تحليلي آقاي بسته نگار در مورد انتخابات مجلس هفتم
1- در اصول فقه مبحثي داريم به
نام "مقدمه واجب" که در حقوق موضوعه نيز از استفاده مي شود و آن اين
است که: "هرگاه انجام دادن واجب به مقدمه ، يا مقدماتي وابسته باشد، مکلف
عقلا ناگزيراست براي رسيدن به آن واجب نام برده شده آن مقدمه يا مقدمات را انجام دهد." و
نيز گفته شده است : " مقدمه واجبِ عقلي عقلا واجب مي باشد"
بنابراين انجام يک انتخابات
سالم ، رقابتي ، آزاد ، عادلانه و قانوني مقدماتي دارد ومهمترين آن حق انتخاب براي
آحاد مردم مي باشد. حال وقتي صلاحيت نزديک به دو هزار نفر که بين آن ها چهره هاي شاخص
و مشهور و شخصيت هاي شناخته شده و مورد اعتماد مردم حذف مي شود ، بالنتيجه حق انتخاب
از مردم گرفته مي شود و انتخاباتي که صورت مي گيرد چون با اصول و معيار هاي شناخته
شده صورت نگرفته و مقدمات لازم انجام نشده، يعني مردم حق انتخاب کردن و انتخاب شدن
را نداشته اند ، در اين صورت ديگر مهم نيست که انتخابات به چه صورت برگزار شده و آمار
شرکت کنندگان چقدر بوده است تا بتوان آن را انتخاباتي منطبق با اصول مردم سالاري
دانست. از بديهي ترين و ابتدايي ترين اصول دموکراسي آن است که مردم بتوانند آزادانه
آن کسي را که خود مي خواهند انتخاب نمايند و نيروها و فعالان سياسي و اجتماعي
در اين انتخابات شرکت نموده و آزادانه به رقابت بپردازند.
2- اقدام شوراي نگهبان و ديگر دست اندرکاران حکومت در حذف
کانديداهاي مخالف و رقيب و بستن دست و پاي آنها و ممانعتشان از
شرکت در فعاليت هاي انتخاباتي و سپس تبليغات وسيع يک جانبه در همه رسانه هاي عمومي،
همانند بازي در زمين فوتبالي است که يک طرف بازيکنان آن حذف و طرف ديگر هرچه قدر که
مي خواهد گل مي زند، يا همانند بازي با شطرنجي است که تمام سواره هاي يک طرف آن حذف
شده باشد، در اين صورت از پيش معلوم است که برندگان چه کساني مي باشند.
3- با تمام اين احوال وقتي به آمارهايي که در مورد شرکت
درانتخابات داده شده است مراجعه مي کنيم با يک بررسي ساده و ابتدائي به مساله وحشتناکي
برخورد مي کنيم وآن عميق شدن شکاف بين ملت و دولت مي باشد.
به عنوان مثال آماري که در مورد شرکت کنندگان تهراني
داده شده است و بين 28 تا 30% واجدين شرايط راي دهندگان برآورد شده است اگر آن را با
آراي دوره ششم که بيش از 60% واجدين ، شرکت نموده اند مقايسه نمائيم ملاحظه مي شود
که بيش از 30% از راي دهندگان دوره گذشته شرکت ننموده اند. و اگريک کالبد شکافي از
اين مردمي که شرکت نکرده اند بنمائيم ملاحظه مي شود که علاوه بر توده مردم بخش عمده
اي از نخبگان جامعه و طبقات متوسط در انتخابات شرکت نداشته اند. نخبگاني که شامل اساتيد
دانشگاه ، روحانيان ، محققان ، معلمان ، هنرمندان ، نويسندگان، روزنامه نگاران ، تکنوکرات
ها ، بازرگانان، دانشجويان ،دانش آموزان و ... مي شود آنگاه پي مي بريم که شکاف
و فاصله ايجاد شده بين ملت و دولت يعني چه!
حالا اگر به چگونگي اين 28 تا 30% شرکت کنندگان توجه
کنيم که حداقل برخي از آنان به خاطر سفارش و توصيه رياست جمهوري و رياست مجلس و ديگر
نهاد ها به ميدان آمده، برخي به خاطر کنکور شرکت نموده ، يا افرادي بودند که فکر مي
کردند اگر راي ندهند براي آن ها مشکل ايجاد خواهد شد، همچنين آراء باطله و سفيد را
به آنها اضافه کنيم ، عمق اين فاجعه بيش از پيش مشخص و نمايان مي شود.
