نسبيت اخلاق قسمت اول

مقدمه:

شهيد مطهري روحاني بود كه اگر چه از علوم گذشتگان علايقش را نبريده بود وليكن به علوم امروزي هم توجه وافر داشت و ضمن كاوييدن آنها را نقد كرده و با علوم خودي تطبيق مي داد.او در مقابل روحانيت كه خود را از آن مي دانست هم مؤدب بود و هم منتقد.استاد مطهري هم صالح بود و هم اصلاح گر.نه تنها در ابعاد انساني و اخلاقي خود را پرورش داده بود.بلكه از لحاظ علمي نيز ابعاد مختلف موضوعات را بررسي كرده و با ديدگاه يك عالم دين گرا چهار چوب آن علوم را روشن مي ساخت.

برخي از حوزه هاي غور اين متفكر عبارتند از :فقه ،عرفان ،كلام ،اقتصاد، تعليم و تربيت ،فلسفه، سيره، تفسير انسان ،شناسي، مردم شناسي،  روان شناسي و جامعه شناسي .وي با اسلام وارد بر حوزه ي اقتصاد شد و لذا از بيمه و بانك كه مسئله اي روز بود غفلت نداشت. در مبحث اخلاق ،فلسفه ي اخلاق را مدنظر قرار مي داد .در فلسفه كه عمده ي تلاش او بود.از شناخت فلسفه هاي غرب و شرق حظ و وافر داشت.بر عرفان و تصوف ديروز شبهات و تناقضات امروز را مي افزود.او مي دانست براي ديدن تاريخ بايد چشم ديگر ي گشود و اين چشم فلسفه ي تاريخ بود.از علوم روزي چون روان شناسي ،جامعه شناسي ،مردم شناسي و انسان شناسي غفلت نداشت.كودكان و نوجوانان را آنقدر مهم مي دانست كه يكي از آثار خود را براي آنها تقرير كرد.و بالاخره بر مقتضايات زمان و مكان در اجتهاد ديني اصرار مي ورزيد. با همه ي آنچه گفته شد مطهري در مقابل مسئوليت اجتماعي بي تفاوت نبوده  بلكه مبارز و منقد بر حكومت استبدادي و ديكتاتوري بود و نمي خواست تنها از نام عالم يا فيلسوف بهره برد و اين چنين است كه به واقع عنوان(عالم اسلامي)در شأن اوست.و بلكه بايد بر اين عنوان تأكيد كرد زيرا از نام و صنف روحانيت تا عالم دين بودن فاصله اي است كه تا روحانيت به وظايف و مسئوليت هاي خويش به نحو احسن عمل نكند اين فاصله پر نشده و  متصف به عالم ديني نخواهد شد.به طور خلاصه يعني علاوه بر خصوصيت تقوا كه شرط اوليه است از ابعاد مختلف بر علم دين مسلط و با علوم روز آشنا باشد تا اينكه بتواند دين را به اثبات و ثبوت برساند.

ماركسيسم و نسبي گرايي.

ماركسيست ها بنابر آرایشان مبني بر تقسيم امور به زير بنا و رو بنا امور رو بنايي را تابعي از امرو زير بنايي مي دانند از آنجا كه از ديدگاه ايشان مذهب و اخلاق از امور رو بنايي هستند باتغيير در زير بنا آنها نيز تغيير كرده و نسبي مي شوند.به علاوه ايشان در اصلي ديگر مدعي تغيير در همه چيز مي باشند. از اين جهت نيز همه چيز نسبي محسوب مي شود استاد مطهري طي سلسله مباحثي با عنوان نقد ی بر ماركسيسم به نقادي اين نظرات مي پردازند.(مطهري.1363)

