درباب سكولاريسم

‹‹ بخش دوم ››

   درقسمت اول به نقد سخنانان آقاي رحيم پوراضغدي درباب سكولاريسم پرداخته شد اينك دنباله مطلب ارائه مي گردد0

ازديگر محورهاي سخنان ايشان توجه به بعد معرفتي جامعه سكولاراست 0 وي مي گويد درجامعه سكولار اعتقادبراين است كه يقين جزم آور وپرورش دهنده دگماتيسم مي باشد ، لذا سكولارها افراد راازيقين پرهيز مي دهند وبلكه به شك وامي دارند، حال پرسش اين است كه آيا افراد ازابتداء بايقين راه خودراپي مي گيرند يابا شك ؟ آيا اصولاً يقين امري است به سرعت به دست مي آيد ؟ يادرمرورزمان شكل مي گيرد؟ آري شكاكيت بسيار همچون مطلق انديشي است ، شكاكيت حداكثر همچون جزم گرايي امري پذيرفتني نمي تواند باشد ، اماحركت باشك آغازمي شود 0 وجود پيوستاري شك ويقين مانع ازآن مي شود كه يكي از آنها وجود كامل پيداكند مگر به استثناء . درطرف ديگر مساله مي گوييم چگونه ممكن است كسي به معرفت نهايي دست يافته باشد ؟ چه كسي ادعا كرده است تمام پله هاي دانش راطي كرده كه ازاين به بعد حركت علم رامتوقف سازيم ؟ آيا باوجود اعتقاد به كسب معرفت نهايي مي توان گفت علم ومعرفت بشري رشد خواهد داشت ؟

درهمين بستر چگونه مي توان گفت قرائت ها وفهم هاي مختلف ازدين وجود ندارد درحاليكه اين سخن نزديك به امري بابداهت است ، درست همانند تفاوت آدميان هرفردي به اندازه خود ازمعارف ديني برداشت مي كند0 واين عملكرد مانع نمي شود كه درعين حال همة آن برداشت ها داراي اشتراكات معرفتي باشند ، همان طور كه اهل عرفان گفته اند : ‹ الطرق الي الله بعدد انفسنا › نه تنها درحيطه شناخت وفهم دين ، بلكه درمورد تمام آموزه هاي بشري تفاوت هاي فردي وجود دارد 0 مشكل ازآنجايي آغاز مي شود كه ازطرفي بين معارف ديني وفهم خودازآن تفاوت قائل نشويم وازطرف ديگر تفاوتهاي فهم ها رابه معناي حق بودن آنها بدانيم 0بدون اينكه وارد برمباحث اساسي معارف ديني بشويم مي توانيم بگوييم فهم آنها در نسبيت قراردارد، نسبيت دراينجا يعني قرارگرفتن درشرايط ومقتضيات زماني ، مكاني ، اجتماعي ورواني . همچون اصل اخلاقي راستگويي كه به اضطرارقابل تغيير به دروغ مصلحت آميزاست ، نسبيت مطلق ممكن نيست ، نسبيت خود داراي نسبيت است چرا كه درغير اين صورت چيزي باقي نمي ماند كه درموردآن سخن به ميان آيد 0

حق پذيرش وعدم پذيرش دين  ازجمله موضوعات ديگر معرفت شناسانه سخنران مذكور عنوان ( حق پذيرش ياعدم پذيرش اين ) است كه ايشان آن را شعار اهل جدايي حوزه دين ازحوزه دولت برمي شمارند0به طوردقيق عدم پذيرش دين سخن نشان دهندة يك بينش سنتي است 0 خواسته يا ناخواسته . چنين انديشه اي انتخاب واختيار رادردينداري باور ندارد ومعتقداست درهرصورت هركسي بايد ديندارباشد ، ازآنجايي كه دينداريهاي  ظاهري وسطحي دراين ديدگاه باقبول حكم به ظاهردرآموزه هاي اسلامي يكي پنداشته مي شود به ناچار به دام رياكاري وتزوير مي افتد 0 دراين مورد دوامر رامورد توجه بايد قرارداد ، يكي اينكه اين حق مربوط به پيش ازبرگزيدن دين است ودوم اينكه به طور عمده درحيطه نظري قرارمي گيردونه در حيطه عملي ، درحاليكه هركسي پس از قبول دين به طور طبيعي خودرا مقيد ومتعهد به آنچه به آن ايمان آورده مي داند (3 ) هراندازه درحوزه نظري حق عدم پذيرش دين ممكن است ، امابه طورجبري درمحيط اجتماعي هر فردي به هرحال وبه اندازه اي  خود رامقيد به قيودي مي كند كه آنها مي توانند دين ، قوانين حكومتي ويا داوريهاي عقل جمعي باشد 0 درهرحال آنها يي كه هنجارهاي جامعه رابه عنوان مرجع خودرعايت نمي كنند دچار مشكلاتي خواهند شد0

