ديدكاه دكتر ابراهيم يزدي : مجلس هفتم .برنامه ها. راه كار ها
به عنوان اولين سوال,
از خود قم شروع كنيم, آيا نهضت آزادي در قم كانديدايي براي انتخابات مجلس معرفي و يا
از افرادي حمايت مي كند ؟
هنوز اطلاع دقيقي از اينكه
چه كساني از نزديكان نهضت آزادي در قم كانديدا شده اند و نيز تأييد و رد صلاحيت آنها
نداريم پس بهتر است تصميم خود را زماني اعلام كنيم كه در نهايت همه كانديداها از خوان
هفتم بگذرند و شوراي نگهبان اظهار نظر كند.
. بيش از 40 روز تا زمان انتخابات
مجلس هفتم باقي نمانده است, نهضت آزادي در اين دوره چه مي كند, اصلا آيا برنامه خاصي
براي انتخابات داريد؟
w الان خير. ما الان هيچ برنامه اي را اعلام نكرده ايم ، منتظريم ببينيم شوراي
نگهبان در نهايت چه تصميمي خواهد گرفت, آنوقت تصميم نهايي را اعلام خواهيم گرفت.
آقاي دكتر يزدي, شما, تعدادي از اعضاي نهضت آزادي,
ملي مذهبي ها, تعداد زيادي از ساير گروه هاي دوم خرداد و جبهه مشاركت در اين دوره نيز
براي كانديداتوري مجلس ثبت نام كردند. با توجه به اين كه خود نمايندگان اصلاح طلب مجلس
بارها اعلام كرده اند كه اصلاحات بخصوص در مجلس به بن بست رسيده و نمايندگان از نظر
حقوقي دستشان در قانونگذاري بسته است ، حالا با توجه به اين, فكر مي كنيد اصلا كانديدا
شدن براي اين مجلس كه نهادهاي انتصابي از جمله شوراي نگهبان دستش را بسته است عقلاني
است؟
w من معتقد نيستم به اين كه جنبش اصلاح طلبي ايران شكست خورده يا به بن بست رسيده
، اصلاح طلبان درون حاكميت ممكن است خودشان را شكست خورده تلقي كنند، ولي جنبش اصلاح
طلبي فراتر از كنش گران درون حاكميت است؛ اما اينكه در مناسبات سياسي كنوني, مجلس آينده
چه نقشي در فرآيند توسعه سياسي خواهد داشت و اگر چنان چه راهي براي اعمال نظري وجود
دارد ، شركت در انتخابات مفيد خواهد بود يا نه؟ با يد جواب داد: بله بايد شركت بكنيم
، براي اين كه هيچ راهي وجود ندارد جز اين كه مردم به صحنه بيايند و با اعمال نظر و
تبديل نيروي بالقوه به بالفعل، مخالفين مردم سالاري را وادار به عقب نشيني بكنند .
فكر مي كنيد مردم به صحنه بيايند ؟
w ممكن است مردم به صحنه نيايند و به همين دليل ما ولو اين كه جريان راست اكثريت
مجلس آينده را به دست بگيرد ، آن را يك پيروزي براي آنها نميدانيم، براي اين كه بدون
حمايت مردم و بدون حضور مردم در صحنه ، جريان راست هم هيچ كاري نخواهد توانست انجام
بدهد .
w هيچ تغيير معناداري بدون حضور فعال مردم صورت نخواهد گرفت ، جنبش اصلاحات در
واقع بيان اين مسأله است كه اگر چه در نظام جمهوري اسلامي ايران و در ساختار حقوقي
نظام جمهوري اسلامي ، تعارضات و تناقضات وجود دارد ، اما اصلاح رفتارها بايد بر اصلاح
ساختارها پيشي گيرد. ساختارهاي حقيقي ، يعني تغيير در رفتارها هم جز با نيروي بالفعل
مردم امكان پذير نيست ، اگر چنان چه تحريم فعال انتخابات ميسر بود ، ممكن بود بتواند
در اصلاح رفتار صاحبان قدرت در نظام جمهوري اسلامي ايران مؤثر باشد ، اما تحريم منفعل
هيچ اثري بر ساختارهاي حقوقي و حقيقي باقي نخواهد گذاشت ، برعكس حضور فعال در صحنه
و فشار گسترده مردمي بر روي تصميم گيرندگان مي تواند مؤثر باشد .
