شريعتي و
دوران گذار
علی طهماسبی
1- اصطلاح دوران گذار به خودي
خود هم جذاب است وهم مخاطره آميز . جذاب است زيراكه مرحلهاي تازه را در عرصه تمدن
وروابط زندگيِ اجتماعي را بشارت ميدهد، ومخاطره آميز است از آن جهت كه درتعارض با
بسياري از سنتها، عادات وروابط موجود قرار ميگيرد ، بويژه هنگاميكه دوران گذار
به چالشِ با سنتهاي ديني ميپردازد.
همچنين بهنظر ميرسد كه اصطلاح نوگرائيديني هم فرايندي از همين چالشهاي
دوران گذار باشد . اين اصطلاح نيز براي بسياري از دينداران ومعتقدان به دين ،
مشكوك وحتي اضطراب آور است . شايد از آن جهت كه هر انديشه نو، تاحدودي نفيكننده
انديشه پيشين است ، واين بدگماني را پديد ميآوردكه شايدنوگرائي ديني در نهايت به
نفي اصلِ دين منجر شود . ازاين جهت بسيار اتفاق افتاده وميافتدكه نوگرايانِديني
درمظان واتهاماتي چون ارتداد،بدعت، و كفر قرارگيرند .
اگر ازامتيازاتِطبقاتي، صنفي ، اقتصادي واجتماعيِ سنتگرايان بگذريم
وتنها دغدغه دين داري راكه درمخالفت بانوگرائي ابراز ميشود مورد توجه قرار دهيم ،
بهاينجا ميرسيم كه شايد نوعي سوءتفاهم به اين مخالفتها دامن زدهاست وبسا كه
اگراصطلاح نوگرائي ديني تعريف شودوحدودآن مشخص گردد، آنگاه راه براي تفاهم
بيشترهموارخواهدشد.
بحث پيرامون معناي واژه دين در مجال اين نوشتار نيست ودراينجا تنها از اين منظر ميتوانيم
دين رامورد تامل قرار دهيم كه آيا دين درگوهر خود با عبور وگذار ونوگرائي ميتواندهماهنگي
وسنخيت داشته باشد يانه؟ تاكنون اگر هم معناي گذار وعبور درعرصه ديني مطرح شده،
بيشتر عبور وگذارِ شخصِ ديندار از مرحلهاي به مرحلهديگر ودرنهايت عبور از دنيا
به آخرت بودهاست، واين معنا بامسئله عبور شخص يا جامعه از سنتهاي ديني بسي
متفاوت است.
ازاين منظر كه مورد بحث مااست ميتوانم بگويم كه هم كلمه دين وهم كلمه
اسلام براي همه رسولان بهگونهاي يكسان آمده است وهمهآنان رسولان يك دين شمرده
شدهاند. درحالي كه صورت وشكلِ ظاهرِ آداب ديني كه هركدام ازآنان بر جاي نهادهاند
تا حدودي باهم متفاوت است ،بنابراين شايد بتوان گفت كه دين درعين حال كه گوهر
يگانهاي دارد اماميتواند صورتهاي گوناگون داشته باشد، صورتهائي كه هركدام
بنحوي ازآن گوهر يگانه برآمدهاند، وچندان سيال وزنده بودهاند كه حيات وزنده بودن
را درعرصهاي فراتر از روزمرگيهاي معمول براي مردمان پديد آوردهاند
نشانه ديگري كه صورتهاي دين را ازيكسو وگوهر آنراازسوي ديگر تاييد ميكند
چگونگي كاربرد واژهدين دردوحوزه معنائي متفاوت درقرآن است، كه دربرخي موارد به
معناي آداب ، رسوم، سنن ، عادات واعمال آمده است ودرحوزه ديگر به معناي جزا،
پاداش، كيفر ، فرجام وعاقبت مي باشد .گوهر اصلي دراين دوحوزه معنائي دغدغهاي است
كه هرانسانيوهر جامعهاي نسبت به فرجام وعاقبت خويش دارد، و اعمال ، آداب، رفتارها،
وقوانينومقرراتكه آدمهاوجوامع خود راملزم به اجراي آن ميكنند، صورتي ازهماندغدغه
دروني،فطري وگاه ناخودآگاه انساناستكهميتوان ازايندغدغه بنيادي وفطريكه سربه
سوي تعالي دارد بعنوان گوهر دين نام برد.
