بازرگان و پروژه عدالت و آزادي
محمد حيدري
مرحوم بازرگان، پيشكسوت تحول فكر
ديني در ايران، در تمامي سال هايي كه در عرصه فكري و عملي فعاليت
مي كرد، به عنوان روشنفكري با گرايش هاي ليبرالي معرفي مي شد. عمل
سياسي بازرگان در طول دوران زندگي پرفراز و نشيبش نيز چنين تفسيري را
مقبول تر كرد. ليكن نبايد از نظر دور داشت كه چنين تفسيري با توجه به شرايط
زماني خاصي صورت مي گرفت كه انديشمندان و مبارزان سياسي، تحت سيطره فرادستانه
انديشه چپ راديكال قرار داشتند و روش و منش مداراگرايانه بازرگان در برابر تندي و
تيزي و راديكاليسم چپ، ليبراليستي معني مي شد. بازرگان متهم است كه هيچگاه
مبارزه سياسي خود را خارج از قانون اساسي مشروطه سامان نداده است. متهم است كه
هرگز به حركت هاي خشونت آميز تروريستي يا چريكي نپيوسته است. او متهم
است براي دفاع از اسلام، مبناي پوزيتيويستي را برگزيده و التقاطي نو پديد آورده
است. او متهم است در برابر گرايش هاي تندرو مذهبي مقاومت كرده است. بازرگان
همچنين متهم است به ليبرال بودن، متهم به پيگيري سياست گام به گام براي نزديك شدن
به غرب و حتي آمريكا، متهم به تشكيل دولت غيرانقلابي، متهم به غيرانقلابي بودن و
حركت آرام، متهم به وابستگي بازرگان همچنين متهم به بسياري اتهامات ضد و نقيض ديگر
نيز شده است. وقتي در پايان عمرش و در دفاع از اسلام مقاله اي با عنوان
«اسلام يك خطر جهاني نيست» نوشت و براي نشريه اي فرانسوي ارسال كرد، برخي
برآشفتند كه خير، اسلام يك خطر جهاني است و او را متهم به برداشت التقاطي از اسلام
كردند. اهميت دوران بازرگان در آن است كه دوره تنازع نهايي انديشه هاي قرن
بيستمي است. انديشه هايي كه در اوج فراگيري شان سيطره جهاني يافته بودند
و كوشش بازرگان يافتن راهي ميانه از آن ميان بود و شايد به اين دليل است كه همه
گرايش هاي سياسي از چپ و راست و سلطنت طلب و مذهبيون سنتي بر او
مي تاختند. در جايي ديگر نيز اشاره كرده ام كه جلال الدين فارسي _
از انقلابيون دو آتشه سال هاي اولين پيروزي انقلاب _ در خاطرات خود به
بازرگان خرده مي گيرد كه او مخالف اعدام هاي بدو پيروزي انقلاب بوده و
خواستار تشكيل محاكمي با حضور هيأت منصفه، وكيل براي متهمان و برگزاري علني
دادگاه ها مي شود. اشاره بازرگان به آيه اي از قرآن مجيد بوده است
كه دشمني با قومي شما را بر آن ندارد كه به آنها ستم كنيد، بلكه عدالت پيشه كنيد
كه به تقوا نزديك تر است.مدعاي اين نوشته آن است كه بازرگان به سنت سوسيال
دموكراسي پايبند بوده و گرايش هاي آزاديخواهانه و عدالت طلبانه او در
چنين تفسيري قابل فهم است. بازرگان اولين نوشته هاي خود را در دفاع از مذهب و
پيگيري اخلاق اسلامي نوشته است. كوشش هاي فكري بازرگان در ابتدا معطوف به
دفاع از اسلام با توجه به دستاوردهاي نو بشري است و به اين ترتيب او چاره اي
جز نگرشي نو به دين ندارد. به همين دليل نيز به تفسير عملي و اجتماعي از اسلام نيز
مي پردازد. آنجا كه تأكيد مي كند «قرآن و اسلام كاملاً پراتيك بوده و از
مسلمانان عمل مي خواهند و بس» [پراگماتيسم در اسلام] معطوف به چنين نگرشي
است.گرايش هاي سوسياليستي بازرگان از اواسط دهه ۲۰ نمايان مي شود. كتاب
«كار در اسلام» در سخنراني او در انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه تهران به دست