w در واقع آن چيزي كه شما مي خواهيد بگوييد اين است كه مردم به اين نقطه رسيده
اند كه حاكميت اصلاح پذير نيست ، اما چه راه حلي ارائه مي دهيد ، شما به عنوان نخبگان
سياسي ، فعالان سياسي بايد يك راه حل را در پيش پاي مردم بگذاريد ، اين راه حل هيچ
آلترنايتو ديگري ندارد ، يا بايد از درون نظام باشد ، يا بيرون از نظام ، آيا شما راه
حل هايي را مفيد و مؤثر باشد ، بيرون از نظام ، سراغ داريد كه آن را به مردم ارائه
دهيد؟
w من سؤالم از شما اين است كه شما مصداق را چه مي دانيد ؟ ما مي گوييم از طريق
اين مبارزات سياسي مي بايستي تدريجا رفتارها را اصلاح كرد . در بازي قدرت معروف است
كه هميشه داشتن قدرت معادل امكان استفاده از قدرت نيست . ممكن است آن راننده اي كه
شما به او توجه مي كنيد، خيلي هم قدرتمند باشد ، اما اگر چنان چه معادلات سياسي به
گونه اي پيش برود كه فشار از پايين يعني نيروي بالفعل مردم بايد زياد بشود، ممكن است
او علي رغم ميل خودش نتواند اعمال قدرت بكند. به همين خاطر بايد به سمت و سوي عمل سياسي
و تبديل نيروي بالقوه مردم به يك نيروي بالفعل حركت كرد.
ببينيد ملكه انگلستان حق دارد مجلس را منحل بكند ،
ولي شرايط سياسي به او چنين اجازه اي را نمي دهد . اگر چنان چه در شرايط كنوني ايران
شما اصل 110 را هم حذف كنيد و همه اختيارات را به رئيس جمهوربدهيد ، رفتار آن رئيس
جمهور معلوم نيست چگونه خواهد بود . در پاكستان جمهوري اسلامي دارند ، بدون اصل يكصد
و ده ، اما نظاميان اصالتا از طرف خودشان هر كاري خواسته اند كرده اند و باز هم مي
كنند . در تركيه شما يك نظام جمهوري خالص و تام وناب داريد، نه يك كلمه زياد ، نه يك
كلمه كم ، در آن جا هم نظاميان تعيين كننده اصلي هستند . بنابراين ما نبايستي راه حل
هايي كه ارائه مي دهيم به ناكجا آباد باشد ، به همين دليل اگر چه مهم است كه ساختارهاي
حقوقي متضاد را تغيير بدهيم اما راهحل نهايي اصلاح رفتارها يا ساختارهاي حقيقي است.
اگر نارضايتي مردم از حالت بالقوه به نيروي سياسي بالفعل درآيد و در برابر تخلفات قانوني
و عمل فراقانوني مقاومت بكنند، راننده را مجبور خواهند كرد به اين كه بر طبق قوانين
است رانندگي حركت كند. ما معتقديم انتخابات يك فرصت مناسبي است براي مردم كه اعمال
نظر و نفوذ و قدرت بكنند .
· به نظر شما پيام مردم
با عدم شركت ، دقيق تر و رسا تر نخواهد بود ؟
w عرض كردم, اگر منفعل باشد نه ، اگر فعال باشد بله .