به تعبير سادهتر ميتوان گفت كه دين دغدغهاي دروني وبنيادين است كه ذهن
وروان آدمها را معطوف به فرجامِ خود ميكند، اعم از آنكه اين فرجام درهمين جهان
گيتيانه تصوير شود يادر فراسوي زندگي كنوني ، ودرعالمي ديگر . اين تصوير چيزي است
كه متناسب با افق انديشه هركسي ياهر ملتي گسترش مييابد يا محدود ميشود. اگر بهاين
پيش فرض وفادار باشيم ميتوانم بگويم كه دين را صورت ياهياتياست كه در رفتار هاي
فرديو اجتماعي تجلي پيدا مي كند ، وديگر آنكه دين راگوهري يامعنائي است كه به
تعالي وفرجام شايستهاي كهانسان درجستجوي آن است اشاره ميكند
به سخن ديگر دين اعم از آنكه وحياني وقدسي باشد ياايده ونظري غير وحياني
وغير قدسي ، به هرحال ذهن رامعطوف به آينده وسرنوشت وفرجام ميكند، واينكه هر عملي
كه اكنون انجام ميدهيم نتيجه وبرآيندي متناسب باهمين عمل ورفتار پديد خواهد آورد.
بنا به اين پيش فرض، همه اعمال، رفتارها ، عادات، آداب ومقررات وضوابط اجتماعي كه
امروز داريم صورت ياشكلِ دين است . اگر اين رفتارها وروابط ومقررات به اعتلاي
انسان وتوسعه انسانيِ فرد وجامعه بيانجامد به آندغدغه دروني پاسخِ مثبت دادهايم
، واگر به ذلت وناكامي انسان وجامعه منجر شود ، ديني باطل، غير انساني وغير خدائي
است. زيرا درتلقي ما از دين واسلام ، خداوند انسان را به رشد، اعتلا، وسلم وجهاني
بي گزند دعوت كرده است
بديهي است كه صورت دين، يا آداب وعادات درهر جامعهاي از يك سو متناسب است
باساختارهاي موجودآن جامعه واز سوي ديگر متناسب است با اهدافي كه مردم آن جامعه
براي خود باور دارند، وهنگامي كه ساختار هاي اجتماعي صيرورت پيداكند صورت دين نيز
اگرسخت وسنگ نشده باشد صيرورت مييابد
به تعبير ديگر صورتهاي ديني كه متناسب باساختارهاي اجتماي است ، مقيد به
زمان ومكان هستند ، وبادگرگوني ساختارها وتوسعه افق انديشه عمومي در جامعه ، صورتهاي
ديني هم صيرورت مييابند. اما تغيير ساختارهاي اجتماعي هم چيزي نيست كه به سادگي
وسهولت پديدآيد ، گاهي هزارهاي وياهزارههائي به طول ميانجامد تا يك جامعه شباني
به عرصه جامعه كشاورزي گذر كند ويا جامعهاي با انقلاب صنعتي درساختارهاي اقتصادي
واجتماعي خود تحول بنيادي پديدآورد، ودوران گذار را ازمرحلهاي به مرحلهديگر طي
كند.همچنين بديهي است كه دوران گذار به نوعي پوست انداختن ميماند، وبهتلاش
ومجاهدتهاي بسياري نياز دارد.مجاهداتي كه هم سبب حفظ گوهر دين شود وهم بتواند با
كمترين هزينه از صورتها وسنتهاي گذشته عبور كند، بويژه آنكه درهر دورهاي
ازتاريخ ، آداب ، وعاداتِ مربوط به ساختارهاي اجتماعي در هيات دين درميآيد وگاهچنان
بر شمايل دين ميچسبند وباآن يگانه ميشوند كه هرگونه تغيير ودگرگوني در صورت ديني
را بسي دشوار وسخت ميكنند. درصورتيكه اگر درهر جامعهاي بهگوهر دين توجه داشته
باشند مي توانند بي خطر از افتادن در ابتذال ازصورت سنگ شده پيشين عبور كنند وبه
صورتي تازه متناسب با ساختارهاي كنوني جامعه دست يابند . صورتي كه صيرورت ودگرديسيِانسان
وجامعه را به سوي فراروندگي واعتلا برتابد.
