آزادي وهويت فردي درتاريخ خردورزي سياسي

قسمت پنجم

   بي ترديد درسراسر قرن شانزدهم عقل بشر درساحات مختلف وموضوعات متعدد باروشهاي اصحاب مدرسه درباره تفكر به مبارزه پرداخت وخود راازسلطه آنها رها نمود 0 اماهنوز اسلوب ياشيوه تفكر ونحوه بيان افكار تاحد زيادي متعلق به دنياي قديم بود0

چرخش اساسي ازدنياي قديم وساختن عصر جديد درقرن هفدهم صورت گرفت 0 دراين قرن ماشاهد يك چرخش بزرگ معرفت شناسانه هستيم ازقرن هفدهم وبادكارت عصر جديد تاريخ فلسفه شروع مي شود0ودرچارچوب دومكتب تعقلي وتجربي مساله شناخت مورد توجه قرار مي گيرد برخلاف دكارت وديگر راسيوناليست هاي قديم ياپيروان مكتب تعقلي ( دكارت – اسپنوز – لايب نيس ) بيكن و راسيوناليست هاي جديد .پيروان مكتب تجربي ، بر استدلال  و  ( استقراء ) تأكيد نمودند ،

دكارت معتقد بود كه  نه به حكم تخيل ياحواس خويش ،بلكه به اتكاء گواهي عقل خود بايد درحقيقت هرچيز متقاعد شويم 0فلسفه اوحدفاصلي است بين فلسفه گذشته اصحاب مدرسه وعلم آينده0 دكارت تلاش مي كرد به شيوه برهان هاي رياضي به اثبات قضاياي فلسفي بپردازد 0 اين ديدگاه او كه بعدها درقرن نوزدهم مورد انتقاد  شويد كانت قرارگرفت ،به نوعي درمقابل نظرپيروان مكتب فلسفي تجربي وراسيوناليست هاي جديد قرارگرفت 0 كه براستقراء ء يااستدلال بعدي تاكيد داشتند دراستقراء ء برخلاف قياس تاكيد بر مصداق است وبه جاي حركت ازكلي مفهومي به جزئي مجرد ،حركت ازجز عيني به كل  نظري است . اين چرخش معرفت شناختي ، زمينه هاي انديشگي تحول ، درجهان بيني عصر فرد وبعدها عصر روشن گري ونوع نگاه به فرد انساني رافراهم كرد0بااعتبار يافتن استدلال بعدي ومشاهده تجربي ( نظربه خورشيدمركزي كوپرينك كه درزمان خود او (قرن شانزدهم ) جدي گرفته شده بود  درقرن بعد به دست كپلر وگاليه پرورانده مي شود واعتباري علمي پيدا مي كند 0پس ازبه كرسي نشستن اين نظريه درعلم ستاره شناسي ، انسان ازمقام بلندي كه درفلسفه يونان ودرفرهنگ يهودي مسيحي داشته است فرومي افتد {0000} ولي آن انساني كه به اين ترتيب مقام ممتازخود راازدست مي دهد ، انسان واقعي نيست بلكه مفهومي است تجريدي كه باهيچ فرد واقعي ومنجزي مطابقت ندارد ودرعين حال همه افراد را شامل مي شود { 000}0

بدين تربيت ازقرن هفدهم به بعد تصوري كه ازانسان وجود دارد 0 همان مصداق خارجي آن يعني فرد واقعي است 0 اگر قبلاً فردانساني به عنوان يك جزئي تجريري كه عنايت هستي به حساب مي آمد بايد توسط دولت ياكليسا به رستگاري مي رسيد اكنون مسائل فرد واقعي مطرح مي شود0 فردي كه مي بايد درهمين جهان ، زندگي خودرا سامان ببخشد ، بنابر اين اكنون آنچه براي انسان اهميت مي يابد مسائل واقعي زندگي ( امنيت ، رفاه ، آزادي و00000)است ونه آرزوي رستگاري 0اين نوع طرز تلقي هادرحوزه انديشه سياسي نيز منعكس گرديد . لذا درقرن هفدهم وهجدهم شاهد پيدايش انديشه هايي هستيم كه برامنيت ، رفاه وآزادي فردانساني تاكيد مي گذارند ووظيفه دولت راتامين اين خواسته هاي فرد مي دانند 0

درعصر خرد باپيدايش اين طرزتلقي ازانسان كه موجودي سازنده وشناسنده است فردانساني ازپس نظامات سياسي – اجتماعي وفلسفي سر برآورد0 درچارچوب جنبش روشنگري نيز ، تاكيدي اساسي برعقل وعنصر عقلانيت پديدآمد0 دراين دوره انسان بعنوان موجودي عقلاني وحسابگر اعتبار يافت 0 نتيجه اي كه ازعقلاني  فرض كردن انسان بدست مي آيد اين ا ست كه چنين موجودي بايد ازامكان انتخاب برخوردارباشد يعني فر دانساني بايد آزاد باشد تابتواند عقل خويش رادرانتخاب موقعيت هاي مختلف بكارگيرد به اين ترتيب آزادي پيش فرضي ترقي وپيشرفت انسان تلقي گرديد 0

اكنون كه انسان موجودي عقلاني محسوب مي شد ، فلسفه وانديشه سياسي بجاي اينكه چون گذشته دنبال حكمران عادل ، پادشاه صالح يافيلسوف شاه بگردد . توجه خودرابه كشف اصول برقراري يك نظم مطلوب مبتني بر توافق شهروندان وايجاد حكومت قانون معطوف نمود0 درچارچوب چنين نظمي بايد بيشترين آزادي ممكن براي فرد انسان تأمين شده وقدرت حكومت تحديد مي گرديد 0 نتيجه اينكه انديشه حكومت بهترين حكمران ( يك نفر بابيشتر ) تبديل به حكومت مناسب ترين قانون شد0 (جان لاك ) باني انديشه مشروطه خواهي وواضع تئوري پارلمانتاريسيم اساس اين چرخش بنيادي رادرانديشه سياسي بنا نهاد0 ازسوي ديگر پيدايش چنين طرز تلقي ازفرد انساني همراه باظهور وگسترش مذهب ليبراليسم بود0 آزادي فردي يكي از ارزشهاي اساسي واوليه ليبراليسيم به حساب مي آيد 0 بعلاوه ليبراليسم بانوعي ديدگاه خوشبينانه نسبت به انسان همراه است 0

درپايان قرن هفده وهمزمان باشروع عصر روشنگري اساس فلسفه ليبراليسيم كه ازقرن هفدهم درانگلستان به پيروزي رسيده بود ، موجوديت پيداكرد وحكومت غير الهي استقرار يافت 0 ديگر براصالت عقل درفلسفه اعتراضات جدي صورت نمي گرفت 0 حتي درآزادي مذهب به ندرت ترديد مي شد ايده آل وهدف ليبراليسيم امنيت بود0 ولي امنيت كساني بيشتر مورد نظر قرارداشت كه سرمايه داشته باشند 0 ليبراليسيم نسبت به مردم فقير سخت وبي رحم بود 0 برخلاف قرن هفدهم درقرن هيجده مركز خلاقت فكري ليبراليسيم فرانسه بودونه انگلستان 0