ببينيد ، قهر كردن و مأيوس شدن و در منزل نشستن يك
واكنش منفعل است و چيزي را به وجود نمي آورد . اگر مناسبات سياسي و يا ذهنيت مردم به
گونه اي بود كه به عنوان مثال دليل مخالفت با شوراي نگهبان و عملكرد جريان راست افراطي
، در روز موعود در حوزه هاي انتخابيه جمع ميشدند ، ولي رأي نمي دادند و اعلام مخالفت
مي كردند ، مؤثر بود, اما هنگامي كه آن قدر منفعل و مأيوس هستند كه در خانه مي نشينند
، هيچ كاري نمي كنند ، تنها چيزي كه اتفاق مي افتد كاهش چشمگير مشاركت مردم و پيروزي
جريان راست است . خط راست هم مي داند كه اگر مردم به طور گسترده شركت بكنند ، پيروز
نميشود، زيرا آنها تعداد معيني رأي دارند . كاهش مشاركت مردم در چارچوب مقررات بين
المللي كنوني ، در كشورهاي دموكراتيك ، موجب سلب مشروعيت نظام حاكم يا برخاسته از درون
انتخابات نمي شود ، ممكن است در يك كشوري در يك نوبت 50 درصد مردم شركت كنند و در نوبت
ديگر 30 درصد. ولي در هيچ كجا نمي گويند كه وقتي 30 درصد مردم شركت بكنند ، آن انتخابات
مشروع نيست. از طرف ديگر اين واقعيت هم وجود دارد هنگامي كه ميزان مشاركت مردم به طور
چشمگيري كاهش پيدا كرد، اين نشانه عميق تر شدن شكاف بين دولت و ملت است . حالا در
كشورهاي دموكراتيك پس از برگزاري چنين انتخاباتي به تحقيق و بررسي و تحليل وقايع مي
پردازند و ريشه هاي مخالفت مردم ، يا ريشه هاي عدم استقبال مردم را بررسي مي كنند و
نمي گذارند كه اين كاهش مشاركت ادامه پيدا كند و شكاف به وجود آمده عميقتر بشود و
به نقطه انفجار برسد. بلكه در دوره بعد كارهايي مي كنند تا نظر مردم جلب ميشود و در
دوره بعد مشاركت بالا مي رود ؛ بنابراين به نقطه انفجار نمي رسد .
اگر بخواهم در مورد ايران جمع بندي بكنم ، اين است
كه اگر مردم مشاركت نكنند و سطح مشاركت در انتخابات مجلس هفتم پايين باشد ، از ديد
جهاني موجب سلب مشروعيت منتخبين نخواهد شد ، اما قطعا نشانه شكاف عميق ميان دولت و
ملت است كه بر اعتبار اين نظام در دنيا ، اثر منفي خواهد داشت. به عبارت ديگر ، همان
طوري كه وقتي خاتمي با 22 ميليون رأي مردم انتخاب شد و در دوم خرداد 76 هم 90 درصد
واجدين شرايط در انتخابات شركت كردند ، موجب يك اعتبار بسيار عظيمي در سطح بين المللي
براي ايران بود ، قطعا اگر چنان چه در انتخابات مجلس هفتم 30 درصد مردم در انتخابات
شركت كنند ، موجب افت فراگير و چشمگير اعتبار بينالمللي ايران و نظام جمهوري و حاكمان آن در سطح جهاني
خواهد شد . اما موجب سلب مشروعيت نخواهد شد .
w ببينيد ، بهتر است اين طور بگوييم كه قانون اساسي ما داراي تعارضات دروني در
ساختارهاي حقوقي است و نياز به اصلاح دارد. من مثال مي زنم ، وقتي ما مي گوييم تعارضات
دروني در ساختار حقوقي ، ممكن است ذهن يك كسي فورا متوجه به اصل يكصد و ده بشود ، نهادهاي
انتخابي وانتصابي ، اما فقط آن نيست ، شما يك رئيس جمهوري را با 22 ميليون رأي انتخاب
مي كنيد ، قانون اساسي او را موظف به پاسداري و اجراي قانون اساسي مي كند ، رئيس جمهور
در حضور ملت و نمايندگان قرآن، به خدا سوگند مي خورد كه از اين قانون اساسي پاسداري
كند ، ولي در عمل هيچ نوع امكانات و ابزارهايي براي اجراي اين سوگند خودش ندارد ، بنابراين
يا رئيس جمهور در روز اول نبايد اين سوگند را مي خورد و اعلام مي كرد كه چون اين ابزارها
را قانون اساسي به من نداده ، من از چنين سوگندي امتناع مي كنم ، يا وقتي كه سوگند
مي خورد بايد راه كارها را پيدا بكند ، و اين نقصي است در ساختار حقوقي ، بنابراين
تعارضات حقوقي در داخل ساختارها وجود دارد و منحصر به يك يا دو اصل هم نيست.
· راه حلش چيست؟ چون با
توجه به اصل 52 راه اصلاح از طريق مجلس نيست .
