حكومت اسلامي از ديدگاه مطهري

قسمت دوم

چهارچوب انديشه هاي مطهري

آثار مطهري  در ارتباط با موضوع ومضمون ، تعليم وتربيت . فلسفه ، عرفان ، شناخت شناسي، اعتقادات ، اموراجتماعي ، تاريخ ، ادبيات ، فقه ،تفسيرو برخي موضوعات ديگر چون اينها  مي باشد  كه نشان دهنده نگرش وگرايش وي به ابعاد گوناگون مسائل ديني مي باشد 0اواگر ازآزادي معنوي سخن مي گويد ازآزادي اجتماعي غفلت نمي كند 0 اگر از عدل الهي مي گويد برعدالت اجتماعي هم متوجه است ، عرفان وتصوف رامورد نقادي واصلاح قرارمي دهد ،درفقه پويايي وروز آوري رامي جويد ، اگرازروحانيت نام مي برد مشكلات سازمان روحانيت را نيز بازگومي نمايد وهنگامي كه كربلا راياد آورمي شود تحريفات عاشورا رانيز تذكرمي دهد 0 مطهري نه تنها ازجنبه نظري آزاديخواه است بلكه به طورعملي يكي از بنيان گذاران ( نهضت آزادي ايران )مي شود 0 وي نه تنها آزادي انديشه رامي پذيريد بلكه آن را بااسلام درتضاد نمي بيند وحتي اسلام رابهترين مشوق ومعلم آزادانديشي معرفي مي كند0 درعين حال بين آزادي انديشه وآزادي عقيده تفاوت مي گذارد ونادرست مي داند كه هرعقيده اي بدون محدوديت  وجود داشته باشد0 مطهري مي گويد : ( آزادي تفكر همانطوركه عرض كردم باآزادي انعقاد فكرنبايد اشتباه شود ، هرمكتبي كه به ايدئولوژي خودايمان واعتقاد داشته باشد ، ناچار بايد طرفدار آزادي انديشه وآزادي تفكر باشد وبه عكس هرمكتبي كه ايمان واعتقادي به خود ندارد جلوآزادي انديشه وتفكر رامي گيرد ( 3) اماآزادي عقيده خصوصيت ديگري دارد، مي دانيد كه هر عقيده اي ناشي از تفكر صحيح ودرست نيست ، منشا ء بسياري ازعقايد ، يك سلسله عادتها وتقليدها وتعصب ها است ، عقيده به اين معنا نه تنها راه گشا نيست كه به عكس نوعي انعقاد انديشه به حساب مي آيد 0

امروزه نمي توانيم همچون اصحاب معرفت ديني گذشتگان تنها به آزادي دروني وآزادي از گناهان توجه وبسنده كنيم ، بلكه علاوه برآن آزادي اجتماعي رانيز بايد محور قرارداد كه يكي بدون ديگري به كمال ممكن نخواهد رسيد . دركنار آزادي عدالت اجتماعي قرارمي گيرد ، عدالت اجتماعي محور توجه مطهري نه مسادات اشتراكي كمونيزم است ونه فردمحوري نامحود كاپيتاليستي . بلكه عدالتي همراه فرد واجتماع به علاوه وجود معنويت ، اين معنويت است كه عدالت راجهت مي بخشد تاآنجايي كه ايشان اعتقاد دارند فلسفه اصلي انقلاب اسلامي سال (57 ) معنويت است 0

درست همانند رابطه آزادي وانديشه وي جمهوريت واسلاميت راتركيبي ممكن ولازم مي داند وآنها رادر تقابل با هم قرارنمي دهد ، اگر چه بايستي متوجه بود براي متضاد نبودن اين دو بايد عواملي رادرنظر گرفت ، نه تا آن حد كه اسلاميت درمحنتواي جمهوريت قرارگيرد  .كه آثار آن راازبين ببرد ونه جمهوريت جارابراي اسلاميت تنگ سازد ورنگ مذهب راپاك نمايد بلكه قيد اسلامي به طور عمده بايستي جهت بخش ، وبه عنوان يك چهار چوب براي جمهوري باشد ، تمام سختي جمع چنين تضادهايي است ، همانطور كه درنهضت مشروطيت تركيب مشروط و مشروعه دچاراين مسئله بود وبه گونه اي ديگر ما شاهد آن درنهضت ملي شدن نفت بوديم تااينكه افراط درهرطرف درنفي هردوي آنها مؤثر افتاد0

بنابربيان رهبر فقيد انقلاب حفظ نظام جمهوري اسلامي ازاوحسب واجبات است ليكن پرسش اين است كه چگونه چنين كاري انجام مي گيرد ، آياغير از رعايت جمهوريت واسلاميت ودركنار اينها عدالت ، آزادي ومردم سالاري ممكن مي شود ؟ به طور مسلم هرگونه روشي كه براي حفظ نظام جمهوري اسلامي انجام گيرد بايد بدون مخدوش يانفي كردن عوامل نام برده باشد وگرنه به هدف نخواهيم رسيد

اريستوكراسي مذهبي :

  مطهري به طور صريح حكومت اسلامي راحكومت طبقه اي خاص نمي داند وازاينكه چنين حكومتي راحكومت طبقه روحاني بدانند ديگران رابرحذر مي دارد: مي پرسم ازكجاي اسلام مفهوم حكومت روحانيون استفاده مي شود ؟ آيا اسلام دين طبقه روحانيت است ؟ آيا اسلام ايدئولوژي روحانيون است ؟ ياايدئولوژي انسان بماهواسان ، گروهي مي پندارندجمهوري اسلامي مفهوم طبقاتي دارد ،يعني حكومت عده اي ازمردم ( روحانيون ) واين تقويت فلسفه مادي است 0 بنابراين مطهري نه تئوكراسي ونه اريستوكراسي رنمي پذيرد . ديگر كس ياكساني نمي توانند خودراجانشين خداوند ويانمايندگان خداوند بدانند ، تمام حكومت ها ودر تمام اديان كه مي خواسته ويامي خواهند به اين طريق براي خودمشروعيت ( به گونه سنتي ) بسازند هيچ حقانبيتي نخواهند داشت ، اما غفلت نبايد كرد هراندازه مديريت وحكومت مشروعيت سياسي رابايد داشته باشد، بيان وابلاغ معارف ديني درمقوله مشروعيت سياسي قرارنمي گيرد0 ببلكه وابسته به قلب هاي پذيرنده ازطرفي وپيام دهندة صادق ازطرف ديگراست 0 اين رويكرد دررفتار عالمان بزرگ دين وجود داشته است تاآنجا كه مرحوم مطهري اززبان امام خميني مي گويد ( تاآنجائيكه ممكن است روحانيت ازورود به پست هاي دولتي پرهيز كنند: ( امام صريحاً فرموده اند كه من  موافق نيستم حتي درجمهوري اسلامي روحانيون پست هاي دولتي بپذيرند ، البته بعضي كارها درصلاحيت روحانيت است ، ازقبيل استادي ، معلمي ، قضاوت و0000 اماروحانيون نبايد كار دولتي بپذيرند ، آنها بايد دركنار دولت بايستند وآن را ارشاد كنند0

                                                                                                            ادامه دارد

 

)