پساملي‌گرائي و هويت

 

جهاني‌شدن و نظريه‌ي دهكده‌ي جهاني با خود آثار و نتايجي را به همراه آورده‌است كه نمي‌توان به سادگي  و به راحتي ازکنار آن‌ها گذشت. از جمله‌ي اين آثار كه برخي اهل نظر بر آن تأكيد مي‌كنند ضعف و فتور افتادن در ملي‌گرائي و يا به سخن ديگر واسطه ملت- دولت جوامع است. اما آيا همه، جوامع به يك گونه اين فرايند را طي مي‌كنند. نكته همين جاست كه برخي آنچه را كه در جوامع ديگر رخ مي‌دهد با آنچه كه بر ايران مي‌گذرد بطور كامل تطبيق داده و از اين راه نتايج خاصي  را به دست مي‌آورند. اين در حالي است كه در مورد ملي‌گرائي جامعه‌ ايران بايدگفت آنچه كه در بعضي كشورها به عنوان ملي‌گرائي انجام شده و يا از آن گذشته‌اند در ايران تا كنون انجام نشده است. اگر در اروپا از ملي‌گرائي به معناي امروزين آن نزديك به دو قرن گذشته است، جامعه‌ي ما هنوز به طور كامل آن را كسب نكرده است.                           

هم اكنون در هويت ملي ايران رخنه‌ها و آسيب‌هاي فراواني وجود دارد كه نتيجه‌ي آن عدم تبادل و تعاملي كامل بين د ولت و مردم مي‌باشد. آثاراین رابطه‌ي شكننده را امروز هر ايراني به خوبي لمس مي‌كند. بدون شك فرايند جهاني شدن و هم چنين جهاني‌سازي (با اكراه واجبار ) اثر خود را بر جامعه‌ي ايراني نيز گذاشته و مي‌گذارد كه از جمله‌ي آن‌ها خلل انداختن بر هويت ملي است. اما به طور حتم و به طور كامل نمي‌تواند هويت ملي جوامع را از بين ببرد. پساملي‌گرائي اگر چه عنوان بي‌مسمائي نيست وليكن نمي‌تواند با جهان‌گرائي قابل جمع باشد، بدون اينكه همديگر را نفي كنند.                                    

حال پرسش اساسي اين است كه چگونه مي‌توان از آسيب پذيري بيشتر هويت ملي جلوگيري بعمل آورد و آن را به كمال خود رساند. مي‌توان در رابطه با اين آسيب‌شناسي و عدم وحدت ملي از عوامل بسياري نام برد. در اين مقاله به چند مورد توجه خواهد شد. يكي از اين عوامل عدم رشد فكري و فرهنگي كافي به ويژه در يك قرن اخير است. به گونه‌اي كه تاكنون سواد آموزي در حد خواندن و نوشتن شامل صد درصد جامعه نشده است . درحالی که سواد آموزی به معنای حقيقي و امروزين آن به معناي دانائي خود و آگاهي عموم مردم مي‌باشد. مردم ايران براي كسب آزادي‌هاي بيشتر و مطابق آنچه در قرون اخير رخ داده است بيشتر از يك قرن است كه تلاش مي‌كنند. آگاهي به دست نخواهد آمد مگر با وجود ساختار مردم سالارانه به علاوه وجود آزادي‌هاي معقول، همه اين‌ها با هم هويت و وحدت ملي را تقويت مي‌كنند.

وجود اقتصاد ناكارآمد، ضعيف و غير علمي را مي‌توان از ديگر عوامل ضعف در هويت ملي دانست. فقر بيش از حد در سراسر كشور خود موجب بسياري از نارسائي‌هاست. سخن ديگر در رابطه با موضوع مطرح شده توجه به مشكلات هنجاري در رفتارهاي جمعي جامعه‌ي ما مي‌باشد. واكاوي اين عوامل و رفع آن‌ها بر ما واجب است رفتارهائي مانند شتاب‌گري دركارها، عملي‌نبودن، كمبود در وجدان كاري، عدم پذيرش انتقاد، تلاش كم، قدرنشناسي و عدم صراحت از جمله اين موارد هستند.  كمبود صبر و  تحمل و شتابندگي بسيار آن هم بدون اهدافي روشن در زندگي روزمره در بسياري از افراد مشاهده مي‌گردد مثالي روش در زندگي عمده افراد اين است آري ملتي كه 72 درصد از مرگ و مير آن در اثر تصادفات خودروي باشد قابل توبيخ است                             

                                                     

                                                          

.