به بهانه سالگرد
۲۸ مرداد
كودتا
عليه عرصه عمومى
آيا جنگ سرد دليل عمده كودتا هاى
دهه ۱۹۵۰ و ،۱۹۶۰ سرنگونى و توقف دموكراسى در كشورهاى جهان سوم بود؟ يا «جنگ سرد»
بهانه اى و سرپوشى براى آن كودتا ها بود.
آيا
«عرصه عمومى»، «سيستم قدرت» (در سطح كشورى و جهانى) و اقدام كودتاى نظامى با هم در
ارتباط هستند؟
پس
از شهريور ۱۳۲۰ و خروج رضاشاه از ايران، فضاى سياسى و اجتماعى تا حدودى باز شده با
برقرارى آزادى بيان و مطبوعات، جامعه توانست به نقد استبداد و روابط استعمارى
(امتياز نفت) پرداخته و مطالبات دموكراتيك خود را به طور سيستماتيك و شفاف ابراز
دارد. در حقيقت به رغم بالا و پائين ها، در مدت زمان فاصله ۱۲ سال بين
شهريور۲۰ و مرداد ،۳۲ به خاطر فعال شدن روزنامه ها و ا نتشارات، احزاب سياسى
و نهادهاى صنفى- مدنى، جامعه مدنى متحول شده و «عرصه عمومى» به طور چشمگيرى فعال
شده بود. در رابطه با شرايط تحول محيطى، «عرصه عمومى» تنها در صورتى قادر به
شكل گيرى است كه مقوله اى به نام «عموم» وجود داشته باشد كه در كنش
ارتباطى درگير باشد. بين شهريور ۲۰ تا مرداد ۳۲ پديده «عموم» زنده و قابل لمس شد
(مثل سال هاى ۱۳۵۹ و خرداد ۷۶)
عرصه
عمومى در جامعه مدنى وجود داشته و جامعه مدنى را حفظ كرده و تقويت مى كند.
«حوزه عمومى» مكانى است كه گفتمان آزاد «خردمندانه» بتواند رخ بدهد. به خصوص در
محيط هاى نابرابر، «حوزه عمومى» با تاملات گفتمانى عقلانى و عمل ارتباطى،
فارغ از سيستم ها،كنش تفاهمى ايجاد مى كند و جريان دخالت مردم را به
وجود مى آورد.
به گفته يورگن هابرماس اين فضا ماوراء نفوذ سيستم هايى نظير اقتصادى،
دولت/ ديوانى و نهاد هاى مذهبى است. گرچه اين فضا به طور خالص يافت
نمى شود ولى به طور مستقيم هم به اين سيستم ها متصل و در ارتباط نيست.
اين سيستم ها، يا پديده هاى ساختارى مى توانند مزاحم «عمل عقلانى»
شوند، زيرا اين ساختارها زائده «سيستم قدرت» هستند.
يورگن
هابرماس خود، «عرصه عمومى» را اين گونه تعريف مى كند: «منظور من از حوزه
عمومى قبل از هر چيز عرصه يا قلمرو از حيات اجتماعى ماست كه در آن بتوان چيزى را
در برخورد با افكار عمومى شكل داد. زمانى كه شهروندان درباره مسائل مورد علاقه
عمومى و منافع عمومى به گونه اى آزاد و بدون قيد و بند - يعنى با تضمين آزادى
اجتماعات و انجمن ها، آزادى بيان و چاپ و نشر افكارشان - با يكديگر مشورت و
كنكاش كنند، در واقع به صورت يك پيكره عمومى عمل مى كنند. تعبير «افكار
عمومى» به رسالت انتقاد و نظارتى اشاره دارد كه پيكره عمومى شهروندان به طور
غيررسمى، در برابر طبقه حاكم اعمال مى كند.» (بازخوانى هابرماس،
حسينعلى نوذرى، ص ۴۶۶)
طبيعتاً در «عرصه عمومى» هم تفكر آرمانى جامعه و وضع مطلوب ارائه مى شود و هم
روايت هايى در خدمت و تائيد وضع موجود. از نظر هابرماس نيروهاى
شكل دهنده افكار عمومى يكى «قدرت» است و ديگرى «زيست جهان» كه خارج از اراده
قدرت شكل گرفته و نقد قدرت مى كند.
