درباب سكورلاريسم

( بخش نخست )

خوانندگان اين نوشتار مطلع هستند كه سازمان صدا وسيماسخنگوي تمامي اقشار ، تشكل هاواحزاب جامعه نمي باشد ، بلكه دررابطه با امورسياسي به صورت انصاري رفتارمي كند .ازجمله به پخش سخنرانيهاي آقاي حسن رحيم پور است كه باديدگاه روشي علمي وليكن به واقع خطابه اي مباحثي اجتماعي وسياسي رامطرح مي نمايد 0

مبناي سخنان ايشان درمورخه 8/11/81 سكولاريسم بود 0 سكولا شدن نظام سياسي ونظام اجتماعي 0 ابتدا بايد ايشان رابااين پرسش روبرو كرد كه چه عواملي وچه كساني باعث سكولاريسم درمعناي اجتماعي آن هستند ؟ كه به تبع آن لازم مي شود دين از دولت فاصله پيدا كند ؟ آيا نتايج يك ربع قرن عملكرد صاحب منصبان چنين بازخوردي راتوليد كرده است ؟ يااعمال صاحبان انديشه وياروزنامه نگاران چه ؟ درست مسئله ازاين جا آغاز مي شود كه چنين تفكري بين جدايي حوزه عملكرد دولت وحوزه عملكرد دين با جدايي سياست ازدين تفاوتي قائل نمي شوند وآنها رايكي محسوب مي دارند 0 لذا كساني كه مفهوم نخست رامطرح مي سازند ازديدگاه ايشان متهم به جدايي دين از سياست هستند اين درحالي است كه سياست درمعناي عام خوداز دولت هركشوري وسيع تراست دين سياست به معناي اخص است كه دروجود دولت مصداق مي يابد ، درهمه وهرحال عملكرد هرفردي درجامعه به نوعي سياسي است 0 جدايي حوزه عملكردي دين ازدولت به معناي جدايي دين ازسياست نيست 0 ازآنجايي كه دين به همه امور جهت مي بخشد ، سياست چه درمعناي خاص وچه عام مي تواند ازدين جهت بگيرد0 ( باتوجه به جامعه مرجع خود) همانطور كه اهل نظر گفته اند : به طور طبيعي جامعه ديندار حكومتي ديني خواهند داشت وجامعة غيرديندار حكومتي غير ديني رابرخودمي گمارد 0 (1) درصورتي كه غيراز اين اصل رابپذيريم وبه هرحال خودرا ملزم بدانيم حكومت ديني بايستي وجود داشته باشد ، اين كار بر مردم تحميل خواهد گرديد ، بنابراين به جاي حكومت ديني ، دين حكومتي نخواهيم داشت ازآنجايي كه خداوند خود بدون واسطه برامور اجتماعي حكومت نمي كند ، كساني به عنوان نمايندگان خداوند خودرا موظف به اين امرمي دانند ، امثال ايشان مي گويند درغير اينصوردولت سكولارحاكم مي شود وباوجود سكولار بودن ، حكومت ديني وجود پيدا نمي كند 0 بنابراين هنگامي كه حكومت سكولار باشد نسبت به فضيلت ،و اخلاق وعدالت بي تفاوت خواهدبود0 ديگراينكه اين درحالي است كه اجتماع سكولار نبوده بلكه حكومت سكولار مي باشد 0 چگونه ممكن است جامعه اي ديندار باشد وليكن حكومتي داشته باشد كه معيارهاي آن مردم را لحاظ نكند ؟ ( اگر هم چنين امري ممكن شود آن جامعه دچار هرج ومرج ، تعارض وبالاخره انقلاب خواهدشد0) رابطه ديالكتيكي حكومت ومردم راهرگز نمي توان ازنظر دور داشت 0 بنابراين سكولاريسم به معناي بريدگي مطلق دين از حكومت نيست مگراينكه فرايند سكولار شدن درنهادهاي اجتماعي هم تسري پيدا كند0