مسئله ديگر دراين مورد اين است كه برخي افراد ، طبقات ، اقشار وياحتي مذاهب خودراتنها معيارومحور حق ودرستي مي دانند درحالي حقيقت ها درچالش انديشه هاي گوناگون كسب مي شود0 وحتي حق بودن خود ، مجوزتحميل به ديگران نمي تواندباشد () اين است كه به سازندگي ديني افراد از درون عنايت نداشته بلكه بيشتر خواهان آنيم كه ازخارج وازسراجبار تغيير كنند واين خوديكي ازبنيادهاي قراردادن ريا كاري وقشر ي گري است 0

درهمين راستا است كه ايشان اعلاميه حقوق بشر رادرمقابل حقوق مورد توجه اسلام خفيف مي كند وآن راحقوق ضد بشرمي داند 0 درحاليكه بامقايسه اعلاميه حقوق بشر باآموزه هاي اسلامي اشتراكات بالاي آنها رامي رساند0 واختلاف اين دودركمترين موارد است ، بلكه به تحقيق مي توان گفت ريشه هاي بنيادي اعلاميه حقوق بشر خود آگاه ياناخودآگاه ازاديان گرفته شده است واگر برداشت توطئه گرانه نداشته واديان رادرجوهره وجودي يكي بدانيم اين دوبادرصد بالايي هم پوشي خواهند داشت 0

  ازمحورهاي ديگر اين سخنراني تضاد اعتقاد به مدينه فاضله ، اتو پيا وياآرمانشهر باساختار يك حكومت سكولار است 0 چه اين آرمانشهر مطرح شده ازسوي كساني چون افلاطون وفارابي باشد ، وچه آنچه مكاتب بشري همچون ماركسييم  مطرح كرده اند و بالاخره آنچه مورد نظر مدينه فاضله ازديدگاه اسلامي باشد 0 اولين مشكل اين است كه مدينه فاضله راعاري ازهرگونه كجي – خطا وناهنجاري بدانيم ، چنين نظريه اي درعمل ممكن نمي تواند باشد 0 ودوم اينكه تفاوت بگذاريم بين امكان خطاي آدمي درزمين خاكي واينكه انسان بايد خطا كند . به واقع ايدة آرمانشهر جز دربهشت موعد خداوند ممكن نمي تواند باشد ودرزمين هميشه احتمال خطاي آدميان وجود دارد ( نه اينكه به طور حتم بايد خطاكاربود) وحتي مي پذيريم دردولت امام عصر درآخرزمان كه به انواعي مورد توافق عمده اديان وحتي برخي ازصاحبان علم است نيز تاحدي نابهنجاري وجود دارد0 آنچه كه بنابروعده خداوند به وجود خواهد آمد نسبت به زمان پيش ازآن آرمان است ، ليكن آرماني نسبي ونه مطلق 0 به علاوه اينكه به طور كلي معايب ، شرور ونقايص خود پل هاي حركت به سوي نيكي هامي شوند ، همچون زلزله ، سيل وبيماري كه به هرحال مقدمه برخي ازكارهاي خير هستند0 چنين است كه عاقلانه ترين حالت درزندگي زميني پذيرفتن رئاليسم ( آنچه هست و )ايدة آليسم ( آنچه بايد باشد ) باهم است 0 اين درحالي است كه معمولاً تندروها برايده آليسم پافشاري مي كنند ومحافظه كاران بررئاليسم بيشتردست مي گذارند وكمتر خواهان تغيير ، تحول ونوآوري مي باشند0

 

پي نويس ها :

1-      كيان – ماهنامه – مقاله حكومت دموكراتيك ديني 0 عبدالكريم سروش – شماره 11

2-     نيكولو ماكياولي – شهريار – ترجمه داريوش آشوري

3-    كوئنتين اسكيز- ماكياولي – ترجمه عزت ا000 – فولادوند 1380

4-    كيان – ماهيانه – مقاله پارادوكس اسلام ودموكراسي –حسن يوسفي اشكوري شماره 21

5-    بيستون – هفته نامه – مقاله درباره اعلاميه جهاني حقوق بشر- باقر رحيمي 1381