در اينجا تعريف ما از «قدرت» چيست؟ منظور ما از «قدرت»، ساختار سلطه داخلى يا خارجى
(نيروهاى متصل اقتصادى، سياسى و فرهنگى) و نوعى فرآيند تماميت خواه
است، كه اقتدار آن در مقابل «عموم» جامعه پاسخگو نيست.
تشريح
مفصل اقدامات مصدق براى فعال و توانمند كردن «عرصه عمومى» خارج از ظرفيت محدود اين
نوشتار است. ولى به اين نكته ظريف بسنده مى كنيم كه پس از كسب سمت
نخست وزيرى، اولين بخشنامه صادر شده از دكتر مصدق به شهربانى ( با
رونوشت) به دادگسترى تاكيد به آزادى بيان داشت و اين كه مطبوعات به خاطر
هرگونه انتقاد يا دشنام به مقام رياست دولت به هيچ وجه تحت تعقيب قرار نگيرند. در آن
دوران سانسور مطبوعات در قلمرو كار شهربانى بود و مسئوليت آن با شخصى به نام
«محرم على خان» بود كه توسط رضاشاه منصوب شده بود و به وسيله دكتر مصدق بر
كنار شد. دولت مصدق سپس قانون انتخابات و قانون مطبوعات را كه از مهمترين ابزارهاى
عرصه عمومى هستند، دنبال كرد.
دولت ملى مصدق به خاطر ايستادگى در مقابل سلطه خارجى و داخلى و كاركردهاى
دموكراتيك در جهت منافع «عموم» به كانون عرصه تجمع «قدرت عمومى» تبديل شد.
«قدرت دولتى» تا زمانى كه خود را همسو و هم جهت با دغدغه هاى عمومى قرار داده
و در خدمت منافع عمومى، برخاسته از جايگاه عموم باشد، به منزله «قدرت
عمومى» است. (نوذرى، ص ۴۶۸)
در
نتيجه دولت مصدق به خاطر مقابله با استعمار و تابعيت از منافع
دموكراتيك جامعه به طور حقيقى و «عمل مضاعف» براى توانمند كردن «حوزه عمومى»
و تجلى «اقتدار عمومى» بود. پس به تعبيرى ۳۰ تير ۳۱ و ۲۸ مرداد ،۳۲ برخورد «
سيستم قدرت» ( با تعريف بالا) و «اقتدار عمومى» بود. در زير به برخى از
اقدامات دولت مصدق در جهت تقويت زيرساخت هاى اجتماعى اشاره مى شود:
۱-
كاهش بودجه چهل هزار تومانى دربار به ده هزار تومان و كاهش بودجه چهارده هزار
تومانى وليعهد به چهار هزار تومان؛ ۲- حذف القاب و عناوين رسمى شاهزاده و
درباريان؛ ۳- لايحه آزادى مطبوعات(در زمان مصدق ۳۷۳ روزنامه منتشر مى شد كه
۷۰ روزنامه مخالف او مى نوشتند)؛ ۴- موازنه كامل صادرات و واردات ۵- ملى شدن
صنعت نفت؛ ۶- لوله كشى آب تهران؛ ۷-تسهيلات ويژه براى كارگران؛ به رسميت شناختن
روز جهانى كارگر و تعطيل كردن آن روز؛ ۸- ملى كردن ارتباط تلفنى در تمام كشور؛ ۹-
آموزش و پرورش رايگان و عمومى و تعليم و تربيت اطفال عشاير؛ ۱۰- لايحه مبارزه با
آفات و امراض نباتى ۱۱- لغو اخذ عوارض و ماليات از كشاورزان؛ ۱۲- تاسيس نيروگاه
برق؛ ۱۳- افزايش حقوق بازنشستگان؛ ۱۴-تاسيس پزشكى قانونى؛ ۱۵- استقلال كانون وكلاى
دادگسترى؛ ۱۶- استقلال مالى دانشگاه؛ ۱۷- مبارزه با قاچاق؛ ۱۸- تاسيس اتاق