آمده بود. بازرگان در اين نوشته «كار» را عامل تعيين كننده رستگاري در عوالم مادي
و معنوي مي داند. او نيز متأثر از نحله چپ ايراني، در بررسي سير تاريخي
تحول تمدن، گذار از يك مرحله به مرحله بعدي را تماماً توسط عامل «كار»
مي داند. و جالب آنكه در تقسيم نظم حاكم اجتماعي و طبقه روبه رشد نيز
سيزده مرحله را مي يابد كه نهايت آن مرحله دموكراسي است. مي نويسد كه در
جريان تحولات اجتماعي، اختلاف ميان توليدكنندگان (كارگران) و استثمارگران
(كارفرمايان) به عصر صنعتي كشيده مي شود و در نهايت از ميان اين
درگيري ها رژيم هاي سوسياليست به وجود مي آيند كه براي طبقه كارگر
تسهيلاتي فراهم مي آورند.و تأكيد مي كند كه «كار»، تاج و تخت را از همه
مدعيان گرفته و بر اقليم بشريت حكومت مي نمايد. بازرگان در اين نوشته خود سخت
به كساني كه كار را دون شأن خود مي دانند انتقاد كرده و آن را فرهنگ
جامعه عقب مانده معرفي مي كند. با اين همه بازرگان معتقد است كه در نهايت
برخلاف تصور كمونيست ها و در پايان تكامل اجتماعي، ابزار توليد به مالكيت
مطلقه طبقه كارگر نخواهد انجاميد، بلكه نوعي تعادل در حدود مالكيت ابزار حاصل
خواهد شد. بازرگان در همين كتاب به نكته قابل توجه ديگري نيز اشاره مي كند. زماني
كه هنوز دولت شوروي مورد اعتماد بسياري از نيروهاي چپ گراي جهان و ايران بود
او تاكيد كرد كه دولت اتحاد شوروي نتوانسته است تضاد طبقاتي جامعه را به نفع طبقه
كارگر حل و فصل كند. او معتقد بود كه دولت شوروي بر مبناي استثمار اقتصادي و
استبداد سياسي بنيان نهاده شده و «در داخل ممالك كارگري باز شالوده حكومت
سرمايه داري و اصول زورگويي باقي است» [كار در اسلام _ ص ۳۶]بازرگان در همين
كتاب به اهميت معنوي نقش كار نيز با الهام از مفهوم «عمل صالح» قرآني پرداخته است.
او در اين دوره به مسئله استعمار نيز پرداخته و در كتابي با عنوان «سرعقب ماندگي
ملل مسلمان» و سپس «سرچشمه استقلال» به اين پديده نيز توجه كرد. پيوستن بازرگان در
دهه سي به نهضت ملي به رهبري مصدق و سپس تشكيل نهضت مقاومت ملي پس از كودتاي ۲۸
مرداد، اولين كوشش هاي جدي او در عرصه عمل سياسي بود. شكست نهضت ملي، بازرگان
را براي تشكيل گروهي سياسي متمايل كرد. ليكن پيش از آن فكر سياسي او تكامل
مي يافت. او در كتاب «عشق و پرستش» به مفهوم عدالت توجه بيشتري نشان
مي دهد و در جايي كه از قوانين حاكم بر جامعه سخن مي گويد، ويژگي آن را
چنين مي داند: «اولاً وظايف و مشاغل اجتماعي ميان اشخاص با صلاحيت تقسيم
مي شوند و ثانياً عدالت و انصاف در تنظيم رابطه اجزاي جامعه با كل جامعه
رعايت مي شود» [عشق و پرستش _ ص ۱۰۰] اكنون بازرگان به اهميت دستگاه حاكم و
چگونگي ساختار آن نيز مي پرداخت و وضعيت استبدادي سلطنتي را مانعي براي توسعه
و پيشرفت كشور مي دانست. اوايل دهه ۴۰ با چنين گرايش هايي او و مرحوم
دكتر سحابي و مرحوم آيت الله طالقاني بنيانگذار حزبي جديد با عنوان «نهضت آزادي
ايران» شدند. نهضت آزادي ايران در مرامنامه خود با اشاره به مبناي اسلام، قانون
اساسي و حقوق بشر به عنوان مبناي فعاليت خود، خواهان رعايت قانون اساسي، اخلاق
اسلامي، موكراسي، استقلال اقتصادي و اصلاحات دولتي به خصوص در حوزه قضايي شده بود.