2- ازدير باز تاكنون ، در جوامع بشري دو جريان ديني را به موازات هم ميبينيم
كه دريك سير ديالكتيكي پيش آمدهاند. يكي جرياني كه به ميراث كهن وآنچه ازپيشينيان
برجاي مانده ميانديشد ، وديگري بهآنچه هنوز آفريده نشده ودرپرده غيب آماده ميشود
براي زاده شدن .به تعبير ديگر اولي برآن صورتي كه پديد آمده اشراف دارد ودرتلاش
است تاآن صورت را تثبيت كند وخود را وجهان را مطابق آن صورت بسازد ودومي با اشراق
بهگوهر دين سوداي جهاني ،انساني و جامعهاي متعاليوبيگزندرادارد كه هنوز
پديدنيامده است.ازجريان اولي عالم وفقيه پديد ميآيد واز دوميهنرمندوعارف . حضور
موازي هردو جريان در يك جامعه ميتواند سبب حركتي موزون وعميق درجامعه شود ونبود
هركدام ازاين دوجريان درعرصه اجتماعي ،ياسبب ايستائي ، جمود ، وتحجر ميشود،ياسبب
بههمريختگي، آشوب ونابساماني .
به نظر ميرسد كه درخشانترين وپوياترين دورهتمدني كه مسلمانان داشتهاند مربوط بههمان
دورهاي ميشود كه هردو جريان درجامعه حضور داشتند . يعني قرنهاي سوم تا هفتم
هجري .
3 - اندكي پيش از گير ودارِ مشروطه بهدلايل بسيار وپيچيدهاي، ساختارهاياجتماعي
ايران، تغيير بنياديِ خود را آغاز كرد، به ويژه با ورودِ دستآوردهاي انقلاب
صنعتيِغرب اين تغييرات ساختاري شتاب گرفت. نتيجه آن شد كه اندك اندك صورتِ دين
باساختارهاي
جديد تعارض وناهماهنگي پيداكردبويژه آنكه صورت دين دراين روزگار ،وازآنجا كه
بسياري از عوامل تغيير دهنده درساختارهاي اجتماعي درونزا نبودند، ايرانيان
نتوانستنداشراف خودرا به وضع موجود حفظ كنند. يعني نتوانستند صورتي تازه ازدين را
كه متناسب با شرايط وساختارهاي كنوني جامعه باشد پيداكنند، اين بود كه بسياري
ازدين داران وعلماي ديني ياصراحتاً با دورهتمدنيِ تازه ازدر مخالفت آمدند يا خود
رااز اين دورهتمدنيِ جديد بركنار نگه داشتند، وروز به روز با وضع موجود بيگانهتر
شدند، درحالي كه همان صورت ديني گذشته را براي خود حفظ ميكردند.
از سوي ديگر ، روشنفكران وتحصيلكردههايي كه باتمدنِ امروز جهان آشنائي
يافتهبودند صورتِ دينيِ گذشته را ناكارآمد وبلكه مانع توسعه اجتماعي ميديدند .
اين بود كه درخوشبينانهترين حالت ، بي آنكه به گوهر دين توجه كنند چشم برآن
فروبستند،وبراي جبران خلاء ديني،دانسته وندانسته ، مكتبهاي سياسيوايدهالوژيهاي
جديدراجايگزين آن كردند.
بعداز شهريور20 كه آزاديهايي نسبي در ايران پديدآمد شاهد انواع صورتهاو
صورتكهايي هستيم كه هركدام به نوعي داعيه دارِسامان دادن به هويت وخويشتنِ انسان
وجامعه امروز بودند.از نحله پاكدينيكه احمدكسرويداعيهدارآن بودتاانواعِ ايدهالوژي
هاي چپِ وارداتي. وجوانان تحصيلكرده ايران كه درجستجوي شكلي وصورتي براي زندگي
كردن بودند گروه گروه به اين نحلهها وايدهالوژيها روي ميآوردند.
