دیدگاه مهندس سحابی در ارتباط با شکل گیری نهضت مقاومت ملی

قسمت دوم

- سروان‌ پولادی توده‌يی بود؟

- خير، ضد توده‌يی و ناسيوناليست‌ بود. طرفدار ايران‌ باستان‌ و... بود. اما قدری تحت‌ تاثير ناسيونال‌ سوسياليسم‌ آلمان‌، با آلمان‌ها ارتباطاتی داشت‌.

- به‌ اين‌ ترتيب‌ قاعدتا می‌بايست‌ با رضا شاه‌ جور باشد؟

- بله‌. می‌توانست‌ جور باشد، اما وقتی داخل‌ ارتش‌ اقدام‌هايی كرد، رضاشاه‌ نمی‌توانست‌ چنين‌ اقدام‌هايی را داخل‌ ارتش‌ تحمل‌ كند، لذا او را گرفتند اما چون‌ خيلی محكم‌ روی حرف‌های خود ايستاده‌ بود اعدامش‌ كردند. منظور از اين‌ توضيحات‌ اينكه‌ ميرصادقی جزو اصحاب‌ سروان‌ پولادی بود. صادقی چندين‌ بار زندانی شده‌ و زمان‌ رضاشاه‌ هم‌ زندان‌ بود و شخص‌ زحمت‌ كشيده‌، كاركرده‌ و دلسوخته‌يی است‌.

- «مكتب‌ مصدق‌» ارگان‌ رسمی نهضت‌ مقاومت‌ بود؟

- خير، مكتب‌ مصدق‌ ارگان‌ رسمی نهضت‌ مقاومت‌ نبود. بعد از مدتی روزنامه‌ ديگری به‌ نام‌ «راه‌ مصدق‌» منتشر شد كه‌ ارگان‌ نهضت‌ مقاومت‌ و روزنامه‌يی كامل‌ بود.

- روزنامه‌ بود يا به‌ صورت‌ هفته‌ نامه‌ منتشر می‌شد؟

- ترتيب‌ خاصی نداشت‌. ماهی‌، دو هفته‌يی يا هفته‌يی منتشر می‌شد. چون‌ بايد مخفيانه‌ چاپ‌ می‌شد، هر كس‌ با چاپخانه‌چی‌ها ارتباط‌ بيشتری داشت‌ موفق‌تر بود. برای مثال‌ ميرصادقی با استفاده‌ از ارتباطات‌ خود مكتب‌ مصدق‌ را چاپ‌ می‌كرد كه‌ يك‌ روزنامه‌ يك‌ صفحه‌يی پشت‌ و رو بود. ولی راه‌ مصدق‌ هشت‌ صفحه‌ و كار سنگينی بود. البته‌ نهضت‌ اعلاميه‌ هم‌ می‌داد.

- تشكيلات‌ نهضت‌ مقاومت‌ چگونه‌ بود؟

- مدتی طول‌ كشيد تا نهضت‌ مقاومت‌ دارای شبكه‌بندی و تشكيلات‌ شد. چند كميته‌ اصلی مثل‌ كميته‌ بازار، محلات‌، ادارات‌، سياسی و مالی تشكيل‌ شد. هر چند در ارتش‌ نيز آدم‌هايی داشتند اما جرات‌ نكردند كميته‌ ارتش‌ درست‌ كنند. به‌ علاوه‌ شورای مركزی نهضت‌ در حدود 26 25 نفر عضو داشت‌. بنده‌ چند بار اين‌ جلسات‌ را ديده‌ بودم‌، چون‌ برخی جلسات‌ در منزل‌ پدرم‌ تشكيل‌ می‌شد و من‌ ضمن‌ پذيرايی آنان‌ را می‌ديدم‌. سران‌ احزابی كه‌ آزاد بودند در اين‌ جلسات‌ شركت‌ می‌كردند و به‌ اين‌ ترتيب‌ نهضت‌ مقاومت‌ تشكيل‌ شد. البته‌ در مقام‌ ارزيابی آن‌ نيستم‌ اما واقعاص در همان‌ سال‌ اول‌ خيلی درخشيد و خوب‌ كار كرد. مثلاص دو سه‌ اعتصاب‌ راه‌انداخت‌ كه‌ يكی از آنها در زمان‌ برقراری مجدد روابط‌ ايران‌ و انگليس‌ بود. چون‌ همانطور كه‌ می‌دانيد اين‌ روابط‌ در زمان‌ مصدق‌ قطع‌ شده‌ بود.

- ... و بعد از كنسرسيوم‌ بار ديگر برقرار شد؟

- بله‌. روزی كه‌ قرار بود كاردار سفارت‌ انگليس‌ وارد ايران‌ شود نهضت‌ مقاومت‌ دعوت‌ به‌ اعتصاب‌ كرد كه‌ مركز آن‌ خيابان‌ خيام‌، جلوی بازار تا خيابان‌ سپه‌ بود و خانه‌يی روبروی پارك‌ شهر نيز مركز و ستاد اداره‌ اعتصاب‌ بود.

