مشکل اصلي ما

برگرفته شده از شرق

محمد سعيد العشمادي . ترجمه محمد علي عسگري : در سخنرانى اخير خود (در كنفرانس راهكارهاى اصلاحات در جهان عرب۱ _ قاهره) من تفاوت بين سكولار (Secular) و مدنى (Civic) را توضيح داده و تاريخ اين دو واژه را تشريح كردم و گفتم كه در مورد اسلام واژه مدنى ارجحيت دارد. زيرا واژه سكولاريسم در تاريخ مسيحيت معنا دارد و از آنجا نشأت گرفته است. از آن گذشته اين واژه در بين مسلمانان واژه اى است كه سابقه اى نامطلوب دارد. چون از زمانى رايج شد كه مصطفى كمال آتاتورك پس از القاى خلافت عثمانى در مارس ۱۹۲۴ دولتى سكولار را در تركيه تاسيس كرد. نكته ديگرى كه به نظر من مى رسد اينكه اكثر مردم واژه سكولاريسم (علمانيه) را در عربى با كسر عين تلفظ مى كنند كه واژه به علم نسبت داده مى شود و به طور طبيعى اين طور القا مى كند كه سكولاريسم مخالف دين است.

نكته ديگرى را كه يادآور شدم اين بود كه گفتم نه در عصر پيامبر و نه پس از آن دولت به معناى متعارف آن _ چنان كه الان مفهوم مى شود _ تاسيس نشد و قرآن هم از واژه دولت معنايى سياسى را القا نمى كند. بلكه منظورش از دولت (با ضم دال) دست به دست شدن و گردش است. همچنين واژه امت نيز آنچنان كه در قرآن آمده هيچ مدلول سياسى به مفهوم كنونى آن (nation) ندارد بلكه واژه اى است كه از اصل عبرى گرفته شده و به معناى قبيله است. از واژه امت به اين خاطر استفاده شده است كه مومنان يا گروه مسلمانان را از قبيله قريش و يا ساير قبايل متمايز كند. به نظر من مشكل اصلى برخى مسلمانان حداقل در حال حاضر اين است كه مى خواهند احكام و قوانين قبيله اى را بر وضعيت يك دولت (به مفهوم امروزى) تطبيق دهند بدون اينكه به اصل اختلاف آنها و پيامدهايشان توجه داشته باشند.

در همان كنفرانس يك استاديار دانشگاه ميشيگان هم _ كه يك سياهپوست بود و به احتمال زياد به تازگى مسلمان شده بود _ سخنرانى كرد. منابع مورد استفاده او غالباً اسلام سياسى بود و به وفور در كلامش خطاهاى تاريخى و علمى مشاهده مى شد. به همان شيوه اسلام سياسى و بدون تحقيق علمى سخن مى گفت و به جاى تكيه بر اصول ثابت شده بر موارد مشكوك اتكا داشت و با سفسطه يونانى و جدل بيزانسى مى خواست حرف هاى خود را به كرسى بنشاند.

(
توجه داشته باشيد كه او خود يك سياهپوست آمريكايى بود.) البته او حق دارد كه به عنوان يك مسلمان آنچنان زندگى كند كه عقيده اش حكم مى كند و قوانينى كه مانع اين امر شوند قطعاً قوانينى مخالف با حقوق بشر خواهند بود. اما او بسيار از اجماع مسلمانان دم مى زد. پس از اتمام سخنانش من و يك نفر ديگر به او اعتراض كرديم. ما هر دو معتقد بوديم هر فردى مى تواند چنان رفتار كند كه عقيده اش مى گويد اما اين موضوع نبايد به نقض حاكميت قانون و يا هرج ومرج تبديل شود. نكته دومى را كه من يادآور شدم رويكرد متكلم مبنى بر برخورد و نفى ديگران بود و اينكه وى ليبرال ها را غرب زده مى پنداشت حال آنكه او حقيقت مطلق را نمى داند و تازه خود در غرب زندگى مى كند.

نكته ديگرى كه نشان مى داد او پشتيبان نوعى اسلام سياسى است تاكيد او بر كلمه اجماع بود. چون اختلافى كه از همان ابتداى اسلام بين مسلمانان افتاد سياسى بود نه اختلاف فقهى! يعنى از منظر سياسى بين آنها اختلاف به وجود آمد نه فقهى و دينى و حتى كسانى معتقد بودند كه اختلاف آنها مايه رحمت است. حال اين سخنران با لحنى صحبت مى كند كه نشان مى دهد رويكرد او كاملاً سياسى است نه راى فقهى. نكته سوم اينكه به دليل فتنه الكبرى ، اجماع در ابتداى اسلام شكل نگرفت و كسى هم كه آن را ابداع كرد شافعى بوده و در دوران هارون الرشيد آن را مطرح كرد. به نظر او اجماع يكى از منابع فقه اسلامى بود.

اما چنين اجماعى در سراسر تاريخ اسلامى به اجرا درنيامد. در پاسخ به اعتراض ما سخنران با شتاب به همين يك نكته پاسخ داد و بقيه را به حال خود رها كرد. او گفت: اجماع ابتكار شافعى نبود. گفتم: بهتر است برويم به كتابخانه تا اين شك برطرف شود. گفت: من با تو موافقم كه اجماع هرگز به عمل درنيامد. گفتم تو يك راه حل ميانه براى خود پيدا كردى ولى من يقين دارم كه كلمه اجماع در احكام فقهى شافعى آمده است... اما جدال كردن با كسى كه به خاطر اطلاعاتش جاهل است فايده اى ندارد چون بدون استناد به مراجع بر دانسته هاى خود تاكيد مى ورزد. او با شور و هيجان به من مى گفت: من ضد ليبراليسم هستم.

اصلاً به اين كنفرانس آمده ام تا با ليبراليسم مخالفت كنم. پس در پايان كتابى را معرفى كرد كه در مورد حقوق بود و هيچ ارتباطى به ليبراليسم يا اسلام نداشت. من پرسيدم او چرا كتابى را معرفى مى كند كه هيچ ارتباطى به موضوع سخنرانى اش ندارد. حداقل او بايد در آخر كتابى را معرفى مى كرد كه ضد ليبراليسم باشد. تازه ليبراليسم مگر چيست كه او در يك كنفرانس اسلامى آمده است تا آن را مورد حمله قرار دهد. آيا او براى ليبراليسم تعريف تازه اى آورده و آيا ليبراليسم يك رويكرد واحد دارد يا داراى رويكردها و گرايش هاى متفاوت و مختلف است.

من پس از آن رو كردم به حاضران در كنفرانس و گفتم: آقايان، پيش از برگزارى هر كنفرانسى ما احتياج به برگزارى يك كنفرانس خاص داريم تا در آن واژه ها را مشخص كنيم و بگوييم كه چه اصطلاحى چه معنايى دارد و منظور ما از يك واژه خاص چيست. به هر حال كنفرانس قاهره هم تمام شد و اكثر سخنرانان از اسلام سياسى حمايت كردند. البته تعداد كمى هم بودند كه از اسلام روشنگرانه يا اسلام درست حمايت مى كردند. اسلام سياسى يك رويكرد حركتى اما بدون انديشه سالم و نظرى درست و محكم است. حال چطور مى خواهد با تكيه بر مراجع يا فردى آزاد با بررسى علمى حرف بزند؟ سرنوشت كنفرانس هاى جديد پيرامون اسلام و مسلمين همين است.