در جستجوي مباني مدرنيته

قسمت چهارم

توماس هابز :

هابز هم از جهات مختلف از اجزاي مهم تشكيل دهنده پروژه مدرنيته محسوب مي شود . هم از نظر گرايش اوبه ماترياليسم علمي ، هم از نظر اعتلاي مطالعات سياسي به مرتبه علوم رايج زمان وبه روز كردن مطالعات علمي سياسي وهم از نظر طرح انديشه قرارداد اجتماعي وجامعه مدني كه منظورش دولت ويا وضعيت مدني است .

ماترياليسم سياسي هابز كه از مياني اصلي تفكر معرفت شناسانه پروژه مدرنيته محسوب مي شود . مهمتر از انديشه سياسي مفهوم قرارداد اجتماعي اوست ، قرارداد اجتماعي يعني راز زدايي و رمزز ز دايي از پديده دولت ومهمترين بنياد تجدد مي باشد . چون همه مفاهيم ديگر مانند دمكراسي ، فرد گرايي ، اصالت ، مناقع فردي ، برابري سياسي وحقوق ، آزادي ، پلوراليزم ، تكثرگرايي و .... مبتني برآن است . لذا اين انقلابي كه هابز و ساير اصحاب قرارداد اجتماعي در انديشه سياسي ايجاد كردند را جزء سهمي از پروژه تجدد ومدرنيته ارزيابي كرده اند . گذراز وضع طبيعي به وضع مدني كه حاكي از آزادي اساسي انسان ، اختيار انسان وتوانايي عقل و دورانديشي اودر شناخت مصالح خويش است . نيز از برجستگي هاي انديشه هابز درراستاي تكميل پروژه مدرنيته است . بنابراين مي شود گفت كه مباني انديشه مدرنيته در مفهوم قرارداد اجتماعي  مستتراست ، هم درعرصه سياسي هم در عرصه اقتصاد بازاري وهم درعرصه علم

جان لاك :

جان لاك انديشه بسيار تعيين كننده اي در طرح تجدد دارد . مفهوم دمكراسي در انديشه لاك هم اساس مدرنيته به شمار مي رود آن بعد از مدرنيته كه قرين يا نزديك به سرمايه داري است . تجلي تأكيد لاك برمالكيت خصوصي ومقدسي بودن آن وهمچنين حقوق طبيعي كه قائل بوجود آمدن در وضع طبيعي است ، مي باشد

روسو:

ژان ژاك روسو يكي ديگر از نمونه هاي اعلاي انديشه تجدد به شمار مي رود . هم در وجه فردگرايانه وهم دروجه انضباط گرايانه اش روسو ، ماركس وهگل از جمله انديشمنداني اند كه چهره دوگانه مدرنيته در انديشه آنان آشكاراست .

چهره دمكراتيك روسو ، درآنجايي است كه روي انديشه قرارداد اجتماعي تأكيد مي كند وچهره توناليتري او آنجايي آشكار مي شود كه روي اراده عمومي تأكيد دارد ولي برروي اين مطلب كه چهره واقعي روسو اراده عمومي است . يا قرارداد اجتماعي بحث اختلاقي وجود دارد . به هرحال هردوي اينها از عناصر مهم تجدد هستند وحضور هردو عنصر نيز ضروري است .

اين دوگانگي  كه درانديشه روسو مشاهده مي شود بنيادش در دوگانگي طبع ووضع ماهيت انسان نهفته است .كه اين دوگانگي ماهيت انسان – انسان موجودي خود خواه ولي در عين حال نوع خواه مي باشد – باز دوگانگي تجدد است . دراينكه كداميك از اين دوغلبه پيدا مي كند ، تاريخ تعيين كننده بوده است و استدلال روسو اين است كه تاريخ ما تا به امروز ، برپايه منافع فردي استوار بوده است . يعني آن تعبير وتفسيري از مدرنيته را قبول دارد كه ضد اصالت فايده است . چون يك تغيير ديگر كه تفسير بنتام وتا اندازه اي جان استواري ميل است وجود داردكه در آن اصالت منافع فردي بعنوان يك نقطه مثبت تلقي مي شود ، درحالي كه روسو مي گويد ، تا به امروز تمدن ، عقل ، فرهنگ موجود بر بعد خودخواهي انسان مبتني بوده است . بنابراين عقل وفرهنگ منحرف شده است . اوبا اين برداشت از جامعه متجدد ، جامعه قديم را قبول ندارد ، اگر روسو پيامبر روشنگري است به اين دليل است كه مي خواهد در عصر روشنگري كه براي اوعصر آينده است . انسانها استحاله پيدا كنند وآن بعد انسانها كه نوع دوستي است غلبه يابد پس رابطه اي بين نوع دوستي انسان واراده عمومي او وجود دارد . حداقل تفسيري كه از قرارداد اجتماعي روسو و اين ابهام كه مطرح شد ، وجود دارد اين است كه هريك از ما يك اراده خصوصي معطوف به منافع خودمان داريم  ويك اراده عمومي معطوف به خودمان بعنوان عضو جمع .

بنابراين روسو به دنبال يك تجددي است كه درآن عنصر كل گرايي ، آن چهره دوم ژانوسي اهميت بيشري پيدا ميكند .

دولو

برخلاف هابز، دولو بدنبال قرارداد اجتماعي است كه متعلق به چهره دوم مدرنيته است. (در چهره دوم منافع عموم ودر چهره اول فرد گرايي وآزادي اصالت نفع است ) دولو با پاي گذاردن به كار اخلاقي نيز با جهان ماكياولي،هابزولاك وداع مي كند. .  او همچنين از دولت جديد كه تا عصر او شكل گرفته بود ،به مدينه دوره كلاسيك باز مي گردد ..بخاطر همين ويژگيهاي انديشه، دولو است كه استراوس ميگويد موج دوم مدرنيته با دولو آغاز مي شود ،موجي كه موجد بروز فلسفه آرمانگرايي آلماني وخيالپردازيهاي(رومانتيكي )متفاوت در تمام كشورها گرديد.اين ضد جريان پيچيده وعظيم در درجه اول شامل بازگشتي بود به طرز تفكر قبل از تجدد.