فعاليت نهضت تنها ۱۹ ماه ادامه يافت و پس از آن به دستگيري گسترده اعضاي
فعال انجاميد. ليكن كندوكاو در مباني فكري نهضت آزادي در ابتداي كار مي تواند
رد پاي تفكر بازرگان را كه ايدئولوگ بلامنازع آن بود، كاملاً نمايان كند.نهضت
آزادي در يكي از اولين جزوه هاي تحليلي خود با عنوان «مبارزه سياسي و مبارزه
مذهبي» تأكيد كرد كه براي پيشبرد مبارزات سياسي و تحقق دموكراسي اجتماعي ضروري است
كه مذهب به عنوان عمده ترين بخش ساختار فكري مردم، به كار گرفته شود. بازرگان
در همان زمان طي كتابي با عنوان «آزادي هند» علاقه و نزديكي فكري اش را با
رهبري انساني و مبارزه منفي گاندي نشان داده و تأكيد كرد كه رهبري او پيش از آنكه
هويت سياسي داشته باشد، هويتي مذهبي يافته بود. شايد به همين دليل بود كه وقتي در
اوايل دهه چهل روحانيت سنتي وارد حركت هاي سياسي شد، نهضت از آن استقبال كرد.
بازرگان تصور مي كرد كه در اسلام ضمانت هايي وجود دارد كه روحانيان را
از حكومت استبدادي بركنار داشته و وادار به رعايت دموكراسي خواهد كرد. او به سنت
مذهبي شيعيان اشاره مي كرد كه در انتخاب مرجع تقليد خود آزادند، پس در امور
سياسي و حق انتخاب رهبر سياسي نيز آزاد خواهند بود و رهبران ديني هم اين حق را به
رسميت خواهند شناخت. حتي نهضت آزادي تلاش مي كرد مواضع روحانيون در مخالفت با
لوايح دولت را كه به تحركات اوايل دهه ۴۰ منجر شده بود، به صورتي تفسير كند كه
منجر به رنجش لايه هاي روشنفكري نباشد. از جمله مخالفت صريح مراجع مذهبي با
حق رأي زنان را چنين تفسير مي كرد كه روحانيت و علماي اعلام به دليل اغراض پشت
پرده با اين مسئله مخالفند و «هيچ كسي خواهران مسلمان را از حق بيان و حق دفاع و
از انجام وظايفي كه شرع و عقل بر سبيل فطرت به عهده مرد و زن گذارده منع
نمي كند.» [اسناد نهضت _ ج ۱ _ ص ۱۷۸]پس از دستگيري اعضاي نهضت آزادي،
بازرگان توجه بيشتري در نقد استبداد سياسي رژيم شاه نشان داد. مهمترين بخش افكار
وي در دفاعياتش مطرح شد. او در نقد استبداد به بي ثباتي اجتماعي، فساد اخلاقي
و نفي ايمان فردي و عقب ماندگي اجتماعي و اقتصادي اشاره كرد.او تاكيد كرد: «منظور
ما در اين بحث از استبداد، هر گونه حكومت يا طرز اداره اي است كه بر حسب
تشخيص و تصميم يك فرد يا افراد خاصي، بدون مشورت و رضايت حكومت شوندگان اجرا
گردد، خواه اسماً و خواه رسماً چنين باشد، يا ظاهر و عنوان ديگري داشته باشد و
عملاً اين طور باشد.» [دفاعيات _ ص ۲۱۵] او همچنين در دفاعياتش دين را ذاتاً مخالف
استبداد دانسته و گفت: «آب دين و استبداد هيچ گاه در سرچشمه، در يك جوي نرفته و
نخواهد رفت. اين تعارض و جنگ هميشه وجود داشته و خواهد داشت.» [همان _ ص
۲۵۸]بازرگان به ده سال زندان محكوم شد، ليكن پس از سه سال آزاد گرديد. پس از آن
چندان در عرصه سياسي حضور علني نداشت. ليكن او پدر معنوي همه جريان هاي مذهبي
پس از خود شناخته مي شد و جريانات مذهبي نوگرا خود را متعلق به سنت
فكري او مي دانستند. با اين حال بازرگان حمايت علني از حركت هاي مسلحانه
نكرد. گرچه در دادگاه خود پيش بيني كرده بود كه پس از محاكمه آنها به عنوان
آخرين كساني كه با زبان قانون سخن گفته اند، جوانان و مبارزان به مسيري ديگر