اين سؤالي است كه بايد
آن ها كه خواهان اصلاح بيرون از نظام هستند پاسخ بدهند ، شما به درستي مثالي زديد كه
اگر بخواهيد از طريق قوه مقننه و رفراندوم برويد براي اصلاح ساختار با مقاومت نهادهاي
انتصابي روبه رو مي شويد ، اما راه حل چيست ؟
به نظر من هيچ راه حلي وجود ندارد ، جز اين كه شما
از طريق نيروي بالفعل مردم وارد بشويد ، به عبارت ديگر در انتخابات – مثال مي زنم – اگر چنان چه تمام
كانديداهاي قبول شده اصلاح طلبان درون حاكميت و بيرون از حاكميت همه يكپارچه بشوند
و بگويند به عنوان اعتراض به عملكرد شوراي نگهبان ما در انتخابات شركت نمي كنيم ، احتمال
اين هست كه شوراي نگهبان با توجه به موقعيت جهاني ، مجبور بشود عقب نشيني بكند ، يعني
يك وقت شما مي خواهيد از طريق رفراندوم بگوييد كه شوراي نگهبان نظارت استصوابي اش را
لغو بكند ، يك وقت هست كه با نيروي اجتماعي مردم و حضور در صحنه ، شورا را مجبور مي
كنيد اين قرص تلخ را بخورد ؛ من به راه حل دوم فكر مي كنم ، بنابراين معتقد هستم كه
همه بايد نااميدي را كنار بگذاريم ، فعالانه و اميدوارانه در صحنه حضور پيدا كنيم و
نيروي بالقوه مردم را بالفعل بكنيم ، تا ولو اين كه او مي خواهد من و شما را رد و قلع
و قمع بكند ، نتواند. اگر موفق شديم ، اين يك راه حل اساسي است ، ولي اگر موفق نشديم
، حتي اگر شما نظارت استصوابي را هم لغو بكنيد ، رفراندوم هم صورت بگيرد ، موجب تغيير
در رفتارها نمي شود و ما از زمان مشروطيت تا به حال تجارب فراواني داريم كه چگونه حاكمان
مي توانند قانون را دور بزنند و رفتار هاي فرا قانوني خودشان را توجيه بكنند .
w من دوستندارم خيلي در اينگونه مسائل پيشبيني بكنم، براي اين كه گاهي اوقات پيشبينيهايم درست از آب در نمي آيد ؛ اما برداشت من اين است
كه اصلاح طلبان در مجلس آينده اكثريت را از دست خواهند داد ، شوراي نگهبان با اين سماجتي
كه از خودش نشان داده ، حاضر نيست دوباره اجازه بدهد يك مجلسي با اكثريت اصلاح طلبان
تشكيل بشود ، درست است كه مجلس ششم در پيشبرد جنبش اصلاح طلبانه خيلي موفق نبوده ،
ولي در هر حال ، ميان نهادهاي انتخابي و انتصابي يك تعارض اساسي در سطح ملي و بين المللي
مشهود بوده كه اين به نفع جريان ها و نهادهاي انتصابي نبوده است. بنابراين اين بار
آنها حاضر نيستند كه اجازه بدهند اين تعارض ميان دو نهاد بروز پيدا بكند ، و دنبال
اين هستند كه اكثريت آينده مجلس را راست گرايان به دست بياورند ، من پيش بيني ام اين
است به خصوص با توجه به اين كه شما هم توضيح داديد كه مردم آمادگي براي شركت ندارند
و شركت گسترده نيست ، و راستي ها هم خيلي از اين بدشان نمي آيد، بلكه دوست دارند كه
مردم نيايند ، براي اين كه به اين صورت بتوانند موفق بشوند. همه اين عوامل موجب خواهد
شد كه در انتخابات مجلس هفتم راستي ها اكثريت مجلس را به دست بگيرند ؛ اما من در همين
جا اضافه مي كنم كه اين هرگز براي آنها خوش يمن نيست و يك پيروزي نخواهد بود
درست است كه در انتخابات مجلس پيروز مي شوند، ولي
عملا در معادلات سياسي ايران ، خودشان را در يك بن بست بزرگي قرار خواهند داد. براي
اين كه جريان راست حاكم در طول 20 سال گذشته نشان داده كه يك جريان ابتر است و قادر
نيست هيچ گونه خدماتي به مردم ارائه بدهد. در معادلات سياسي ممكن است يك نظامي با روش