اخلاق در نزد هستي گرايان

از جمله مكاتب فلسفي اي كه نسبيت در امور اخلاقي را مطرح مي كند.هستي گرايي است.از نظر هستي گرايان اخلاق امري فردي است.به اين معنا كه هر فردي خود امر اخلاقي را مي پذيرد و به شيوه ی خود به آن عمل ميكند لذا امور اخلاقي نسبي مي شوند.در همين راستا گفته مي شود اخلاق پيشيني نخواهيم داشت و به علاوه كسي نمي تواند ديگري را وادار به اين افعال كند.حتي پوپر به عنوان يكي از انديشه ورزان نحله مذهبي اين مكتنب مي گويد:هيچ شخصي مسئول نسبت به هنجارها بيگانه نيست اما حكمي كه ذاتي هر هنجار اصيل است هرگز به صورت قاعده كلي در نمي آيد و تحقق آن نيز صورت عادت به خود نمي گيرد)(نلر 1971-84).هم چنين سارتر مي گويد:محتواي اخلاق هميشه انضمامي است نه تجریدي و در نتيجه غير قابل پيش بيني است.هميشه بايد اخلاق را آفريد و ابداع كرد)(سارتر ترجمه رحيمي -1376-74)انضمامي از نظر وي به اين معناست كه هر عمل اخلاقي با توجه به ظرف مكاني زماني و به بيان ديگر موقعيت فرد انجام مي شود و هر كسي با توجه به آن موقعيت به آن مي پردازد.هر فردي به گونه خود و بنا بر درك خود عمل اخلاقي را انجام مي دهد.بنابراين به يك معنا كليت اخلاقي نخواهيم داشت.

اخلاق پراگماتيسمي

عمل گرايان نيز به گونه اي ديگر نسبيت را بر اخلاق وارد ميكنند.به بيان گونگ (1997)آنچه ارزش شناسي ايده آليستي را از ارزش شناسي عمل گرايانه جدا مي كند نسبيت است.عملگرايان خاستگاه ارزشهاي اخلاقي و زيبا شناختي را شرايط محيطي مي دانند.شرايطي كه با نياز هاي بشر مرتبط مي باشد.از اين ديدگاه علاوه بر اينكه ارزشها همبسته با شرايط زماني و مكاني ارزیابی مي شوند بلكه هر عملي همواره بايد سودمند باشد.ديويي با هر گونه امر مطلق و متافيزيكي و ارزشهاي سنتي مخالفت مي كند از آن جهت كه اين امور در نسبيت قرار نمي گيرند (همان).هم چنين ديويي از جهت ليبراليسم فردي، فرد گرايي در پراگماتيسم را مقيد به فايده مندي در اجتماع دانست و بدين صورت فرديت رها شده ي ليبراليسم را كنترل كرد.

در انتقاد به عمل گرايان مي توان گفت كه اگز قرار باشد هر عملي تنها با توجه به شرايط و مقتضيات آن انجام پذيرد.آيا بسياري از اعمال ظهور پيدا ميكنند؟بدون شك از شروط هر عملي وجودشرایط محیطی وتجربه است .اما اگر عملکرد تنها محصوردر شرایط محیطی باشداصالت عملگرایان زیر سؤال خواهد رفت زیرا هیچ عملی ظهور پیدا نمی کند .به طور كلي اصالت عمل باعث خواهد شد هر گونه تفكر ذهني و ايده آلي محل بروز پيدا نكند و لذا در اوفت تحليل هاي ذهني تاثير بسيار گذارد.

ويل دورانت و نسبيت.

ويل دورانت نيز نسبيت اخلاق را با زمينه هاي جامعه و تاريخ مرتبط مي سازد.(ترجمه زریاب 1373).وی نیز سعی می کند اخلاق را درنسبیت قرار دهددرعین حال وی بین آداب و رسوم و امور اخلاقی فاصله می گذارد دورانت هر دوره ای را خاستگاه امور ارزشی خاص می داندکه با سپری شدن آن ارزش ها نیز تغییر پیدا می کندو به این صورت ارزش های اخلاقی دچارنسبیت. وی دوران پیش از کشاورزی ،کشاورزی و صنعتی رادارای مقتضیات خاص خود می داند . به اين معنا اخلاق در هر كدام از اين دوره ها با دوره ي ديگر متفاوت خواهد بود.