تقابل هاي فرهنگي

خودي وغير خودي

باقر رحيمي  

 

   پرسش اول اين است كه آيا قراردادن صفات خودي وغير خودي براي آدميان

درست است ياخير ؟ به نظر مي رسد درهمه حال باوجود تفاوتهاي افراد ، گروههاوجوامع ، چه طبيعي باشند وجه مصنوعي ، چه درست باشند وچه غلط ، مي توان قالب هايي نسبي چون خودي وغير خودي داشت 0

وليكن پرسش دوم اين است كه آيا خودي بودن يعني جمع همه ارزشها وخوبيها ؟ وغير خودي بودن به معناي تمام نادرسيتها است ؟ بدون اينكه بخواهيم معيارهاي ويژه اي راقايل شويم مي توان گفت آدميان درهمه صفات بطور متوسط دردرجاتي ازمثبت يا منفي قراردارند به بيان ديگر نه همه سياه هستند ونه سفيد . لذا درحين قبول مرزي به نام خودي وغير خودي نمي توان آنرا به معناي دشمني دانسته ويا آنهايي كه درمقابل ما قرارمي گيرند رافاقد ارزش بدانيم 0 وخودي وغير خودي بودن دو گروه درمقابل هم اين نتيجه رانمي دهد كه آنها بطور لزوم نسبت به هم عملكردي دشمانه ونابود ورزانه داشته باشند 0 مگر اينكه گروهي ابتدا بانيت وعمل توطئه وبراندازي وارد شوند كه طرف مقابل به دفاع برخيزد 0

آزادي گفتار :

آزادي گفتار وانديشه هم دراين قالب قرارمي گيرد ، سخني كه باقواعد انساني ، منطقي وبنابرپذيرش عقل جمعي بيان مي گردد هرچند ازطرف غير خوديها ودگرانديشان باشد نمي تواند مورد تعرض وستم واقع شود (سخن برسردرستي ويا نادرستي نيست ) وياحتي به گفته برخي حكم مرگ براي آنها صادر گردد0

درتمام تاريخ تشيع هيچ مرجع بزرگواري مرگ گويندگان راتا آن هنگام كه فقط در حدگفتار بوده است نخواسته اند وفتوا برعدم آنها نداده اند شايد برخي حكم امام خميني (ر ة ) براي سلمان رشدي رامثالي براي نقض مصداق نظر فوق ارائه دهند ، درحاليكه آنها توجه ندارند صفت سخنان رشدي جز به حالت سب ، دشنام ويك كار برنامه ريزي شده براي به ذلت كشاندن مسلمين نبوده است ، نه يك گفتمان واظهار عقيده ونظر ( ببين تفاوت ره ازكجا تابه كجاست )؟

اماپرسش سوم اين است كه آيا دريك وطن ، افرادي بايك فرهنگ ، مرز جغرافيايي ، دين وامثال اينها باهم اشتراك پيدا مي كنند خودي وغير خودي چه معنايي مي تواند داشته باشد ؟ حال بطور كلي بنابر عقل بشري درهر جامعه اي بامرز جغرافيايي مشخص خوديها آنهايي هستند كه مدافع ومحافظ امنيت ومنافع ملي سرزمين خودهستند اگرچه درميان اين مرز جغرافيايي ، افراد وگروهها بامذاهب ، خرده فرهنگ وآداب مختلف همراه باشند0 درعين حال با تأسف دركشور مادو اصطلاح امنيت ومنافع ملي بخوبي وروشني تعريف نشده اند 0 خلاصه اينكه ما نمي توانيم ونبايد بطور مصنوعي محدوده خوديها راكم سازيم بلكه هنرآنست كه در نهايت همه خودي باشند وبشوند0

خودي وغير خودي ازنگاه عرفا

اماديدگاه اهل عرفان براين مبحث چگونه است ؟آنها به واقع ازابتداچنين تقسيري راانجام نمي دهند ، ونسبت به همه بايك ديدنگاه مي كنند ( كه البته به معناي بي تفاوتي نيست ) كارايشان سرچشمه گرفته ازبزرگي ، گذشت ورفتار مهر آميز قلبي ايشان است ، ازنظر ايشان ( آئين ) چيزي جز ( مهر) نيست 0 واگر كساني اعمال به اصطلاح غير خودي ارائه و انجام مي دهند به چشم آنها افرادي هستند كه قابليت هدايت رادارند وبيشتر از آنكه درفكر عدم آنهاباشند درفكر احياء آنها هستند 0دراين نگرش مثبت به بشريت مبنا براين است كه اگر شرايط وامكانات براي همه مهيا باشد . نزديك به نود وپنج درصد مردم به راهاي كج ونادرست پناه نمي برند وتنهاچند درصد ازنوع بشر باوجود شرايط مناسب قدم در وادي ضلالت مي گذارند ، مي توان گفت ديدگاه عرفان همان ديدگاه جوهري دين است ولذا به نظر مي رسد بهترين حالت استفاده ازهردوجنبه درموقعيت مناسب باشد بادرنظر گرفتن اصل وفرع

    دربرخي مواقع شايد لازم باشد باتوجه به فــــرد ، گروه وجامعه باروش ايد ئولوژيكي ( فرعي ) برخورد كرد ودرعين حال درزمان ديگر به صورتي برخورد كرد كه ذات دين آنرا ازما مي خواهد ، بايد مراقب بود درهمه حال ذات وهدف اساسي دين فراموش نشود ويا به عكس به موقع لزوم ازاعمال زاييده عقيده دست برنداريم 0 همانند انجام اصل گذشت كه تا آنجايي بايستي صورت گيرد كه باعث اختلال درجامعه نشود0 بطور مثال درهمه حال نمي توان ازقصاص قانل گذشت كرد كه باعث هرج ومرج  خواهدشد0

درواقع تقابل وبررسي دواصطلاح خودي وغير خودي همانند بررسي ومطالعه يك فرد ازدوديگاه علم حقوق وروان شناسي است 0 ازنظر روان شناسان اگرافراد بطوركلي دچار هرنوع ناهنجاري مي شوند مي بايست آنها رابيماربحساب آورد وبجاي تنبيه وزندان آنها رادرمان كرد0 درمقابل حقوقدانها وقضات ازبعد ديگر مي گويند نمي توان تنها برمبناي بينش روانشاسانه به رفع ناهنجاريها پرداخت0

نتيجه

برتراز وحدت بدست آمده ازايدئولوژي ملي گرايانه ، وحدت تولد يافته ازدين است 0 اگر دررشد عوامل اين وحدت همچون برادري ، محبت ، گذشت ، مدارا وبرابري بكوشيم به واقع حيطه خودي راگسترش داده ايم وبدين وسيله درطريق آبادي ميهن خودسهيم شده ايم ودرطرف ديگر از خود دينداري خالصانه اي ارائه داده ايم 0 درغير اينصورت ناچاريم نتيجه بگيريم علاوه براينكه درمقابل عده اي كه خوديهانام مي گيرند ، غير خوديها قراردارند عده اي ديگر راهم بايد بيخودي بحساب آوريم ولذا بازهم بايد ازلحاظ فلسفي واجتماعي اين مساله تازه راهم توجيه كرد0