هاي غير مدني سر كار بيايد ، حتي ممكن است نه با 20 درصد آراي مردم ، اصلا با يك كودتا
بيايد روي كار ، فراقانوني بيايد روي كار ، اما ممكن است با دادن خدمات به مردم ، دل
مردم را به دست بياورد و براي خودش يك مشروعيتي كسب بكند . من در سيماي جريان راست
ايران يك چنين خلاقيت و ابتكار و اين قدرت را نمي بينم كه علي رغم اين كه 20 يا 15
درصد آراي مردم را دارد ، قدرت را به دست بگيرد ، ولي با دادن خدمات به مردم ، جلب
نظر مردم را بنمايد . در طول 20 سال گذشته اقتصاد ايران علي الاطلاق در دست و در كنترل
جريان راست بوده است، رانتهاي فاسد اقتصادي عموماً وابسته به جريان راست هستند ، آقازاده
ها به آن جريان تعلق دارند ، بنابراين من نمي بينم كه جريان راست با پيروزي خودش بتواند
مشكلات اقتصادي حسابي مردم را حل بكند و اگر بخواهد سركوب سياسي را متوقف بكند لاجرم
نارضايتي مردم از نظر اقتصادي و از نظر اجتماعي موجب تقويت اصلاح طلبان بيرون از حاكميت
خواهد بود؛ بعد از انتخابات مجلس هفتم بسياري از اصلاح طلبان درون حاكميت هم مثل ما
پياده ميشوند و تبديل به اصلاح طلبان بيرون از حاكميت ميشوند و احتمالاً كه يك جبهه
گسترده اي از اصلاح طلبان تشكيل خواهد شد ، تجربه شش, هفت ساله گذشته و انتخابات مجلس
هفتم ، اصلاح طلبان درون و بيرون از حاكميت را مجبور خواهد كرد هم هماهنگ بشوند. و
همكاري كنند ، به هم بپيوندند. بنابراين بعد از انتخابات مجلس ، ما با يك جبهه فراگيري
از اصلاح طلبان بيرون از حاكميت روبه رو خواهيم بود. جريان راست نگاه به الگوي چين
دارد. اين الگو حاوي سه عنصر اصلي است: توسعه اقتصادي، سركوب سياسي و آزادي اجتماعي.
چين كارنامه قابل قبولي در ارايه خدمات اقتصادي دارد. و براي انجام آن حزب كمونيست
چين تغييرات اساسي در سياستها و خطمشيهاي خود داده است. ايدئولوژي را حذف كرده است.
آيا جريان راست ميتواند تغييرات از آن نوع را اعمال كند؟ آيا جريان راست ميتواند
خدمات اقتصادي قابل قبول ارايه دهد؟ به نظر نميرسد كه بتواند توقعات و انتظارات اقتصادي
مردم را بر آورده بكند ، بلكه خود موجب بحران هاي اقتصادي است. از طرف ديگر نزديكي
حضور اصلاح طلبان بيرون از حاكميت موجب تقويت جبهه و تشديد ناراضي ها خواهد بود و سركوب
سياسي نظير چين در ايران پاسخ نخواهد داد .
آزادي هاي اجتماعي هم به اين پاسخ نخواهد داد ، بنابراين
خط راست علي رغم پيروزي در انتخابات با يك بن بست بزرگ تاريخي روبه رو خواهد بود .
يا بايستي روش هاي سياسي خودش و رفتارهايش را تعديل بكند ، و اين تعديل به دو معناست
: قانونگرا بشود و با فساد بجنگد ؛ اگر بخواهد با رانت خواري و فساد بجنگد ، بسياري
از پايگاه هاي قدرت خودش را در درون حاكميت از دست مي دهد ، بسياري از روحانيوني كه
از آقازاده ها بهره مند هستند ، از اين جريان ديگر حمايت نخواهند كرد ، بنابراين با
آن ها مشكل پيدا مي كند ، اگر بخواهد براي جلب نظر مردم آزادي هاي اجتماعي بدهد ، توپخانه
اش را از دست خواهد داد ، براي اين كه بسياري از گروه هاي تند مذهبي بسيجي كه اين ها
جمع آوري كرده اند ، وقتي آزادي هاي اجتماعي را ببينند، عليه خود اين ها طغيان مي كنند
، بنابراين من هيچ چيز خوبي از درون آينده براي جريان راست هم نميبينم.
