١٤ ژوئيه، سالروز انقلاب ‌١٩٥٨عراق

برگرفته شده از خبرگزاری ایسنا

 

در ‌‌١٤ ژوئيه ‌‌١٩٥٨ (‌‌٢٤ تير ‌‌١٣٣٧) انقلاب عراق يكي از بزرگترين وقايعي بود كه نه فقط خود عراق بلكه كل خاورميانه را متاثر ساخت. براي درك اهميت اين انقلاب كافي است كه دوره‌ي زماني حاكميت دولت انقلابي عبدالكريم قاسم، رهبر انقلاب ‌‌١٩٥٨ عراق را با دوره‌هاي حاكميت قبل و بعد از آن مقايسه كنيم. دستاوردهاي دوره ‌‌٥/٤ ساله حاكميت دولت انقلابي را مي‌توان با چهار دهه حاكميت دولت پادشاهي دست نشانده‌ي انگلستان و با دولت‌هاي بعثي پس از آن مقايسه كرد. در ‌‌٨ فوريه ‌‌١٩٦٣ حزب بعث عراق طي كودتايي خونين دولت انقلابي عراق را ساقط كرد و زمام قدرت عراق در دستان رهبران اين حزب يعني حسن‌البكر و صدام‌حسين قرار گرفت.                                                                                            

عليرغم پيشرفت‌هاي مادي‌اي كه پس از جنگ دوم جهاني در عراق تحت حاكميت دولت پادشاهي به وقوع پيوسته بود، اما اين دولت نتوانست حمايت افكار عمومي و نسل جوان را كسب كند. نسل جديد در پي رهبري‌اي بودند كه قابليت تحقق اهداف ملي و مستقل از بلوك‌هاي قدرت خصوصا بلوك استعمارگر غرب را داشته باشد. به قدرت رسيدن افسران آزاد به رهبري جمال عبدالناصر در سال ‌‌١٩٥٢ در مصر و ملي شدن صنعت نفت در ايران و در پي آن كودتاي آمريكايي- انگليسي ‌‌٢٨ مرداد بر جهت گيري افكار تحول طلبانه‌ي نسل جوان عراق تاثير شگرفي گذاشته بود. دولت ملك فيصل دوم، پادشاه عراق نيز برخلاف افكار تحول طلب و استقلال گراي نسل جوان سياست‌هايي غير مردمي خصوصا در بعد سياست خارجي اتخاذ مي‌كرد؛ از جمله در اتحاد با انگليس و آمريكا عراق را وارد پيمان بغداد كرد و با تشكيل جمهوري عربي متحده كه مصر و سوريه به اتفاق آن را تشكيل داده بودند، به مخالفت پرداخت. شكست شهروندان جوان در كسب قدرت، نگراني بعضي از افسران جوان ارتش كه تحت قواعد و ديسيپلين ارتش حق شركت و دخالت در امور سياسي را نداشتند، افزايش داد. اين افسران در پي اين نگراني، گروه‌هايي كوچك تشكيل دادند و با نامگذاري خود به عنوان ”افسران آزاد“ درصدد انقلاب در عراق و حتي كل سرزمين‌هاي عربي بودند.                                       

تعداد افسران آزاد نسبتاكوچك بود اما از روحيه‌اي بالا و همگرايي شديدي برخوردار بودند.                                                                            

افسران آزاد عراق سازماني مركزي با ‌‌١٤ عضو داشت كه رهبري آنها برعهده عبدالكريم قاسم از افسران ارشد ارتش بود. وي متولد سال ‌‌١٩١٤ در بغداد بود. در ژوييه ‌‌١٩٥٨ ستاد كل ارتش عراق به گردان‌هايي از ارتش اين كشور كه عبدالسلام عارف، دوست و همكار نزديك عبدالكريم قاسم نيز در آنها حضور داشت، دستور داد تا براي حمايت از نيروهاي نظامي اردن در مقابل اسراييل به اين كشور اعزام شوند. قاسم و عارف با هم به توافق رسيدند كه در پوشش اين ماموريت، زماني كه گردان‌هاي ارتش در ‌‌١٤ ژوييه از بغداد عبور مي‌كنند، به تصرف اين شهر دست بزنند. در همان روز نيروهاي انقلابي پايتخت را به تصرف خود درآوردند و سقوط سلسله پادشاهي و تاسيس دولت جمهوي را اعلام كردند.                              

اكثر اعضاي خانواده‌ي سلطنتي از جمله ملك فيصل دوم، پادشاه عراق و هم‌چنين وليعهد اين كشور اعدام شدند. قاسم پس از انقلاب تشكيل كابينه داد و خود را به عنوان رييس كابينه و فرمانده‌ي نيروهاي ملي معرفي كرد. وي رياست وزرات دفاع را نيز خود برعهده گرفت. عبدالسلام عارف نيز به عنوان وزير كشور و معاون فرمانده‌ي نيروهاي ملي منصوب شد. يك شوراي حاكميت سه نفره هم تشكيل شد كه وظيفه رياست دولت را برعهده گرفت. در قانون اساسي موقتي كه به تصويب رسيد، عراق به عنوان جزء جدايي ناپذير ملت عرب معرفي شد و اعلام شد كه عرب‌ها و كردها با هم ملتي واحد تشكيل مي‌دهند.                           

