حقوق بشر خواهى
گفتمان عصر پساخاتميزم
طاهر خديو : برگرفته شده از شرق
رويداد
دوم خرداد فرياد اعتراض محذوفانى بود كه در طول دو دهه گذشته به عنوان
«ديگرى» تلقى مى شدند. در اين دوره ۲۰ ساله گروه هاى قومى، جنسى
دگرانديشان و... به حاشيه نشينان نظام تبديل مى شوند. به طور كلى
دوم خرداد نوعى «مقاومت هويتى» محسوب مى شد. از آنجا كه اين جنبش به
ميزان قابل ملاحظه اى با جسم و انديشه خاتمى گره خورده بود سخن گفتن از
گفتمان خاتميزم كاملاً بجا خواهد بود. هرچند كه اين گفتمان در فراسوى
انديشه هاى خاتمى قرار گرفته است. مفصل بندى «گفتمان خاتميزم» براساس
ائتلاف محذوفانى صورت پذيرفت كه همگى براى مدت مديدى «ديگر بودگى» را تجربه كرده
بودند. اين ائتلاف اما با قلب هويت اين گروه ها در ذيل مفهوم استعلايى
«مردم سالارى دينى» انجام گرفت.
خاتميزم
البته به رغم دستاوردها و تقريرات روشنفكران دينى فاقد غناى تئوريك
لازم بود. به عبارت ساده تر خاتميزم از راهكار مشخص و روشنى براى گسترش
دايره خودى ها و كاستن از حذف محذوفان برخوردار نبود. از اين رو
در لحظات حساس و سرنوشت ساز نگاه ها به سمت جسم و انديشه خاتمى
مى چرخيد. در هنگامه اى كه اين گفتمان در قبال گروه هاى قومى،
دگرانديشان و... در سكوت محض فرو رفته بود كاريزماى خاتمى بسيار اميدبخش بود
و همچنان اين ائتلاف رو به زوال را سر پا نگه مى داشت. خاتمى با سيماى شاداب
و پرانرژى در قالب گزاره هايى پراكنده و فلسفى همچنان بر درستى راهى كه در
پيش گرفته بود اصرار مى ورزيد. در همين راستا كنش آزاديخواهى نيز به حمايت از
گزاره هاى ناسازه خاتمى از يك سو (فشار از پايين) و اميدوارى به جسم
خاتمى- در جايى كه فاقد جذابيت بود- از سوى ديگر تقليل يافت.
• افول خاتميزم.
گفتمان
خاتميزم زير بار ناسازه هاى درونى و بيرونى آن در معرض استحاله قرار گرفت و
به تبع آن جنبش اجتماعى در مسير تجزيه و فروپاشى گام نهاد. اين گفتمان از انبوه
معانى ضد و نقيض رنج مى برد. موقعيت گروه ها و احزاب در ميان «جامعه
مدنى» و «مدينه النبى» مدام در حال نوسان بود. مفاهيم استعلايى و پيش بينى
انديشه خاتمى در عرصه برخورد تاريخمندى و تقدس فاقد جايگاه روشنى بود. همچنان كه
در آخرين نشست پرتنش رئيس جمهور با دانشجويان (مراسم ۱۶ آذر ۸۳) وى جنبش
دانشجويى را از يك سوءتفاهم دردناك آگاه ساخت. سوء تفاهمى كه جنبش دانشجويى
را به ضدكاركرد حضور در قدرت واداشته بود. فراتر از مشكل تقليل گرايى كه ذكر
آن رفت كنش آزاديخواهى نيز از عناصر ناسازه عجين شده بود. منظور موقعيت كنش
پيش گفته در ميان دو مقوله كاملاً متمايز «قدرت» و «مقاومت» است. اين گفتمان
درحالى كه در راس قدرت قرار گرفته بود كاركرد سلبى مقاومت را نيز در شأن خود مى دانست.
موانع ساختارى نظام، خاتميزم را در ميان دو مفهوم كليدى «گفتمان هژمون» و «گفتمان
مقاومت» سرگردان ساخته بود. هويت نظام و بافت كنش هاى سياسى، مرز ميان
حزب حاكم، دولت و اپوزيسيون و مفاهيمى از اين دست را به شدت آشفته و مغشوش ساخته
بود. راهبرد «خروج از حاكميت» براى رهايى از چنگ اين ناسازگارى طراحى شده بود.