w نه خير ، هيچ خبري ندارم .
w من ، نه !
w بندي آن جا آمده بود و از من تعهدي مي خواست كه، غير قانوني و غير قابل قبول
بود . در آن بند آمده بود كه «من با اعتقاد و التزام به دين مبين اسلام و نظام جمهوري
اسلامي ايران و ابراز وفاداري به قانون اساسي و اصل مترقي ولايت مطلقه فقيه» ثبت نام
ميكنم . با قسمت اول يعني اعتقاد و التزام به دين مبين اسلام – خودمان هم اعتقاد
داريم ، التزام هم داريم ، الحمدلله 50 سال 60 سال سابقه مان نشان مي دهد – اما با اين كه وزارت
كشور اين را بنويسد مخالفيم ، براي اين كه تفتيش عقايد بود ، مع ذالك ما اغماض كرديم
، آن را خط نزديم ، اما در مورد اعتقاد و التزام به نظام جمهوري اسلامي ايران، را ما
يك ابرو باز كرديم ، نوشتيم : و التزام به نظام جمهوري اسلامي ايران و به قانون اساسي
آن بقيه را خط زديم .
قانون اساسي صد و هفتادو چند اصل دارد ، هيچ دليلي
وجود ندارد كه شما يك اصل را بيرون بياوريد و جداگانه از مردم بخواهيد كه به آن التزام
داشته باشند .
نكته سوم اين است كه ابراز وفاداري يك معناي اخلاقي
دارد ، در حالي كه التزام يك مفهوم حقوقي است ، شما از هر حقوقداني بپرسيد به شما خواهد
گفت كه در مناسبات حقوقي, نه اعتقاد معنا دارد و نه وفاداري، تنها ؛ التزام معنا دارد
. بنابراين ما كلمات گل و گشادي مثل ابراز وفاداري را بي معنا مي دانيم ، بنابراين
آن را خط زديم ، نوشتيم التزام به قانون اساسي ، كه همه اصول قانون اساسي را شامل مي
شود .
w خوب به تمام اصول قانون اساسي التزام داريم! بالاخره ما يك سازمان سياسي علني
هستيم ، ميخواهيم مبارزه قانوني بكنيم ، خود را ملتزم به قانون مي دانيم ؛ اما همين قانون
هم به من اجازه مي دهد راه كارهايي را براي ابراز عقيده ام بيابم. بنابراين من
آزاد هستم كه بگويم من به اين اصل اعتقاد ندارم ، و هيچ كس نمي تواند مرا به جرم داشتن
اين عقيده تحت تعقيب قرار بدهد . به موجب همين قانون اساسي من مي توانم به عمليات فرا
قانوني مقام رهبري اعتراض بكنم .
w به ثبت نام!...
w اولا ما هيچ انتخاباتي را تحريم نكردهايم، در هيچ دوره اي نهضت آزادي انتخابات
را تحريم نكرده است ، ولي در انتخابات ما با شرايط شركت مي كنيم . معتقديم انتخابات
آزاد به اين معنا نيست كه در همان 7 روز مردم آزاد باشند بروند رأي بدهند يا ندهند
؛ مقدمه هر كار واجبي واجب است . اگر قرار است انتخابات آزاد صورت بگيرد ، آزادي اجتماعات
، آزادي احزاب ، آزادي روزنامه ها يك امر اجتناب ناپذير است . ما براي شركت خودمان
در انتخابات هميشه گفته ايم بايد اين شرايط احراز بشود ، هنگامي كه اين شرايط به وجود
نيامده ، ما به مردم اعلام كرده ايم ما در انتخابات شركت نمي كنيم . بنابراين نهضت
آزادي هيچ گاه هيچ انتخاباتي را تحريم نكرده است .