بازرگانى؛ ۱۹- تاسيس بانك صادرات؛ ۲۰- تاسيس كارخانه شير پاستوريزه؛ ۲۱- تعديل
اجاره بها؛ ۲۲- احداث خانه هاى ارزان قيمت؛ ۲۳- تاسيس بيمه اجتماعى؛ ۲۴-
تاسيس بنگاه دارويى؛ ۲۵- وصول عوارض از بنزين براى كمك به مستمندان؛ ۲۶- ملى كردن
شيلات؛ ۲۷- اهداى ۲۱ ميليون متر از اراضى دولت به مردم؛ ۲۸- خودكفا شدن در توليد
چاى؛ ۲۹- خودكفا شدن در توليد برنج و صادرات آن؛ ۳۰- آزادى انتخابات در دوره ۱۷؛
۳۱- تاسيس اتاق بازرگانى؛ ۳۲- تاسيس و گسترش كارخانه قند.(كتاب «مصدق و
تاريخ»، نوشته بهرام افراسيابى)
در
سيستم هابرماس ضمانتى نيست كه «قدرت» شرايط امكان تحقق «عرصه عمومى»
را تحمل كند. و عملكرد قدرت متفاوت است. نگرش به كودتاهاى دهه ۱۹۵۰ و سياست آمريكا
بيانگر آن است كه خيلى اوقات گفتمان «قدرت» در عرصه عمومى، در معرض آزمون شكست
مى خورد و آن گاه «قدرت» دست به اسلحه مى برد؛ (كودتا). كنش
ارتباطى در هابرماس و كلاً نظريه او در مورد عرصه عمومى بر يك اصل «عقلانيت»
استوار است. يعنى «رهايى» از نظر وى عقلانى است و سلطه (كودتاى نظامى)غير
عقلانى است. ولى طبق نظريه انتقادى ما (شريعتى - ادوارد سعيد)همچنان يك مسئله به
قوت خود باقى است، آنكه سلطه - هيات حاكمه و يا خارجى (آمريكا)- همواره بر آن است
كه مفاهيمى چون «عقلانى بودن» را تصاحب و خود تعريف كند. كافى است كه اندكى به
اظهارات و ادعاهاى كاندوليزا رايس در مورد توجيهات سياست خارجى آمريكا در اين ۶۰
سال توجه كنيم. آلن دالاس رئيس كل سازمان سيا (در زمان كودتا) در سخنرانى جمعى از
فارغ التحصيلان دانشكده حقوق دانشگاه شيكاگو در ۳۰ نوامبر ۱۹۵۴ گفت: «در
روابط بين المللى، ما قوانين و اصول عرفى را رعايت كرده و در امور داخلى ديگر
كشورها دخالت نمى كنيم. ما معتقديم كه بايد به نهاد هاى قانونى و سياسى
ديگران احترام گذاشت و آنها در سرنوشت سياسى خود مختار و آزاد باشند.» سلطه
همواره روايت خاص خود را از حوادث و رويدادها دارد. سلطه اجتماعى همواره زبان،
تاريخ و روايتى به وجود مى آورد كه با جايگاه و عملكرد آن مناسبت
دارد. اين روايتى غريب و بى ارتباط با واقعيت است. در انتقاد از
نظام هاى سلطه و قدرت، چالش فرار و نه در تصاحب زرادخانه هاى مادى
موجود، بلكه در رمزگشايى و كشف رمز روايتى است كه سرنگونى دولت هاى
دموكراتيك را براى سيطره هژمونى جهانى، توجيه مى كند. (مصدق، سوكارنو،
سالوادور آلنده، پاتريس لومومبا، آربنز، گولارت، چاوس و
بقيه را خودتان اضافه كنيد.) چالش در اعتراض به نظام فكرى است كه با توجيهات
تاريخى به خاطر حفظ «جهان آزاد» از حكومت هاى رعب و وحشت و
جنايتكار ترين فاشيست هاى ضدكمونيست حمايت مى كرد.
