نسبي گرايي

قسمت اول

رمون- روبر ترامبلى - ترجمه انوشيروان گنجى پور:  برگرفته شده از شرق

مقدمه: غالباً مى شنويم كه مى گويند همه چيز نسبى است . اين گزاره دال بر اين است كه همه نظرها ارزش خاص خود را دارند، چون همه آنها به واسطه نظرگاه شخص خاصى توضيح داده مى شوند، به ويژه اگر به تحصيلات، دوره و زمانه، فرهنگ، خانواده اى كه آن شخص در آن زندگى كرده و نيز عقده هاى دوران كودكى اش و همه عوامل ديگرى كه بر شكل گيرى نظرات او تأثير گذاشته اند، توجه كنيم. بنابراين گزاره «همه چيز نسبى است» دال بر اين است كه نظرات يك شخص به محيط پيرامون او بستگى دارند و به نوعى به واسطه آن توجيه مى شوند. يك حقيقت به خودى خود يك حقيقت مطلق نيست، بلكه تنها از نظرگاه نسبى شخصى كه آن را اعلام مى كند و يا بدان باور دارد حقيقت محسوب مى شود. اين كاملاً چكيده آن چيزى است كه از نسبى گرايى برداشت مى شود. نسبى گرايى فلسفه اى بيشتر خودجوش است كه نتيجه اش هم سنگ كردن همه آرا و نظرات است. در نهايت مسئله اين است كه : از آنجا كه همه چيز نسبى است، آيا حقيقت دارد كه همه نظرات هم ارز هم اند ؟

نسبيت اولويت ها و علايق

قطعاً بيشتر افراد اين انگاره را در زمينه علايق شخصى قبول دارند. يك كسى بستنى موزى دوست دارد و ديگرى از آن بدش مى آيد. اين يك امر نسبى است. يك اندرز اخلاقى ديگر به ما مى گويد : سليقه ها چون و چراپذير نيستند. يعنى در حوزه علايق هر كس حق دارد نظر خاص خودش را داشته باشد و به هر حال بحث كردن درباره آن بى فايده است. در واقع در حوزه علايق شخصى بيشتر افراد اين برداشت را قبول دارند كه نظرات شخصى كه در زمره سلايق به شمار مى روند حقيقتاً چون وچرابردار نيستند و ارزشى يكسان دارند. سليقه چيزى است كه كاملاً به فرهنگ و عادت هاى شخصى مربوط مى شود. بيشتر غربى ها از خوردن حشرات خوراكى سر باز مى زنند، اما ميگو را با ولع مى بلعند. در برخى كشورهاى ديگر جيرجيرك خوراك محبوبى است. نمى توان به قطع و يقين تصديق كرد كه چنين ذائقه اى بر آن ديگرى ارجحيت دارد. ارزش غذايى خرچنگ هر چقدر هم كه زياد باشد، باز خيلى از مردم به آن لب نمى زنند. آيا آنها اشتباه مى كنند؟ يا حق دارند؟ براى پاسخ به اين پرسش ها تنها راه اين است كه بپذيريم اين امر به سليقه و ذائقه شخصى مربوط مى شود و بى فايده است كه بر سر آن جنگ و جدل كنيم.

با اين حال حتى در اين حيطه نيز نسبيت تام و بى چون و چرايى حاكم نيست. آشپزى مفصل و دست پخت خوب هميشه بهتر از پخت وپز سريع است، حالا ترجيح شما هر چه كه مى خواهد باشد. هر غذايى كه توسط آشپزى باتجربه و در يك رستوران تهيه شود، خيلى بيشتر از غذاى يك پيتزافروشى سوت و كور باب طبع است. با اين اوصاف مشاهده مى كنيم كه حتى در حوزه ذائقه هم خود نسبيت نسبى است !

نسبيت زيبايى شناختى

آيا مى شود همين نظر را به حوزه هاى ديگر هم تعميم داد؟ موسيقى را در نظر بگيريم. به ظاهر وضعيت فرقى نمى كند. بعضى افراد ترانه هاى محلى دوست دارند و عده اى ديگر فقط از موسيقى راك لذت مى برند ، عده اى جاز را ترجيح مى دهند و دسته اى ديگر حتى يك دقيقه هم نمى توانند آن را تحمل كنند. حتماً اينجا هم بايد بگوييم همه چيز نسبى است و همه سليقه ها و نظرات موسيقايى ارزش خاص خودشان را دارند. با اين وجود بعيد است خواننده اى كه غلط مى خواند مقبوليت پيدا كند، حالا سبكش هرچه مى خواهد باشد ! كسى كه از موسيقى سر در مى آورد، بدون در نظر گرفتن سليقه شخصى اش هم مى تواند تشخيص دهد كه باخ آهنگساز بزرگى است و گروه بيتلز بسيار نوآور است. حتى اگر كسى موسيقى كلاسيك را ترجيح مى دهد، به شرط آن كه گوشش را پرورش دهد، قاعدتاً مى بايست تشخيص دهد كه بعضى از جازيست ها آهنگسازان عالى اى هستند. با اين حال هيچ كس مجبور نيست چنين روندى را طى كند. اما در حيطه زيبايى شناسى، به مانند حوزه سليقه و ذائقه، برخى معيارهاى كيفى وجود دارند كه چندان ربطى به سبك ندارند. بنابراين دوباره مى توانيم نتيجه بگيريم كه نسبيت امرى نسبى است !

نسبى گرايى اخلاقى

حالا بياييم سراغ داورى ارزشى. اينجا هم باز، از لحاظ بسيارى از مردم هم روزگار ما تمامى ارزش ها همسنگ هم اند. در واقع چيزى كه روزى بد است، فرداى آن روز خوب مى شود و آنچه كه در سرزمينى بد به شمار مى آيد، در جايى ديگر خوب محسوب مى شود. حتى در درون يك جامعه بى شمار قوانين اخلاقى، كمابيش در صلح و صفا، در كنار هم به حيات خويش ادامه مى دهند. فمينيست ها از حق سقط جنين براى هر كس كه بدان مايل باشد دفاع مى كنند در حالى كه مسيحيان متعصب، با مقايسه درمانگاه هاى سقط جنين با كوره هاى آدم سوزى، آنها را تخريب مى كنند! بعضى افراد به نظر مى رسد جز براى پول و قدرت زندگى نمى كنند، در حالى كه بعضى ديگر غير از لذت روحى و حظّ زيبايى شناختى چيز ديگرى را نمى جويند.

گفته مى شود با اين كه ارزش هاى مشتركى مانند احترام به حقوق فردى و روادارى وجود دارد اما اين ها جزء رنگ و لعابى بر فطرت هاى گوناگون و متفاوت نيستند، و يا اين كه متأسفانه بايد كاملاً قبول كرد كه گاهى حقوق افراد به سخره گرفته مى شود و ناروادارى غلبه مى كند. در چنين برج بابل اخلاقى اى بسيارى هستند كه حسرت دورانى را مى خورند كه اخلاقيات مسلط همه جا كاملاً جارى بود و بسيار مورد احترام. بدين ترتيب آيا بايد به اين نتيجه برسيم كه تمامى ارزش هاى اخلاقى هم ارز يكديگرند و همه نظرات بى كسان قابل احترام اند ؟ آيا افراد جز ماشين هاى خودكارى نيستند كه احمقانه ارزش هاى زمانه و محيط شان را تكرار مى كنند ؟