شكل حكومت عراق جمهوري و دين رسمي آن اسلام معرفي شد. تمامي قدرت اجرايي و قانونگذاري در دستان شوراي حاكميت سه نفره و كابينه قرار گرفت، اما پس از چندي اختلافات دروني آغاز شد و كم كم بالا گرفت. ابتدا اختلافات ميان قاسم و عارف و سپس ميان قاسم و حاميانش.                                                                                  

عارف از پان‌عربيسم حمايت مي‌كرد و شديدا خواستار پيوستن عراق به جمهوري عربي متحده بود، اما برعكس قاسم از نيروهاي مسلح تحت امر خود بر ضد جمهوري عربي متحده، كردها، كمونيست‌ها و ديگر گروه‌ها استفاده كرد و خواستار اين بود كه عراق هويتي مستقل و از آن خود داشته باشد.                                                                             

عارف در اكتبر ‌‌١٩٥٨ از قدرت كنار گذاشته شد، با اين حال در سال ‌‌١٩٥٩ قدرت قاسم به وسيله‌ي ديگر جناح‌هاي سياسي- نظامي مورد تهديد قرار گرفت. وي تلاش كرد كه افكار عمومي را متوجه امور خارجي كند تا بتواند مشكلات داخلي را آسانتر حل و فصل كند. از جمله ادعاي حاكميت عراق بر كويت را در ژوئن سال ‌‌١٩٦١ مطرح كرد. اين ادعا نه تنها او را در مقابل انگليس و كويت قرار داد، بلكه موجبات مواجهه‌ي كشورهاي عربي ديگر را هم با عراق فراهم كرد. قاسم هم‌چنين مذاكراتي را با شركت نفت عراق براي افزايش سهم مالكانه‌ي عراق آغاز كرد اما اين تقاضاهاي ناگهاني و زياده از انتظار و نرسيدن طرفين به توافقي مشخص موجبات فسخ مذاكرات در سال ‌‌١٩٦١ را فراهم كرد.                                               

پس از شكست اين مذاكرات، قانوني موسوم به “قانون ‌‌٨٠” تصويب شد كه واگذاري هرگونه امتياز را به هر شركت خارجي ممنوع مي‌كرد و كنترل تمامي حوزه‌ها و عرصه‌هاي مربوط به نفت عراق را به شركت ملي نفت عراق واگذار كرد. تا سال ‌‌١٩٦٣ قاسم هم به لحاظ بين‌المللي و هم به لحاظ داخلي در انزوا قرار گرفته بود. تنها دولتي كه شريك و پشتيبان دولت وي باقي ماند، اتحاد جماهير ‌شوروي بود. با كودتاي يكي از گروه‌هاي درون ارتش با همكاري شاخه‌ي حزب سوسياليست بعث در عراق در فوريه ‌‌١٩٦٣، دولت قاسم بدون كمترين مقاومتي فرو پاشيد و عبدالكريم قاسم نيز به وسيله دولت كودتا، اعدام شد.                                

دولت عبدالكريم قاسم در مدت ‌٥/٤ سال حاكميت بر عراق توانست كارنامه‌ي مثبتي از خود بر جاي بگذارد. اين دولت عليرغم تحمل فشارهاي داخلي و خارجي، توانست اقدامات مهمي در راستاي رفاه و توسعه‌ي عراق انجام دهد. به عنوان نمونه در اين مدت ما شاهد آزادي بيان و مطبوعات هستيم، به طوري كه فقط در بغداد حدود ‌‌٤٥ روزنامه و مجله چاپ مي‌شد و در خارج از پايتخت نيز ‌‌٢٠ نشريه حق چاپ داشتند. حق برتري و قضاوت قبيله‌يي و ملوك الطوايفي در اين دوره لغو شد و وضعيت معيشتي و رفاه روستاييان و مناطق روستايي عراق تا حدودي بهبود يافت. در سال ‌‌١٩٥٦ قانون امنيت اجتماعي تدوين و تصويب شد. از قدرت ملاك زمين‌دار كاسته شد و حقوق كاركنان دولت بهبود يافت. قانون كار در مه ‌‌١٩٥٩ اصلاح شد كه به موجب آن ساعات كاري به ‌‌٩ ساعت در روز تقليل يافت و كارگاه‌هاي با ‌‌٣٠ كارگر تحت پوشش قانون امنيت اجتماعي قرار گرفتند. به كارگران حق تشكل و ايجاد اتحاديه‌ي كارگري اعطا شد. در پي اعطاي اين حق در كمتر از يك ماه ‌‌٢٧٥ هزار كارگر اقدام به تشكيل اتحاديه‌هاي كارگري مربوط به خود كردند. مردم عراق به قاسم عشق مي‌ورزيدند و رابطه‌ي وي با مردم بسيار صميمي بود. وي در اكثر سخنراني‌هايش از عبارات زير استفاده مي‌كرد: “فرزندان وطن و ملت‌ من، من فرزند ملت هستم. من زندگي‌ام را وقف ملت عراق كرده و مي‌كنم. فساد، ارتشاء، استبداد و استثمار باز نخواهند كشت. ما هميشه تساهل و مدارا نسبت به مخالفانمان را حفظ خواهيم كرد.”                                     

منابع:                                                                                                                                       

‌‌١-http://www.iraqcp.org/‌‌٠٠٣٠٧/she.htm

‌‌٢- http://www.spartacus.schoolnet.co.uk/IRQrevolution.htm

‌‌٣ http://www.angelfire.com/nt/gilgamesh/‌‌٥٤.html