد و آن، اين است كه از يك سو، دفتر تحكيم استراتژى دورى از قدرت را در پيش گرفته و از سوى ديگر تقويت عرصه عمومى را. اگر دولت را از ضروريات تقويت عرصه عمومى بدانيم اين دو را چگونه مى توان با هم جمع كرد؟ براى پاسخ به اين سئوال شايد لازم باشد اندكى به گذشته برگرديم: در طول سال هاى دوره اصلاحات (به ويژه پنج سال نخست)، انجمن هاى اسلامى دانشجويان همه تلاش خود را براى تشكيل مجلس اصلاحات، حمايت از دولت و مجلس به كار گرفتند. در آن پنج سال اما آنها دولت و مجلس اصلاحات را نقد نكردند. به آن اعتراض نكردند. تقويت عرصه عمومى، شكل گيرى نهادهاى مدنى، صنفى و سياسى و نهادينه كردن حق آزادى آنان را از دولت و مجلس مطالبه نكردند. حتى در درون دانشگاه، انجمن هاى اسلامى آزادى آكادميك و آزادى تنوع و تكثر گرايشات فكرى و سياسى در دانشگاه ها را پيگيرى نكردند. چند تحصن و تجمع همانند آذرماه ۸۱ در اعتراض به حكم آقاجرى، در مطالبه «تقويت عرصه عمومى» در دانشگاه ها برپا شد؟ صرف باور داشتن دولت به تقويت عرصه عمومى كافى نيست و اين نكته قابل تامل سال هاى اصلاحات است. دولت جامعه مدنى و تشكيل و حمايت از نهادهاى آن را مورد تاكيد قرار مى داد اما در مقابل مقاومت و ممانعت بخش هاى ديگر قدرت، فشارى از پايين در دانشگاه ها نمى آمد. عمده اعتراضات دانشجويى عكس العملى بود. پس همانقدر كه دانشجويان اصلاح طلبان را مورد انتقاد قرار مى دهند كه شما براى نهادينه شدن جامعه مدنى و اصلاحات چه كرديد، بايد از خود هم بپرسند كه طى اين سال ها براى واداشتن دولت و قدرت به تقويت عرصه عمومى و اصالت دادن به نهادهاى جامعه مدنى چه كردند؟ در چارچوب پاسخ به همين سئوال ذكر نكاتى چند ضرورى به نظر مى رسد: جريان دانشجويى به عقلانيتى نياز دارد كه مى تواند برآيند سه مهم باشد: «گفت وگو در درون»، «گفت وگو با بيرون»، «گفت وگو با گذشته».
• گفت وگو در درون

متاسفانه واقعيتى امروز در تحكيم وحدت حاكم شده است و آن اين است كه بسيارى از اعضا نمى دانند بر سر چه و براى چه اختلاف دارند. با هم گفت وگو نمى كنند، اين مباحث بايد در ميان فراكسيون هاى مختلف شكل بگيرد. اعضاى انجمن ها و فراكسيون ها با هم گفت وگو كنند و سعى نكنند هريك نظر خود را بى نقص و عيب و كامل بدانند. سعى كنند گفت وگو و مباحثه كنند و برآيند بحث ها را مورد توجه قرار بدهند. با توجه به ضعف بدنه انجمن ها و تاثير منفى اختلافات در تشديد اين ضعف، انجام اين گفت وگوها ضرورى است و شوراى مركزى تحكيم وحدت مى تواند زمينه اين بحث ها را در درون انجمن ها و كليت تحكيم فراهم كند. به نظرم از برآيند بحث ها و گفت وگوها همين نكته حاصل خواهد شد كه ۱- مشى انجمن ها اصلاحى باشد، ۲ - با تشكيل دولت معتقد به جامعه مدنى مخالفت نشود و در عين حال ۳- انجمن هاى اسلامى نقش نقاد و پرسشگر و ديده بانى را داشته باشند نه آنكه خود بخشى از دولت و قدرت بشوند. اين اشتراك كوچكى نيست، مى تواند محور رفع اختلافات باشد.
• گفت وگو با بيرون

نبايد با منتقدان (و آنهايى كه منتقدشان هستيم) متعصبانه برخورد كنيم و همه حرف هاى آنان را ناشنيده بگيريم. بايد با احزاب و جريانات سياسى گفت وگو كرد. حفظ استقلال با انجام چنين گفت وگوهايى منافات ندارد. ديده بان جامعه مدنى مى بايست امكان حضور همه جريانات سياسى و احزاب را در دانشگاه براى آگاهى از نظرات آنها مهيا كند. چرا كه بسيارى از فعالان سياسى كاركشته و صاحب نظران سياسى و اجتماعى، هم اينك در جبهه احزاب و گروه هاى سياسى مختلف هستند. نبايد با آنان قهر بود.

• گفت وگو با گذشته

گذشته ميراث گرانسنگى است؛ هم گذشته دانشگاه و تحكيم وحدت و هم گذشته نسل قبل و نسل هاى قبل سياسيون.  از مشكلات امروز دانشجويان سياسى، عدم انتقال تجربه از نسل هاى گذشته است. تجربه ها روى هم انباشت مى شوند و به ارزانى به كنارى گذاشته مى شوند. بايد گفت وگوهايى رودررو با يادگاران گذشته در دانشگاه ها صورت بگيرد. نكته مهم ديگرى كه در پايان بايد به آن اشاره شود اين است كه تحكيم وحدت فعلاً و در دوره اى كه دولت لااقل با حذف يارانه هاى نهادهاى مدنى نشان داده به تقويت عرصه عمومى باور ندارد بايد تلاش كند شعار تقويت عرصه عمومى اش معطل نماند. بايد از نهادهاى صنفى و سياسى و مدنى و مطالبات آنها حمايت كرد و دانشگاه را بستر مناسبى براى حمايت كرد. حمايتى كه در صدور بيانيه خلاصه نشود. سال ۸۴ اقدامى عملى را شاهد نبوديم، سال ۸۵ تحكيم وحدت و انجمن ها چه خواهند كرد؟