اگربيان مي شود دين به ابتداء فردي است ، بدين معنانيست كه دراجتماع وبه تبع آن درسياست دخالت نخواهد داشت ، پس ازاستقرار ايمان درقلب مؤمن به طورطبيعي آثار اجتماعي خودرا خواهد گذاشت ، اين برداشت نادرست است كه اگر دين تنها درخانه ومسجد به جا آيد جدايي ازسياست است ، همان كسي كه دينداريش دراين دوخلاصه شده باشد ، بااين عملكرد بي تفاوتي اش كار سياسي انجام داده است ، امادر جهت منفي . دردولت سكولار قاعده چنين نيست كه خداوند دركار اجتماع دخالت نكند وازصحنه هستي به كنار رود ، بلكه اين جمله به طور دقيق به اين معنا است كه جمله اي ازجهت ديني كه بستگي به دينداري وياعدم دينداري جوامع دارد ، اداره اموراجتماع به وسيله عقل به علم وفن بشري انجام مي پذيرد كه خود اينها ازطرف خداوند به آدميان تفويض شده است ، نه اينكه انتظار داشته باشيم خداوند خوددرميان آدميان اموراجتماع را بگرداند 0 تفاوت اساسي جامعه ديندار ازغير آن دين است كه درجامعه دين مدارعلاوه برعقل وعلم وفن ، معارف ديني هم حضوردارند به ويژه درجهت بخشي آن ودر جامعه غير ديني ( اگر به طور كامل چنين جامعه اي وجود داشته باشد اين عامل وجود ندارد 0

دربخشي ديگر سخنران محترم نظرات ماكياولي درحكومت ومديريت جامعه را باديدگاهي عاميانه مطرح مي كند وبه پيوست همان عقيده مشهور رادرمورد ماكياولي بيان مي دارد : اينكه حكومت داري بااخلاق جمع نمي شود ، درحاليكه چنين برداشتي ازنظرات پدر نظريه پردازي دمورد فن حكومت غلط است 0 ماكياولي بيشتر ازهركسي پيش ازخود فرهنگ سياست مداري راباز مي نمايد ، آري در آداب و فرهنگ سياسي برخي اموركه به نظر ، ونه عقيده درباطن ازفضيلت بهره مند هستند ، اين آداب با آداب زندگي معمولي نبايد مقايسه شود . به نظر مي رسد عمدة منظور ماكياولي ازامور اخلاقي حالات احساسي وعاطفي درمديريت باشد ،چه درجامعه وچه دريك سازمان كوچك ، به طور مثال عمل بخشش خطاها اگر دريك خانواده كمتر زيان بخش باشد ، اما دريك اداره دولتي همان عمل مي تواند بسيار زيانبار باشد ، يااگر ترسيدن در زندگي به عنوان يك عامل هيجاني – عاطفي اگرچه ناشايسته است ، اما يك مدير درسازمان خود باترس زياد مي تواند به فروپاشي آن سازمان بينجامد 0 همين ماكياولي است كه به حاكمان مي گويد : بگذارمردم ازتو بترسند ، اما تاحدي كه ازتو نفرت پيدا نكنند 0به طور چكيده ازنظريات او نمي توان اين نتيجه قطعي راگرفت كه براي هميشه سياست وسياستمداري يعني نداشتن انسانيت وفضيلت  واينكه معتقد باشيم نمي توان سياست مدار درستكاري بود0 درواقع بيشترين توجه او به اصل ‹‹ مديريت اقتضايي ›› است ، يعني درنظرداشتن شرايط ، زمان ومكان در مديريت 0

نگاه عمومي به سياست جز ازبدبيني بيش ازحد به اين مقوله سرچشم نمي گيرد ، نظريه  اي كه چنين برعوامل رواني است تاآنچه كه درواقع وجود دارد ( فاصله اي كه سده هاست درسرزمين مابين ملت ودولت وجود دارد)