در اين رابطه برخي از
اخبار رسيده نيز کاهش مشارکت قوميت ها در انتخابات مي باشد که اين عدم مشارکت آينده
بسيار خطرناکي را رقم مي زند اين مطلب را نيز اضافه نمائيم گروه ديگري از راي
دهندگان به شعارهائي که توسط کانديداهاي بي رقيب داده شده توجه داشته اند زيرا اين
کانديداها از شعارهايي که توسط اصلاح طبان بيان شده استفاده نموده اند . و ما در گفتارها،
مصاحبه ها و سخنان اين کانديداها و پوسترهاي تبليغاتي آنان ديده ايم که از ادبيات اصلاح
طلبان بهره برده اند و از آبادي و آزادي و ايرانيت سخن گفته اند. حتي" ائتلاف
آباد گران" واژه اي است که با مباني جناح راست گرا و به اصطلاح خودشان اصول گرايان
سنخيتي ندارد، آن ها مخالف آبادي و ايراني و ايرانيت بوده اند اما اکنون اين شعار ها
را تکرار کرده اند بنابراين اين گروه توجيه ورود خود به صحنه انتخابات را استفاده از
شعار اصلاح طلبان نموده اند تا بدين وسيله آراي برخي مردم را جلب نمايند، که اين نيز
موفقيتي براي جنبش اصلاحات است که اين جنبش از بين رفتني نيست. بنابراين با توجه به
مسائل گفته شده امروز کساني بر کرسي مجلس هفتم مي خواهند تکيه بزنند و به همه فخر بفروشند
که پشتوانه مردمي آن ها اندک است و نمي توانند از مقبوليت و مشروعيت مردمي استفاده
نموده و شکاف بوجود آمده بين مردم و حکومت را پر نمايند .
4- محافظه کاران با اين
اقدام خود نه تنها جمهوريت نظام را زير سئوال برده بلکه مباني اسلامي را به شکلي معرفي
کرده اند که مغاير با اصول جمهوريت مي باشد. در صورتي که اسلامي که توسط بزرگان ما
در سال هاي گذشته بيان مي شد اسلام آزادي، اسلام عدالت و اسلام مردم سالاري
بود. اسلامي بود که حق حاکميت به يک طيف و طبقه را نمي داد. مي گفتند انسان
جانشين و خليفه خداوند است، دست اندر کاران حکومکتي برگزيدگان و امناي مردم مي
باشند. نه اينکه بايستي برآنها قيموميت و سرپرستي داشته باشند .
خوب است به سخنان "استاد مطهري" که در همان روزهاي اوليه انقلاب ايراد
شده است مراجعه نمودتا ملاحظه شود که چگونه با کساني که مي خواهند در امر انتخابات
براي مردم تصميم بگيرند و افرادي را براي آن ها معرفي نمايند مخالفت مي نمايد که زبان
حال همه ما در اين روزها مي باشد . ايشان در کتاب " در پيرامون جمهوري اسلامي
" صفحه 121 و 122 چنين مي گويد
"بسياري از مسائل اجتماعي است که اگر سرپرست هاي
اجتماع افراد بشر را هدايت و سرپرستي نکنند گمراه مي شوند اگر هم بخواهند ولو با حسن
نيت ( تا چه رسد به اينکه سوء نيت داشته باشند ) به بهانه اينکه مردم قابل و لايق نيستند
و خودشان نمي فهمند آزادي را از آنها بگيرند به حساب اينکه مردم خودشان لياقت ندارند
، اين مردم تا ابد بي لياقت مي مانند . مثلا انتخابي مي خواهد صورت بگيرد، حالا يا
انتخاب وکيل مجلس و يا انتخاب ديگري ، ممکن است شما که در فوق اين جمعيت قرار گرفته
ايد واقعا حسن نيت هم داشته باشيد و واقعا تشخيص شما اين باشد که خوب است اين ملت فلان
فرد را انتخاب بکند و فرض مي کنيم واقعا هم آن فرد شايسته تر است اما اگر شما بخواهيد
اين را به مردم تحميل بکنيد و بگوييد شما نمي فهميد و يا حتما فلان شخص را انتخاب بکنيد