w خوب آن برداشت نادرستي است ؛ چون ما خودمان را در مقامي نمي بينيم كه براي مردم
تعيين تكليف بكنيم ، بگوييم مردم ما شركت نمي كنيم و شما هم نرويد و تحريم بكنيم؛ نه،
ما مفتي سياسي نيستيم كه فتوا بدهيم ، اما در عرف يك جامعه ، در بازي دموكراسي ، ايرادي
ندارد كه يك حزب در انتخابات شركت بكند و شكست بخورد ، حتي ممكن است، به هر دليلي آقايان
خواب نما بشوند، فردا بيايند تمام موانع را از سر راه شركت مردم بردارند ، روزنامه
ها هم آزاد بشوند ، همه كانديداهاي نهضت آزادي و هر گروه ديگري را هم تصويب بكنند ،
ولي باز هم مردم نيايند و يا بيايند ولي به ما رأي ندهند ، اشكالي ندارد . مهم براي
ما اين است كه فرآيند انتخابات ما بتوانيم مطالبات مردم را مطرح بكنيم و انتخاباتي
آزاد و سالم برگزار شود.
w من سؤال شما را از قسمت دوم شروع مي كنم . اگر جمهوريت به معناي واقعي كلمه
در ايران پيروز شود، اسلاميت هم تضمين مي شود ، براي اين كه 97 درصد مردم ما مسلمان
هستند و مردم هم با انديشه ها ، آرا و عقايد شان در سرنوشت شان شركت مي كنند. تنها
راه تضمين حفظ ويژگي اسلاميت نظام ، تحقق كامل جمهوريت است ، اما اين كه آيا براي تحقق
اسلاميت نظام ، حتما بايد ما واژه اي به دنبال جمهوريت قرار دهيم و مثلا بگوييم جمهوري
اسلامي ، ورزش اسلامي ، كشتي اسلامي... همه اين ها را يك پسوند اسلامي بگذاريم,
من چنين اعتقادي ندارم ، بلكه بر عكس ، من معتقد هستم كه اگر 25 سال پيش ما نمي توانستيم
زيان و ضرر اين قيد را ببينيم ، امروز كاملا مشهود است كه پسوند اسلامي در بسياري از
اعمال و رفتارهايمان ، چه ضربات هولناكي بر باورهاي مردم وارد كرده است ، و من يك عاقبت
بسيار بدي را براي اين كار مي بينم .
شاه هيچ وقت به نام اسلام حكومت نمي كرد . شاه هر
كاري كه مي كرد ، هر فشاري كه روي مردم وارد مي كرد ، به نام تمدن مي كرد و در جهان
ما هم تمدن متولي ندارد ، هيچ كس نمي تواند شاه را مؤاخذه كند كه تو به چه حقي از جانب
تمدن اين كارها را كردي يا اين كه تو به تمدن خيانت كردي؟ مردم هم به خاطر اعمال شاه
مخالف تمدن نشدند. اما دين خدا متولي دارد ، متولياش هم نه من هستم نه شما ، خداوند باري تعالي متولي
دين خودش است ، كسي كه به نام خدا به دروغ بخواهد حكومت بكند ، با خدا طرف است ، اگر
مردم زورشان نرسد تا حقش را كف دستش بگذارند ، خدا به حساب آنان رسيدگي مي كند، در
واقع اين ها با خدا روبه رو هستند ، به همين دليل من آينده بسيار بدي براي اين ها مي
بينم ، چرا؟ براي اين كه مدعي نمايندگي از طرف خدا هستند، براي اين كارهايي كه خلاف
دين انجام مي دهند .
w به نظر من اين مورد الان بلا موضوع است. مهندس بازرگان هنگامي اين مسأله را
مطرح كرد كه در 12 فرودين 58 قرار بود رفراندومي بشود پيرامون نظام جمهوري كه آيا جمهوري،
جمهوري دموكراتيك، جمهوري اسلامي، يا جمهوري دموكراتيك اسلامي باشد. مهندس بازرگان
پيشنهاد حذف اسلامي را نداد. بلكه ميگفت جمهوري دموكراتيك اسلامي و تاكيد او بر دموكراتيك
بودن نظام بود. ولي الان ما با يك واقعيتي روبه رو هستيم به نام جمهوري اسلامي و پيشنهاد
حذف اسلاميت را از نظام جمهوري اسلامي نمي دهيم . بلكه معتقد هستيم كه بايد تلاش بكنيم
ركن جمهوريتش نهادينه بشود ، كه اگر بشود، اسلاميت آن تضمين خواهد ش