انسان
موجودي است مختار ، انتخابگروآزادي خواه كه درطول حيات خودبراي بدست ن هايش برساند
طرق مختلفي راپيموده وهزينه هاي بسياري رابراي نيل به اين هدف متحمل گرديد است 0
آن
هنگام كه نياز به زندگي جمعي وباهمنوعان خودزيستن را احساس نمود محدودشدن آزادي طبيعيش
راپذيرفت تادر سايه زندگي جمعي وتشكيل اجتماعات انساني وتن دادن به قراردادهاي اجتماعي
مدنيستي راپي ريزي نمايد كه درآن ابعاد ناشناخته وجوديش شكوفا ، استعداد هاي بالقوه
ائي به فعل وبااستفاده ازتعاون ، خرد وعقلا نيست جمعي پله هاي ترقه رايكي پس از ديگري
طي نمايد0 اماافسوس ;كه
ديري نپاييداودردام استبداد ، خود كامگي وديكتاتوري همان هايي افتاد كه براي سروسامان
دادن به زندگي اجتماعي واداره جامعه انتخاب نموده بود0ازاينجاست كه نبرد بين آزادي
واسارت وچگونگي رهايي ازاين قيد خودساخته آغاز مي شود0
راههاي
رهايي ازحكومت خودكامه درتجربه بشري متنوع و گوناگون بوده است اما آنچه كه درتاريخ
دگرگوني هاي اجتماعي شناخته شده تر است دوراه مشروطيت وجمهوريت مي باشند0
جنبش مشروطه خواهي راهي به منظور برقراري محدوديت ، ايجاد حدو حدود دراختيارات
شاهان وتقسيم نمودن قدرت نامحدود آنها دربين نهادهاي دولتي وانتخابي ازسوي مردم بوده
است كه ازسوي بخشي ازانديشمندان سياسي مطرح گرديده ودر برهه هايي ازتاريخ زندگي اجتماعي جوامع بشري پياده شده است
.
اعلان
جنگ ، عقد صلح ،
بستن پيمانها ، اعطاي مناصب ، تعيين و وصول ماليات از اختيارات
شاه در نظام شاهي بوده و او بالاترين مرجع قضايي مملكت محسوب مي گرديده و اختيار مال
و جان همه اتباع مملكت در دست او بوده است . با اين اختيارات شكل حكومت در چنين نظامي
استبدادي و آمرانه بوده واين استبداد وآمريت تاپايين ترين سطوح دولت بازتاب مي يافت
0 جنبش مشروطه خواهي باحفظ شكل حكومت به دنبال تغيير شيوه اداره مملكت وتصميم گيرها
دراداره امور وازبين بردن يكه سالاري ومطلق العنان بودن شاه وبه عبارت بهتر توزيع قدرت
درسطوح مختلف اركان تصميم گيري كشور بوده است وعبارت معروف (( شاه بايد سلطنت كند نه
حكومت )) مبين مبناي فكري طرفداران راه مشروطيت مي باشد0
انقلاب
كبير فرانسه درسال 1789 وانقلاب اسلامي ايران در سال 1357 عدم كارايي اين شيوه رادرمهار
استبداد وخود كامگي دراروپا وآسيا به ثبوت رساند واكنون جز نامي ازراه مشروطيت درتاريخ
مبارزات ملت ها باقي نمانده است
بابه
بن بست رسيدن راه مشروطيت ، جمهوريت به عنوان راه دوم براي مبارزه باخودكامگي واستبدادمورد
توجه سياستمداران ومبارزين دنيا قرارگرفت
2-جمهوريت
اعتقاد به انتخاب شدن حاكمان ازسوي
مردم ومراجعه به آراء عمومي براي اين امر ، برخلاف تصورغالب كه ريشه آنرا برخاسته ازتفكر
غرب مي دانند ، درفرهنگ ايران زمين سابقه تاريخي دارد 0ايده اي مطرح شده ازسوي يكي
ازقيام كنندگان عليه گيو مات بوده است 0 هو تانه مبتكراين انديشه يكي از هفت نفري بود
كه باهم متحد شده بودند تاگيو مات راكه به دروغ خودرابرديا ناميده وسلطنت رادردست گرفته
بود سرنگون نمايند0 پس ازپيروزي آنان برگيومات ، درجلسه اي كه براي تعيين تكليف حكومت
وانتخاب فردي به عنوان حاكم برگزار نمودند هوتانه پيشنهاد دادكه رضايت مردم درانتخاب
فردي كه حاكم برآنان باشد ضروري است 0لذا ازمردم خواسته شود تاكسي راانتخاب نمايند0
بااين استدلال كه زمينه چنين كاري درمردم درحال حاضر وجود ندارد پيشنهاد هوتانه رد
شد مشروط براينكه به محض آماده شدن زمينه مساعد اين اقدام انجام گيرد وباشيوه اي خاص
داريوش رابه پادشاهي برگزيدند كه حكايت خاص خودرا دارد (1)0افسوس كه ازآن زمان تاكنون
( سال 551 قبل ازميلاد) گوش شنوايي براي پياده نمودن هوتانيسم درايران نبوده است وگرنه
امروز شاهد پرداخت اين همه هزينه ها براي تحقق مردم سالاري نبوديم
انديشمندان
غرب براي تكميل وبسط نظريه جمهوري خواهي تلاش نمودند وبا تبي ابعاد آن امروز به عنوان
يگانه راه احقاق حقوق مردم درتعيين نوع حكومت پذيرفته شده است .
تدوين
حقوق شهروندان ، تعيين حدود اختيارات حكمرانان ، انتخابي بودن كليه مسئولين وگردانند
گان كشوربراي مدتي معين ، محدود بودن اعمال قدرت حكمرانان به حدود قانوني ، آزادي وبرابري
همه آحاد جامعه ازاصول بنيادي راه جمهوريت مي باشند0 تحقق اين اصول منجربه توزيع قدرت
، پذيرش نظارت عامه برعملكرد كليه اركان حكومت ، اداره كشور بامراجعه به آراء عمومي
ولحاظ نمودن نظرآنها درشيوه حكومت داري وازبين رفتن هرگونه قدرت مطلقه وخود كامه درحكومت
مي باشد 0 اين حقوقي است كه همه مردم جهان ازراه جمهوريت به آنها خواهند رسيد وزوال
ونيستي ، سرنوشت مختوم هرفكروحكومت خودكامه اي مي باشد 0
ابراهيم فتاحي
31/4/81