اين ها تا دامنه قيامت مردمي نخواهند شد که اين رشد اجتماعي را پيدا کنند. اصلا بايد
آزادشان گذاشت تا فکر کنند ، تلاش کنند ، آن که مي خواهد وکيل بشود تبليغات کند، آن
کس هم که مي خواهد انتخاب بکند مدتي مردد باشد که او را انتخاب بکنم يا ديگري را ،
او فلان خوبي را دارد، ديگري فلان بدي را دارد يک دفعه انتخاب بکند بعد به اشتباه خودش
پي ببرد، باز دفعه دوم و سوم تا تجربياتش کامل بشود و بعد به صورت ملتي در بيايد که
رشد اجتماعي دارد، . والا اگر به بهانه اينکه اين ملت رشد ندارد بايد به او تحميل کرد
، آزادي را براي هميشه از او بگيرند ، اين ملت تا ابد غير رشيد باقي مي ماند ، رشدش
به اين است که آزادش بگذاريم ولو در آن آزادي ابتدا اشتباه هم بکند ، صد بار هم اگر
اشتباه بکند باز بايد آزاد باشد. ... اصلا بشر را بايد در اين مسائل آزاد گذاشت تا
به حد رشد و بلوغ اجتماعي لازم برسد."
حال اين سخنان را در کنار
سخنان کساني که خود را قيم مردم مي دانند بگذاريد تا ملاحظه شود که بين اين سخنان فاصله
از زمين تا آسمان مي باشد.
5- مسائل و مشکلات مجلس هفتم محافظه
کاران با حذف رقباي خود و شرکت در يک انتخابات نمايشيِ بي رقيب و يک دست شدن قدرت ديگر
نمي توانند نارسائي ها و نابساماني هاي اجتماعي را به گردن ديگران و اصلاح طلبان بيندازند.
با اينکه سابقا نيز اهرم هاي مالي و قدرت در دست آن ها بوده کاري صورت ندادند حال با
تسخير مجلس و احيانا به دست گرفتن رياست جمهوري چه کار فوق العاده اي مي خواهند انجام
بدهند؟، با موج فزاينده بي کاري چه مي خواهند بکنند؟، چگونه مي خواهند با فساد و فحشا
مبارزه نمايند؟، اصول عدالت اجتماعي را به چه نحوي مي خواهند پياده کنند؟، نسبت به
آزادي هاي سياسي و اصول مردم سالاري چه کاري انجام خواهند داد؟، وقتي به عمق مشکلات
جامعه پي ببرند خوشحالي شان از اين انتخابات بدون رقيب دوامي نخواهد آورد .حال اين
مشکلات را اگر بخواهيم دسته بندي کنيم، عمدتا حول سه محور دور مي زند که مسائل مبتلا
به مجلس هفتم است و بايد به آنها جواب داده و چاره انديشي کنند .
الف- در مورد مشکل
اول يعني آزادي هاي اجتماعي و فردي با تبليغات وسيعي که تاکنون انجام شده آيا جناح
افراطي تاب تحمل اين مسائل را خواهد داشت که آزادي هاي اجتماعي به جامعه داده شود،
. اصولا چه برنامه منطقي و ارائه طريق و روشي پيشنهاد مي شود . که از يک طرف جلوي آزادي
هاي فردي و اجتماعي گرفته نشود و افراد جامعه به خصوص جوانان حالت سرخوردگي پيدا ننموده
و چشم ها به خارج دوخته نشود تا خواستار آن شوند که خارجي بيايد و برايشان کاري صورت
دهد و از طرف ديگر اتخاذ اين روش مغاير با اصول و مباني ارزشي که تا بحال روي آن تبليغ
مي کردند، نباشد.
ب- اما در مورد مسائل اقتصادي
اولا – به نظر نمي رسد مبارزه با رانت خواري و ثروت
هاي باد آورده در توان آن ها بوده و بتوانند در جهت عدالت اجتماعي گام بردارند. آيا
چاقو دسته خود را مي برد؟! چرا که اغلب رانت خواران متعلق به اين جناح مي باشند و اکنون
با اين انتخابات انجام شده فکر مي کنند که موقعيت مناسب و بسيار مساعدي برايشان به
وجود آمده است.
