مقـــــدمه

در جستجوي مباني مدرنيته

     طرحي كلي

       شناخت مباني وبنيادها ، ازمباحث مهم وكليدي درعلوم اجتماعي وپديده هاي اجتماعي است ، درتبع علوم اجتماعي وپديده هاي اجتماعي ،شناخت مباني وبنيادهاي علم سياست وپديده هاي سياسي نيزضروري است 0شناخت مباني وبنيادها، ازآن جهت اهميت دارد كه علوم وپديده هاي علمي واجتماعي امروزگي وناگهاني نيستند وبدون طي كردن بستر زماني ومكاني بروز وظهور پيدا نمي كنند0

مدرنيته نيز ازقاعده بالامستثني نيست 0 مدرنيته ناگهاني وبه ياري اراده اي قدرتمند ي مطرح ومحقق نشده ،بلكه بستر خاص خودش راگذرانيده است0 شناسايي اين بستر يازمينه ها ومباني مدرنيته مساله اي است كه دراين پژوهش به آن پرداخته مي شود0

بررسي مفاهيم :

1-    مدرنيته ياتجدد : درتلاش براي ارائه تفريفي ازمدرنيته وساده كردن پيچيدگي آن ،صاحب نظران تعاريف متعددي ارائه داد ه اند0

دكتر بشيريه دراين خصوص مي نويسد :  منظور ازتجدد ومدرنيته – اگر نخواهيم ازنظرعلم مدرنيستي به آن نگاه كنيم مجموعه تحولاتي است كه ازيك نگاه مضبوط ومنسجم به نظر مي رسد كه براي شناخت آن بايد ازحدود علم مدرنيستي كمي فراتر برويم 0 دراثر ديگردكتربشيريه اضافه مي كنند 0

‹‹ و000 تجدد نگاه جديدي بود كه ازدرون  رنسانس ، اومانيسم ، راسيونايسيم ، پروتستانيستم انقلاب فرانسه وروشنگري برخاست وعناصري ازهمه اين تحولات رادرخود درهم آميخت ووجوه متقابل همه آن تحولات راچون عناصر بيگانه به دور انداخت ، مذهب ، كليسا ، سنت فهم ومعرفت غير علمي وغير عقلي .وجوه مقابل وضد تحولات نامبرده بودند 0 ليبراليسم جوهر تجدد بود وانديشه اصلي آن آزادي وخودمختاري فردي ورهايي ازهرگونه قيد وبند وهرگونه هويتي ديگرغيراز انسانيت بود ›› 0

بسياري باوردارند كه مدرنيسته يعني روزگار پيروزي فرد انساني برباورهاي سنتي ( اسطوره اي ، ديني ، اخلاقي ، فلسفي ، 000) ورشد انديشه علمي وفرد باوري وافزون شدن اعتبار ديدگاه فلسفه نقاد انه كه همه همراهمند باسازمان يابي تازه توليد وتجارت ، شكل گيري قوانين مبادله كالاها وبه تدريج سلطه جامعه مدني بردولت 0 به اين اعتبار ، مدرنيته مجموعه اي است فرهنگي – سياسي – اقتصادي – اجتماعي – فلسفي كه ازحدود سده پانزدهم وبه عبارت بهتراز زمان پيدايي نجوم جديد0 اختراع چاپ وكشف آمريكاتاامروز ياچنددهه پيش ادامه يافته است 0

اصل ‹‹ مدرنيته ›› به معناي همواره به پيش رفتن است 0 ودرعين حال ( فراخواندن نو – وكنارگذاردن كهنه مي باشد )درنظر رومي ها – كلمه ‹‹ مدرن ›› معناي ‹‹ تازه ›› داشت 0حال آنكه كهن به معني آن چه به گذشته تعلق دارد0بود ازنظر رومي ها (مدرن بودن ) يعني آگاهي داشتن نسبت به زمانه خود 0

بودلر – نخستين بار درسال 1863 كلمه مدرنيته رابه كاربرد0 كلمه مدرنيته ازيك فاعل – يك فعل ويك مفعول – تركيب شده است 0 فاعل همان هنرمند تنهايي است كه از تخيلي فعال برخورداراست 0 فعل آن آزادساختن عناصر شاعرانه است ازدرون آن ومفعولش درواقع مخلوق فعل هنرمندانه اش است ، چون پيشاپيش دراستناء وجودندارد 0غرض بودلر ازميان برداشتن قالب هاي هنري كهنه براي ايجاد قالب هاي زيبا شناختي ديگري است 0

2- عقل :

عقل در ونمايه اصلي جهان بيني روشنگري راشكل مي دهند كه مي بايست درتحليل ساخت روشنگري ، مورد بررسي قرارگيرند0

عقل ازديديك انسان روشنگر ، نوعي عقل متعارف به شمارمي آمد كه باآموختن منطق وفلسفه طبيعي وعلوم ، دقيق تر وفعال ترشد0 بدين سان عقل نيز همچون كاركردهاي تن شناختي ديگر ، ضرورتاً همواره فعال بوده وبايد برهمان روالي عمل كند كه طبيعت درانسان معين كرده است 0

 3- طبيعت

طبيعت دومين عامل مهم تلاقي انديشه ها درروشنگري به شمار مي آمد وباعقل تنگاتنگ درهم تنيده است 0 طبيعت خوديك مفهوم محقق اززيبايي وخير بود0 اين مفهوم رابايد درارتباط بادومفهوم كه برابر نهاد آن هستند ادراك كرد0 نخستين مفهوم ماوراء– يا ماوراء طبيعي كه براي انسان روشنگر وهميات زاييده تخيل وناموجود به شمار مي آمد ودرمرحله نخست ابتكار كشيشانه اي بودكه براي دورنگاهداشتن انسان از راه بردن به عقل وطبيعت طرح ريزي شده بود0

بدين سان طبيعت به روشني هماناخير – مجموعه اي از هدف ها ومعيارهاي اخلاقي وزيبا شناسانه است 0 برخي نويسندگان طبيعت راتعبير به زماني كردند كه برروي زمينه ، انسان آزاد ازقيد گناه وابليس مي زيسته وبرخي اين مرحله رادر فاصله زماني دوره نيمه كلاسيك ، يعني عصر طلايي ودر سنت يوناني مي ديدند

سازماندهي :

درجستجو مباني مدرنيته ، درفصل نخست زمينه ها درفصل دوم عناصر و ويژگي هاي مدرنيته ودرفصل سوم انديشه بارز وبرجسته دانشوران بزرگ فلسفي واجتماعي – سياسي كه بنيادهاي مدرنيته رادرسه موج ليبرالي 0 سازمان يافته وساخت شكنانه آن پايه ريزي كردندمورد بررسي قرار مي گيرد0