دراين حال وهوا برخي از تحصيل كردهها وروشنفكرانيكه دغدغه ديني
داشتندتلاش كردندتا باتوجه به گوهر دين، صورتي علمي وعقل پذير ازهمان صورت سنتي
ارائه دهند تا ازريزش نيروهاي جوان درايدهالوژيهاي غير ديني وغير اسلامي پيشگيري
كنند. استاد محمدتقي شريعتي مزيناني پدر دكتر شريعتي درمشهد يكي ازنخبهترين
آغازگران اين حركت بود . همزمان با اودرتهران نيز مهندس مهدي بازرگان، آيتاللهطالقاني،
دكتر يدالله سحابي ، وبرخي ديگر از بزرگان بهاين كار سترگ آغازكردند
نتيجه كاراين بزرگان بهيچروي پديدآوردن صورت تازهاي ازدين نبودبلكه
باعلمي كردن همان صورتهاي سنتي درصدد پاسخ به شبهاتي بودندكه روشنفكران وتحصيل
كردههاي آن روزگار بر دين وارد ميكردند.
اما باشتاب گرفتن دگرگونيهاي اجتماعي اندك اندك بهآنجا رسيديم كه آن
صورتِ درهمه موارد هم نميتواند باشرايط تازه تطبيق كند ، بويژه آنكه جامعه درحال
گذار ما نميتوانست حتي براي يك نسل هم كه شده ازثباتي نسبي برخوردار باشد
وساختاري نسبتاً مشخص داشته باشد. مثل رودخانهاي پر شتاب كه هيچ تصوبري نميتوان
برآن نقش كرد، و هرنقشي كه برآن افكنيم چندلحظهاي بيشتر دوام نميآورد .
درعرصه روشنفكري غير ديني نيز همان ميرفت ، ياس وسرخوردگيِ روشنفكران غير
ديني بعد از سالهاي 1330 حاصل نقش برآب شدنِ صورتهائي است كه پيش ازآن رقم زده
بودند .
4 - شريعتي روشنفكرِ اين روزگاراست ، روزگاري كه همه چيز پرشتاب درحال دگرگوني است
واگر چه همزمان بااو بسياري ازانديشمندان دين دار بهكارسامان دادن انديشه ديني در
نسل جوان بودند ، اما همانطور كه گذشت زمان هم نشان دادكه سخن آنان از گستره زمان
حيات خودآنان فراتر نرفت .
به گمان من آن بخش از نوشته ها وسخن شريعتي كه امروز مورد توجه قرارگرفته،
چيزهائي هستند كهلازمه دوران گذار است، ونه چيزهائي كه به عنوان سر پناه بتوان
لحظهاي
درآن آرام گرفت .اين است كه دراين مرحله پرشتاب كنوني او اهل ايمان است ونه اهل
اعتقاد، عارف است ونه فقيه، اوهم مانند مولوي وگاهي مانند نيچه به افق دوردستي
اشار ميكند كه ابرانسان را نشان دهد ، آزادي ازنگاه اوبسي مقدسترازبسياري مقدسات
است،وبههيچ روي آزادي را براي يله كردن ورها شدن خود نميخواهد. آزادي يعني امكان
سرپيچي از جبر حاكم ، اعم جبرهاي اجتماعي سياسي جبر سنت ، جبرطبيعت و… تا با اين
وديعهمقدس خورا وجامعه خود را ازگذشته وحال عبور دهد وبه آيندهاي ارزشمندتر
ودلپذيرتر برساند.
حتي نام هائي كه تاپيش از شريعتي معنايي معطوف به گذشته داشت با يك چرخش حيرت
انگيز ذهن را معطوف به آينده كرد مانند مذهب به معناي راه ونه به معناي هدف.
درپايان اضافه ميكنم كه شريعتي يك مسافر بود وماازاين جهت دوستش داريم كه چگونه
سفركردن را دراين هنگامه گذار به ماميآموزد.