خواهند رفت. بازرگان پس از آزادي، كتاب بعثت و ايدئولوژي خود را در نفي استبداد و
دفاع مذهبي از آزادي نوشت.او همچنين در اين كتاب گرايش هاي اقتصادي خود را
نيز كاملاً بيان كرد. او تاكيد مي كند كه اقتصاد اسلامي بر مبناي انفاق شكل
گرفته است كه موجب رضاي مالك اصلي يعني خداوند است. او مشيت خداوند را خلاقيت و
رحمانيت مي داند كه تلاش براي «مساوات در بهر ه مندي از نعمات»
نتيجه آن است. به اين ترتيب بازرگان با توسل به معيار اخلاقي و مذهبي مي كوشد
تا توزيع عادلانه ثروت را در ايدئولوژي ديني وارد كند. از طرفي به «آثار سوء و
مفاسد ثروت و سرمايه داري» نيز مي پردازد.» [بعثت و ايدئولوژي _ ص ۲۰۷]
بازرگان در آراي اقتصادي خود بي ترديد متأثر از آيت الله طالقاني و كتاب
مالكيت در اسلام اوست.با اين همه مي كوشد كه در اينجا نيز راه ميانه را
برگزيند و تاكيد مي كند كه نبايد لزوماً همه سرمايه داران را استثمار گر
نيروي كار تلقي كرد. اما تاكيد مي كند كه اگر سرمايه نبود و سرمايه ها
به كار نمي افتادند، پيشرفت تمدن و علم تا اينجا نمي رسيد و بخش اعظم
منابع اقتصادي راكد مي ماند. با اين همه در همين كتاب به بانكداري
مي تازد و آن را آشيانه اي كه سرمايه دار در آن پناه مي گيرد
و ملت را استثمار مي كند، مي نامد. از طرفي بازرگان تاكيد مي كند
كه اگر در اسلام راجع به اقتصاد فرمول هاي مشخص نداده، به اين دليل است كه
تدابير اقتصادي در همه جا و همه وقت يكسان نيست.با پيروزي انقلاب ۵۷ بازرگان به
نخست وزيري دولت موقت رسيد و آزمون اصلي براي آزمايش بازرگان و عقايد او نيز
فرا رسيد. او در تمام دوران كوتاه نخست وزيري اش (۸ ماه) كوشيد تا در
برابر تندرو ي ها در همه عرصه هاي سياسي و اقتصادي بايستد. بك بار
كه از حملات بي شمار به دولتش و متهم كردن آن به غير انقلابي بودن به
ستوه آمده بود طي يك سخنراني تاكيد كرد كه او دولت خود را انقلابي
مي داند چرا كه حركت انقلابي بايد در جهت اصلاح امور و بانظم باشد و نه حركتي
كه همه چيز را در هم بريزد. بازرگان هم در دوران نخست وزيري اش و
هم پس از آن كه مجدداً به سلك ديرين خود به عنوان اپوزيسيون بازگشت بردموكراسي و
راي مردم تأكيد مي كرد و از طرفي خواستار عدالت اجتماعي بود. با اين همه اين
خواسته ها را نيز در حركتي آرام و منظم و با استمرار مي جست. چنانچه
سوسيال دموكراسي را جنبشي بدانيم كه با پذيرش اصل دموكراسي براي دگرگوني اجتماعي
به رفورميسم معتقد است و نه انقلاب و از طرفي جنبشي است كه بر توزيع عادلانه ثروت
بدون نقض مالكيت خصوصي از يك طرف و مخالفت با هر نوع برنامه ريزي توتاليتر و
متمركز از طرف ديگر تأكيد مي كند، نحله فكري بازرگان را بايد در چنين سنتي
بررسي كنيم. او مي كوشيد هم با تماميت خواهي مبارزه كند و هم نوعي از
عدالت اجتماعي را بيابد و البته در اين كوشش خود به دين روي آورده بود. حتي در
پايان زندگي اش وقتي به اين تصور رسيد كه جست وجوي همه پاسخ ها در
دين منجر به نوعي ديگر از سيستم فراگير و توتاليتر مي شود، در
بنياني ترين نظريه ديني خود نيز تجديدنظر كرد و گفت: «آخرت و خدا، تنها هدف
بعثت انبيا است» و بر همين انديشه نيز از دنيا رفت