گروه هاى هويتى هركدام مسير متفاوتى را در پيش گرفتند و در پايان از
دست رفتن اهرم هاى حكومتى اين هزيمت و شكست را به واقعيتى انكارناپذير
تبديل كرد. از سوى ديگر ناديده گرفتن و يا دست كم گرفتن نمادهاى مادى و
معيشتى بخشى از كارگران را در برابر تشكيلات صورى و دولتى موجود كه منتسب به
اصلاح طلبان بود قرارداد درحالى كه بخش عظيمى از كارگران در ذيل عنوان
«فرودستان» به اردوگاه محافظه كاران پيوسته بودند. به همين سياق بعضى از
قوميت ها نيز با در پيش گرفتن گزينه امتناع راه خود را از بقيه جدا
كرده اند.
• آغاز عصر پساخاتميزم
آيا
جامعه و نهادها و گروه هاى اجتماعى در آستانه ظهور فاشيسم قرار
گرفته اند. بخش وسيعى از روشنفكران با درك و فهم شتابزده «رخداد سوم تير» را
اين گونه تفسير كرده اند. ايران بعد از سوم تير را نمى توان در
قالب امر فاشيستى تبيين كرد، بلكه به نظر مى رسد همگان در عصر آشفته و
مبهم «پساخاتميزم» گام نهاده ايم. «پساخاتميزم» عصرى است كه جنبش هاى
اجتماعى دچار فروپاشى شده اند اما به كلى از ميان نرفته اند. جامعه مدنى
به رغم رخوت و سستى اش قابل تسخير به نظر نمى رسد. ويژگى اصلى
اين دوره حكومت و قدرت يكدستى است كه حمايت اقشار وسيعى را جلب كرده است. در جبهه
مقابل اما جنبش هاى اجتماعى و گفتمان هاى مقاومت به رغم
عقب نشينى با اصول و راهبردهاى روشنى همچنان در صحنه حضور دارند.
خرده گفتمان هاى اقوام، زنان، حقوق بشر، كارگران و... داراى
خواسته هاى صريح و شفاف اما فاقد تاثيرگذارى مناسب هستند. از طرف ديگر انسداد
جامعه مدنى و حذف كامل جنبش هاى اجتماعى در عصر انقلاب اطلاعات به مثابه
پيش شرط محقق فاشيسم حكومت را به پرداخت هزينه هاى گزافى مجبور خواهد
كرد. ظهور امر فاشيستى در دنيايى كه «دموكراسى» و «حقوق بشر» به
فضيلت هايى جهانشمول تبديل شده اند بسيار ديرهنگام به نظر
مى رسد.
• باز هم به سوى ائتلاف فراگير
اگرچه
افول خاتميزم از ناسازه هاى طافت فرسايى سر برآورد كه جنبش هاى
اجتماعى حمل آنها را برنمى تابيدند اما دست كم اين شكست جنبش هاى
اجتماعى را از زيربار اين ناسازه ها رها كرده به عبارت ساده تر درحالى
كه قدرت مسير يكدستى را پيموده است و ديگر رويكرد جنبش هاى اجتماعى معطوف به
حضور در قدرت نيست، جامعه مدنى در حال تبديل شدن به قلب مبارزه است.
از
سوى ديگر ائتلاف جنبش هاى اجتماعى ضمن حفظ هويت در قالب يك ائتلاف فراگير و
متكثر نياز اساسى دوران جديد تلقى مى شود؛ ائتلافى كه مطمئناً نمى تواند
براساس مفاهيم استعلايى آزمون ناپذير از قبيل «مردم سالارى دينى» شكل
گيرد. تجربه ۸ سال خاتميزم تكثر و حفظ هويت خرده گفتمان ها را به يك اصل
تخطى ناپذير تبديل ساخته است. جنبش هاى قومى، كارگرى، زنان و... ديگر
تمايل به حضور در ائتلاف هايى ندارند كه هدايت آنها را در پس چند مفهوم
استعلايى دگرگون مى سازد. در دوراهى استقلال و ائتلاف اما باز هم
مى توان به گفتمان فراگير انديشيد. مفصل بندى اين گفتمان تنها براساس
مبانى و اصول جهانشمول و در ذيل «گفتمان حقوق بشر» امكان پذير خواهد
بود. تنها در اين صورت است كه يك گفتمان كارا، فراگير و متكثر مى تواند به
مصاف قدرت و «گفتمان هژمون» برود.