تاريخ دان
برجسته يرواند آبراهاميان در يك مصاحبه با نگارنده در مورد كودتاى ۲۸ مرداد ۳۲
(چشم انداز ايران، شماره آينده ۳۳) اعلام داشت كه سنت تاريخ نگارى
آمريكا در مورد كودتا براساس اين فرضيه است كه سياستمداران آمريكا هميشه بر پايه
يك «نيت حسنه» عمل كرده اند حتى اگر هم اشتباهاتى رخ داده باشد. در اين
چارچوب كلى، مسئله كنترل منابع نفت مطرح نشده، كودتاى ۳۲ در ايران فقط به كشمكش
جنگ سرد تقليل مى يابد. تحليل هاى عرفى (سياسى و تاريخى) فقط به «خطر سرخ»
و اتحاد شوروى توجه دارند در صورتى كه مدارك آرشيو وزارت خارجه بريتانيا به اهميت
مسئله نفت براى آمريكا اشاره مى كنند. آبراهاميان ابراز مى دارد كه ا
زهمان آغاز شركت هاى نفتى آمريكايى اميدوار بودند كه ملى شدن نفت در ايران
پيروز نشود. ملى شدن نفت در ايران تنها بر منافع انگلستان تاثيرگذار نبود، بلكه
منافع استراتژيك آمريكا و شركت هاى نفتى آمريكا را در كشورهاى ديگر نيز
تحت الشعاع قرار مى داد. از همين رو قبل از سفرش به ايران هريمن
(فرستاده آمريكا) با نمايندگان شركت هاى نفتى ملاقات كرده و خاطرنشان ساخت كه
با دولت مصدق معامله اى نخواهد كرد كه به ضرر آنها باشد.
در مرحله ديگر سفير انگلستان، به دين آچسون وزير خارجه ترومن گفته بود كه پروژه
تضعيف دولت مصدق هيچ خطرى از طرف كمونيست ها را به دنبال نخواهد داشت.
آبراهاميان ابراز مى دارد كه انگليس و آمريكا با مفهوم «خطر كمونيست» بازى
كرده و به موقع لازم استفاده سياسى مى كردند. مدارك سرى تازه بازشده، بازگوى
آن است كه سازمان سيا تحليلى از قدرت حزب توده داشته و آن را خطر جدى در ايران به
حساب نمى آورد. مطالعه تطبيقى در مورد كودتا هاى ايران، گواتمالا و شيلى
نشان مى دهد كه جنگ سرد، مقابلگى با اردوگاه شرق بود ولى به عبارتى به خاطر
هدف سلطه بر منابع اقتصادى، جنگى با مردم كشورهاى جهان سوم و جنبش هاى
دموكراتيك نيز بود. اين ساده انگارى است كه فكر كنيم انگليس، آمريكا را مجبور به
شركت در پروژه كودتاى آژاكس كرد.
خلع
يد شركت نفت انگليس از ايران و خاتمه « امتياز نفت» براى نهضت ملى هدف مهمى به
شمار مى آمد. علاوه بر تاراج ذخاير نفتى، مصدق از اعمال نفوذ انگليس در
امور سياسى، انتخابات، تعيين مناصب و به طور كلى فضاى سياسى - اجتماعى ايران نيز
رنج مى برد. به عبارت ديگر امتياز نفت به توسعه و پيشرفت جامعه مدنى صدمه مى زد.
امروزه نيز «خرده امتياز» هاى متعدد در كشور ما مانند امتياز شكر و يا
امتيازهاى پتروشيمى به قانونمندى نظام اقتصادى - مدنى كشور صدمه مى زند.
قانون اساسى همچون ظرفى براى «عرصه عمومى» نقش حساسى را ايفا مى كند. در
قانون اساسى تركيه، موقعيت استثنايى ارتش، مثل شمشير داموكلس است بر سر جامعه
مدنى. بلكه بالعكس اين جامعه مدنى است كه بايد شمشير داموكلس را به عنوان نظارت بر
نظاميان نگاه دارد. اكنون در كشور ما هر تجديد نظر در قانون اساسى بايد در تقويت و
گسترده تر كردن « عرصه عمومى» باشد و نه در محدوديت آن و افزايش سيطره «قدرت»
و اقتدار نظام.
