آزادي وهويت فردي درتاريخ خردورزي سياسي

قرون ميانه

                   عيسي مسيح (ع ) دين خود را درقسمت شرقي روم تبليغ نمود 0 براساس تعاليم او ( خداهست ودرهمه جاهست وهمه انسانها (جزء)اويند ازاين روافراد بايد خودراگرامي دارند ووابسته به افراد ديگر بدانند0

بدين شيوه ‹‹ فرد گرايي›› ملازم كلي گرايي است محبت بايد افراد رابه يكديگر پيوند دهد وهركس رابه همه بپيوندد0 اماحقيقت اينست كه وي هرگز به اين مساله نمي پردازد كه چگونه بااين دستور ساده مي توان روابط پيچيده اجتماعي ورابط فرد ، جامعه ودولت راتنظيم وتعد بل نمود، عيسي ‹ع › درباره دولت و وظايف آن خاموش است 0

پس ازگرايش امپراطوري كنتاتسين ( حدود 337- 280 ميلادي ) به آئين مسيح وبعداز رسميت يافتن دين مسيح كشيشان به سؤالات مردم پاسخ ديني مي دادند وبراي اينكه رويه واحدي رادراظهار نظرها وقرائت هايي كه ازشرع مي نمودند ، دنبال كنند كليسا راايجاد كردند ، آنها مدعي برتري قدرت روحاني برقدرت ديني بودند يكي ازاين افراد اگوستين قديس بود به اعتقاد گوستين نويسنده كتاب ‹‹ شهرخدا›› گناه آلودگي ونقص انسان ، دولت رالازم گردانيد وفرمانروايان راسزاواراطلاعت مي دانست آنهاهم حق وهم وظيفه دارند كه سركشان راكيفر دهند0

بطوركلي درقرون ميانه فرد انساني بعنوان عضو كلبساي مسيحي معنامي يابد ودولت وجامعه وفرد جزء كليسا شمرده مي شوند0

به اعتقاد اكوئنياس دولت جرء كليسا ودرخدمت آن است 0

به اين ترتيب برخلاف آباء نخسيتن كه عمدتاً نظر روشني درمورد رابطه كليسا ودولت نداشتند آباء بعدي اين رابطه راروشن نمودند0

درتمامي قرون ميانه درتوضيح هرپديده اي هدف اين است كه غايت آن پديده ازلحاظ مصلحت ا نسان چيست ( 0000)هدف رستگاري انسان است ؟اعتقاد به انسان مركزي كه ازيونان باستان وارد جهان مسيحيت گرديدنوعي تصور زمين مركزي راهم موجب مي گرديد كه ازجانب كليساي مسيحي مورد حمايت قرار مي گرفت 0 اين طرز تلقي كه تمام جهان برمدار انسان مي گردد هرگز باعث آن نشد كه به موجودي داراي هويت مستقل تبدل شود0 بنابراين مانند يونان باستان انسان به مثابه شهروند درنظر گرفته مي شود وخارج ازجامعه سياسي هويت مستقلي نداشت درتمامي قرن ميانه فردي نيز تنها به عنوان عضو كليسا شناخته مي شد0