فرهنگ گوشه نشين ساختن توانمندان

( قسمت دوم )

آفرينندگي :

       آفرينندگي :    محور توانمندي ، نوآوري ، تغيير وتحول است 0 تازه خواهي وتغيير جزبا مبازه  كم يازياد ، باروشهاي عادي شده وريشه دار ممكن نمي تواند باشد0 پس آنچه بطور حداكثر ‹‹ سد ›› آفريندگي است ، استبداددرزدگي تجتماعي است 0 جامعه مغلوب حاكمان ، جامعه اي است كه تنها يك انديشه برآن تسلط دارد وچون هرگونه انديشه وپرسش اين آرامش كاذب رابرهم مي زند حاكمان روشهايي رامي پسندند كه تنها آنچه هست را توجيه كرده ومقبول نشان دهند 0البته درجهان فعلي اين بينش وروش لحظات آخرحيات خودرا مي گذراند ، درطول تاريخ گذشته همچنين بسياري ازمتوليان دين بطور خاص ازرشد وتغيير درانديشه درهراس بوده اند0گاهي نيت آنها دراين كارخير بوده است ، علت اين امر به اين برمي گردد كه آنها نو آوريها رامضر به حال دين ودينداري مي پنداشته اند و درازدست رفتن ايمان مردم به اضطراب مي افتاده اند0 وليكن علت ديگر اين مسئله برمي گردد به اينكه آنها مي خواستند تسلط خودرابرعامه مردم مستدام بدارند 0 ودين ر ا ابرازمعامله قراردهند 0( چنانچه درقرن وسطي به واسطه كشيشان ، بهشت فروخته مي شد)0

اگر بخواهيم براي سركوب شدن خلاقيت عامل فرعي ديگري درنظربگيريم وجود فرهنگ توده مردم است كه بطور معمول وابسته به عقايد سنتي ودگماتيك خودشان هستند 0 لذا بسيار سخت باهرگونه تازگي آموختگي پيدا مي كنند0

لذت گرايي درشرق وغرب

     آنقدر كه درغرب محوريت بالذت گرايي ( مشروع ياغير مشروع ) است 0 درشرق چنين محوريتي وجود ندارد اين روش زندگي نه فقط مربوط به حال كه ازگذشته چنين بوده است 0 درغرب جز درسده اخيرچندان ازافسردگي ، نيست انگاري وخود كشي خبري نبوده وبلعكس دركشورهاي شرقي درسده هاي اخير ازغم و درد ، پوچي ، خودكشي تا آن اندازه فراوان بوده است كه به مشاهده هركسي مي آيد 0ادبيات قرن اخير ، پراست ازيأس   نفرين ، مبارزه بازمين وزمان نااميدي ونيست انگاري 0

منم سنگ تيپا خوردة رنجور

                            منم دشنام پست آفرينش ناجو

 

 وقتي دركنار آن ناكاميهاكمبود امكانات هم گذاشته شود ، روحيه آزاد منشي كوفته گردد

  لذا روحيه علمي وتحقيقي تحقير  مي شود، جزاين انتظار نمي توان داشت كه اهل توانايي (كه كم نيستند ) ازشهرهاي كوچك به شهرهاي بزرگ وازآنجا روانه كشورهاي خارج ازاين سر زمين گردد0

حافظا دركنج فقر و خلوت شبهاي تار

                                     تابود وردت دعا ودرس قرآن غم مخور

فرهنگ قدرشناسي

درجامعه ماعمل قدرداني وسپاسگزاري كمتر انجام مي گيرد0 عموم افراد درتشكرزباني كوتاهي مي كنند چه رسد به تشكر عملي وجبران زحمات يكديگر ! درصورتيكه عملكرد قدرشناسي نباشد وياناقص انجام پذيرد به همان نسبت درنظم اجتماعي ، ارائه كارمفيد وباكيفيت ، نصب وعزل مديران ومنزوي ساختن توانمندان اثرات سوء‌خواهد گذاشت ، چه افرادي كه دراثر عدم سپاسگزاري دست ازكارهاي مفيد خود مي كشند ويااستعدادهاي آنها محل بروز پيدا نمي كند0

بطور مسلم استفاده ازتشويق نسبت به تنبيه براي پيشرفت كارها موثرتراست واگر چه بااجبار واكراه ظاهركارها بهتر شود وليكن چنين اعمالي داراي محتوا وباطن نيست 0 واين خود معلولي است كه يكي ازمشكلات جوامعي چون جامعه مامي باشد ، يعني قرارگرفتن كميت گرايي ( ظاهرگرايي ) بجاي كيفيت ( محتوا ) آنچه بايد انجام شود اينكه فرهنگ تشكر را بجاي فرهنگ تملق بايد گذاشت 0

موارد بسياري هستند كه تشويق وتشكرمعنوي ازپاداش مالي موءثرتراست به ويژه براي كسانيكه متصدي امورفكري جامعه هستند ، كه چه بسا باامنيت خاطر، واحساس سپاسي كه ازاطرافيان مشاهده مي كنند براي آنها برتراز خانه هاي آنچناني واتومبيل هاي اين چنيني باشد0

فراموش نكنيم تشويق هميشه لازم است وهرگز قطع نمي شود0 اگرچه نوع وشكل آن مي تواند تغيير كند0