به
عنوان مثال ديگر راديو و تلويزيون به عنوان رسانه كلان سراسرى جايگاه حساسى براى
عرصه عمومى دارد. رسانه كلان مى بايست حداقل همچون آينه بى طرف،
گفتمان ها و افكار گوناگون را بازتاب دهد. راديو و تلويزيون چه در بخش خصوصى
و چه غيره نبايد كه با اخبار گزينشى صرف مطلقاً در اختيار «گفتمان قدرت»
باشد.
با نگاهى كلى به برخى از رويدادهاى پيش از كودتاى ۲۸ مرداد، به تصويرى از تقويت و
يا نفى عرصه عمومى پى مى بريم:
- ايجاد يك كميته هشت نفره از نمايندگان بى طرف مجلس براى حل اختلافات بين
دولت مصدق و كانون هاى «قدرت» يك اقدام مدنى تلقى مى شود كه در نهايت به
نفع دولت مصدق گزارش داد.
- سوء قصد به جان دكتر حسين فاطمى به وسيله فداييان اسلام و ربودن و ترور افشار
طوس به وسيله افسران ياغى اعمال غيرمدنى بود.
- انحلال مجلس هفدهم به وسيله رفراندوم و رجوع به آراى عمومى اقدام مدنى بود.
-
تظاهرات وسيع مردم، به عنوان ميتينگ، در حمايت از دولت دموكراتيك
مصدق، بعد از كودتاى نافرجام ۲۵ مرداد در قلمرو مدنى بود.
- يك كودتاى نظامى همراه با خشونت، براى تعطيلى «عرصه عمومى»، ضد مدنى است.
-
- اعلاميه از طرف يك
مرجع مذهبى چون به واژه و افكار عمومى متكى است، از جنس مدنى به حساب مى آيد.
ولى يك اعلاميه مدنى (آقاى بروجردى)، تبريك براى كودتا (كه ضد مدنى است) يك
پارادوكس است.
عده اى دلايل شكست «اقتدار عمومى» را درونى كرده و انتقاداتى غيرتاريخى به
سياست مصدق ابراز مى دارند. از طرفى اظهار مى دارند كه وى در مقابل
انگليس و آمريكا انعطاف پذير نبود و از طرف ديگر اظهار مى دارد كه مصدق
خارج از دايره دموكراتيك قاطعانه با مخالفين خود برخورد نكرد و مصدق بيش از حد
قانون گرا بود. در پيشبرد اهداف نهضت ضداستعمارى، دكتر مصدق راه ديگرى در پيش
رو نداشت. با يك پژوهش تطبيقى در مورد كودتا هاى ايران، گواتمالا، شيلى،
اندونزى، برزيل و كنگو (كه آمريكا در سرنگونى دولت هاى دموكراتيك آن نقش
داشت) جاى تعجب نيست كه «سيستم قدرت» ( امپرياليسم و استبداد) با طراحى
سناريو، به طور موقت بر «اقتدار عمومى» چيره شد. چند روز بعد از كودتا مرحوم
محمد نخشب از موسسين حزب مردم ايران، كه فرارى و مخفى بود، به سراغ آقاى ابراهيم
كريم آبادى نماينده اصناف در جبهه ملى و مدير «روزنامه اصناف»
مى رود، آن دو به اتفاق آقاى حسين شاه حسينى در منزل آيت الله
سيدرضا زنجانى جمع شده و اولين اعلاميه با عنوان «نهضت ادامه دارد» تهيه
مى شود و نطفه نهضت مقاومت ملى تشكيل مى شود. («تداوم حيات سياسى در
اختناق» مصاحبه با آقاى حسين راضى، ايران فردا، شماره ۲۶ تيرماه ۱۳۷۵)
•••
اين نوشتار به تمامى آنهايى كه در سال ۱۳۳۲ جان باختند، تقديم مى شود افرادى
چون دكتر غلامحسين زيرك زاده، سرگرد سخايى، دكتر مهدى شرف الدين،
قاسم عينكچى، عباس لؤلؤ و امير بيجار كه پس از اصابت گلوله با خون خود نوشت: «يا
مرگ يا مصدق».