- آيا نهضت‌ مقاومت‌ مخفی بود؟

- بله‌. مخفی بودند، اما با امضای «نهضت‌ مقاومت‌ ملی ايران‌» دعوت‌ به‌ اعتصاب‌ كرده‌ بودند در اين‌ تاريخ‌ نهضت‌ به‌ عنوان‌ ادامه‌دهنده‌ راه‌ مصدق‌ در بين‌ مردم‌ معروف‌ شده‌ بود. يكی ديگر از كارهای نهضت‌، نشر و انتشار جريان‌ محاكمات‌ مصدق‌ در سال‌ 1332بود كه‌ متن‌ مدافعات‌ و اتفاقاتی كه‌ در دادگاه‌ می‌افتاد با عكس‌ و غيره‌ منتشر می‌شد.

- نهضت‌، اقدام‌های مسلحانه‌ كه‌ نداشت‌؟

- خير. نهضت‌ به‌ حركات‌ مسلحانه‌ اعتقاد نداشت‌. نهضت‌ مقاومت‌ در سال‌ اول‌ حيات‌ خود اقدام‌هايی چون‌ اعتصاب‌ و تظاهرات‌ انجام‌ داد، روزنامه‌ راه‌مصدق‌ را منتشر می‌كرد كه‌ به‌ نسبت‌ با استقبال‌ روبرو شده‌ بود. چرا كه‌ فراگير بود و تمام‌ احزاب‌ ملی ديگر حتی جبهه‌ ملی زير چتر نهضت‌ مقاومت‌ بودند. البته‌ ناشران‌ اين‌ روزنامه‌ها چند بار گير افتادند، برای مثال‌ روزنامه‌ راه‌ مصدق‌ چون‌ مخفی بود مواد آن‌ به‌ وسيله‌ كميته‌يی تهيه‌ می‌شد و يكی از طرف‌ نهضت‌ مقاومت‌ سردبير آن‌ بود و حتی ما اين‌ موضوع‌ را نمی‌دانستيم‌. مسووليت‌ توزيع‌ آن‌ نيز با من‌ بود. زيرا من‌ تازه‌ (1331) از دانشكده‌ فنی فارغ‌التحصيل‌ شده‌ و به‌ عنوان‌ مهندس‌ تاسيسات‌ در اداره‌ ساختمان‌ بانك‌ ملی مشغول‌ به‌ كار بودم‌. آقايی به‌ نام‌ «احمد توانگر» در پاساژ سعدی مغازه‌ كوچكی داشت‌ و ماشين‌ خريد و فروش‌ می‌كرد، ايشان‌ بلند قد و گردن‌كلفت‌ و خيلی شجاع‌ و نترس‌ و از بچه‌های لرستان‌ بود كه‌ از اصحاب‌ قديمی‌، علاقه‌مندان‌ ديرينه‌ و عاشقان‌ مصدق‌ به‌ شمار می‌رفت‌ كه‌ در آخرين‌ لحظه‌ روز 28 مرداد كه‌ خانه‌ مصدق‌ داشت‌ خراب‌ می‌شد، همراه‌ مصدق‌ بود و چون‌ مصدق‌ علی‌رغم‌ خواست‌ همه‌ برای بيرون‌ رفتن‌ از منزلش‌ لجاجت‌ می‌كرد و می‌گفت‌ «من‌ بايد اينجا باشم‌ تا كشته‌ شوم‌» احمد توانگر مصدق‌ را مثل‌ بچه‌يی از زمين‌ بلند كرد و پای او را روی نردبان‌ گذاشت‌ و او را هل‌ داد تا بالا برود (ديگران‌ كمك‌ كردند و از راه‌ نردبان‌، مصدق‌ را به‌ خانه‌ همسايه‌ بردند) همين‌ آقای توانگر مسوول‌ چاپ‌ نشريات‌ بود.

- آيا احمد توانگر در قيد حيات‌ است‌؟

- خير. خودش‌ فوت‌ كرده‌ اما پسرش‌ هست‌. آقای توانگر خودش‌ چاپخانه‌ نداشت‌ اما به‌ دليل‌ حضور و آشنايی در بازار، چاپخانه‌چی‌ها را پيدا كرده‌ و با آنها رابطه‌ برقرار كرده‌ بود. به‌ اين‌ ترتيب‌ كه‌ كسانی مطالب‌ را به‌ ايشان‌ می‌رساندند، توانگر آن‌ را به‌ چاپخانه‌چی می‌داد و بعد از چاپ‌، توانگر تحويل‌ می‌گرفت‌ و با ماشين‌ خودش‌ به‌ منزل‌ ما می‌آورد و می‌رفت‌ و ديگر كاری نداشت‌. سپس‌ روزنامه‌ «راه‌ مصدق‌» از منزل‌ ما توزيع‌ می‌شد. اين‌ جريان‌ تا دی ماه‌ يعنی چند ماه‌ ادامه‌ داشت‌. تا آن‌ زمان‌ نهضت‌ مقاومت‌ دو اعتصاب‌ راه‌ انداخته‌ بودأ يكی اعتصاب‌ روز ورود كاردار سفارت‌ انگليس‌ بود كه‌ خيلی نگرفت‌ و بزرگ‌ و درخشان‌ نشد. اعتصاب‌ دوم‌ روز 16 آذر، عليه‌ سفر نيكسون‌ به‌ ايران‌ بود چون

نيكسون‌ جزو حزب‌ جمهوريخواه‌ و از پشتيبانان‌ كودتا بود