يادداشتي بر
كنگره اصلاح طلبان كرد
باقر رحیمی
اصل وحدت انسان ها براي
دومين بار در تاريخ وحدت بشري در حال انجام است. اولين بار وحدت موجود بر اساس
عوامل زيستي وغريزي بشر بود. اما امروزه سخن از دهكده جهاني بر اثر پيشرفت فرهنگ
وآگاهي اوست. اما آيا در اين جهاني شدن هيچ كثرتي نمي تواند وجود پيدا كند؟ يكساني
فرهنگ وآداب در جهاني شدن يك رويكرد از اين نظريه است. رويكردي كه خواه ناخواه بر
نوعي سلطه گري و ارباب شدن حكومتي بر ديگر حكومت هاي جهان مي انجامد. اما مي توان
از وحدت انبابشر سخن گفت وجهاني سازي اي را در نظر داشت كه بر معارفه، صلح، آگاهي
ومعنويت مبتني باشد، به گونه اي كه جوامع ومردمان آن در عين وحدت، كثرت خود را حفظ
كنند، آداب، رسوم، زبان ومذهب خود را از دست ندهند. چنين ندايي اخيراً نه از شرق
كه از غرب و با عنوان پست مدرنيسم داده شده است. انديشه هايي عليه عوامل منفي
مدرنيته، عواملي چون يكسان انديشي ويكرنگي در ظاهر.
لزوم الگوي فرا مدرنيته در
جهان امروز احساس مي شود از آنجايي كه در اين الگو انسانيت انسان بيشتر محفوظ
خواهد بود. از جهتي ديگر در درون يك كشور و در ميان يك ملت نيز مي تواند چنين
رويكردي وجود داشته باشد وفرهنگ، زبان، مذهب وآداب ورسوم هر كدام به طور جداگانه
پذيرفته ومحترم شمرده شود.
البته اين نگرش همچون تيغي
است كه هم مي توان از آن بهره برد وهم مي توان از آن سوءاستفاده كرد. اين بينش مي
تواند وحدت بخش بوده وحافظ منافع ملي وكشوري باشد ونيز مي تواند تفرقه انگيز بوده
عليه منافع ملي قرار بگيرد، اين بستگي كامل به نيت انجام دهندگان آن دارد.
تكثر اين چنيني مي تواند
زمينه وحدت افزونتري را فراهم آورد بدين صورت كه اقوام و اقليت ها نسبت به هم با
احترام برخورد كرده وهمين احترام نيز با دولت مركزي بين آنها به وجود آمده لذا هم
زيستي وهم آوايي را بيش از پيش ممكن مي سازد. وحدتي در عين كثرت وكثرتي در عين
وحدت.
آنچه كه بيشتر از هر راهكاري
مشاركت موردنظر را افزوده ساخته ونگه مي دارد عدالتي است كه از طرف دولت وحكومت
مركزي بايد به انجام رسد. دولت آقاي خاتمي به ويژه از آن دولتهايي بود كه در اين
مسير گامهايي را برداشت وسعي خود را تا اندازه اي مبذول داشت، اما در عين حال به
راحتي به مشاهده مي آيد كه اين كوشش ها عدالتجويانه به آنچه بايد باشد نرسيده است
اما اگر رابطه دولت، ملت را دياكلتيكي و دو طرفه بدانيم، نبايد تنها ويك طرفه
حكومت مركزي را علل تمامي نابساماني ها در مورد عدم شكوفايي مناطق دانست به واقع
مردم هر منطقه اي كه بايستي در اين باره خود پاسخگو باشند واز پي شناسايي رفتارهاي
نابجا وعلل آنها برآیند، در غير اين صورت وتنها انتظار از دولت در مركز داشتن به
نظر نمي رسد حلال همه مشكلات باشد.