ثانيا – تصور مي رود و
به نظر مي رسد که احتمالا براي حل مشکلات اقتصادي و معيشتي مردم براي يک دوره کوتاه
مدت از ذخاير ارزي کشور استفاده نموده تا يک دوران رونق اقتصادي کاذب به وجود بيايد.
اگر اين کار صورت بگيرد چوب حراج به ذخاير ارزي مملکت زده و کشور را از پشتوانه مالي
خالي مي کند بدين ترتيب اعتبار کشور در سطح بين المللي و از نظر اقتصادي و عقد قراردادهاي
جهاني متزلزل مي شود.
ثالثا- در تفکر آنها سرمايه
گذاري در صنعت جايي نداشته و ديدگاه تجاري آنها به شکلي است که نمي توانند مشکلات اساسي
جامعه از جمله مسئله اشتغال و بيکاري جوانان را حل نمايند و با فقر و فساد و فحشا به
مبارزه بپردازند. اگر به اين ها مسائل ديگررا اضافه نمائيم مثل آزادي هاي سياسي ، پيچيدگي
هاي مشکلات اجتماعي و اقتصادي بيش از پيش نمايان مي شود.
ج- در مورد چگونگي رابطه با امريکا، بايد ياد آور شد
که مبارزه با امريکا طي ساليان اخير به يک موضوع ايدئولوژيک و ارزشي براي حکومت تبديل
شده است ، اگر ترديدي در روابط سياسي با امريکا رخ دهد عملا ديگر امکان استفاده از
شعارهاي ضد امريکايي نداشته و مشکل است بتوانند طرفداران افراطي خود را متقاعد و راضي
در ايجاد ارتباط با امريکا نمايند.از آنجا که پشتوانه مردمي آن ها اندک است و به ملت
متکي نيستند ناچارند که يک جانبه هرچه دولت هاي بيگانه مي خواهند انجام بدهند و اين
خواسته ها و فشارهاي آن ها از لحاظ بين المللي روز به روز بيشتر شده ورو به گسترش خواهد
گذاشت.بنابراين مي بايستي نسبت به منافع ملي کوتاه آمده و دائم به آنان امتياز بدهند
و به خواسته هاي آنان گردن گذارند. اقدامات دولت آمريکا با حکومت هايي که فاقد مقبوليت
مردمي هستند. و اقدام اخيرش با صدام حسين از جمله تجربياتي است که پيش روي ما
نمايان گر رفتار آن ها مي باشد که برخورد با آمريکا فقط با اتکا به ملت و در سايه آزادي
و دموکراسي است که مي تواند حافظ منافع ملي و مصالح کشور باشد.اکنون که محافظه کاران
با استفاده از اهرم هاي قدرت، انتخاباتي را به صورت غير رقابتي، غير آزادي، غير عادلانه
انجام داده و اکثريت مطلق کرسي هاي مجلس را به دست آورده اند و درصددند که نهاد رياست
جمهوري را هر چه زودتر تصاحب کنند بر سر دو راهي تاريخي و سرنوشت سازي قرار گرفته اند
.يا تن دادن به خواسته هاي اساسي و واقعي ملت و تمکين از اراده عمومي در جهت تحکيم
آزادي هاي سياسي و اصول مردم سالاري. يا ادامه وضع قبلي و اتخاذ روش هايي که مغاير
با اصول حاکميت مردم مي باشد و زير پا نهادن آزادي هاي اساسي جامعه است که اين روش
با توجه به تجارب تاريخي که وجود دارد جز از بين رفتن منافع ملي و خداي نخواسته فروپاشي
کشور نمي باشد اما هميشه در به اين پاشنه نمي گردد. سرانجام اين مردم هستند که
سخن آخر را خواهند گفت و به کساني که نمي خواهند به اراده و حاکميت آنان تن بدهند
تصميم نهايي را خواهند گرفت و از هويتشان و از آزادي و استقلال و تماميت ارضي کشورشان
دفاع و محافظت خواهند نمود که :
"
صداي مردم صداي خداس