آشنايي با سازمان هاي بين المللي

قسمت دوازدهم

دادگاه جهاني

 

دادگاه جهاني در اجراي ماده 14 ميثاق جامعه بين الملل بوجود آمد و دولت ها مي توانستند بعضي از دعاوي را به آن احاله دهند.دادگاه در مواردي كه شورا يا مجمع عمومي به آن ارجاع مي نمود نظر مشورتي مي داد.چون مقر آن در لاهه بود آن را دادگاه لاهه نيز مي ناميدند.دادگاه جهاني در سال 1921 تشكيل و در سال 1940 تعطيل شد.

 

ديوان بين المللي دادگستري

 

پس از خاتمه جنگ جهاني دوم وجود يك ركن قضايي بين المللي تشخيص داده شد.بحث بر سر اين موضوع بود كه آيا بايد اين دیوان به صورت سابق حفظ شود يا تغييراتي در آن بوجود آيد.در پيشنهادهاي ارائه شده ،ديوان به عنوان ركني از سازمان ملل مطرح شده بود و كليه اعضا ءسازمان ملل از جمله اعضاء آن محسوب مي شدند.درسال1945كشورهاي آمريريكا،انگلستان،چين و شوروي تصميم گرفتند كه كميته اي از حقوق دانان كشورهاي عضو ملل متحدتغييرات در اساسنامه ديوان را مورد بررسي قرار دهند. اين كميته با شركت 44 كشور تشكيل شد و اساسنامه قبلي ديوان را با تغييراتي مورد تصويب قرار داد و به كنفرانس سانفرانسيسكو ارجاع داد.

اكثر كشورهاي عضو مايل بودند قبول صلاحيت ديوان به عنوان شرط عضويت در ملل متحد محسوب شود اما كشورهاي بزرگ خصوصاَ آمريكا و وشوروي با اين امر مخالفت نمودند.در كنفرانس سانفرانسيسكو اساسنامه سابق ديوان با مختصر تغييراتي به تصويب رسيد و به عنوان اساسنامه جديد دیوان منظور گرديد.در سال 1964 قضات ديوان انتخاب و در همان سال ديوان كار خود را آغاز نمود.

بر اساس ماده 7 منشور ملل متحد ديوان به عنوان يكي از شش ركن اصلي سازمان ملل متحد است.

در مورد اعضا دويان بين المللي ماده 93 منشور مي گويد:كليه اعضا ملل متحد به خودي خود از جمله قبول كنندگان اساسنامه ديوان بين المللي مي باشند.هر كشوري كه عضو ملل متحد نيست مي تواند با قبول شرايطي كه در هر مورد بر حسب توصيه شوراي امنيت توسط مجمع عمومي تعيين مي شود اساسنامه ديوان بين المللي را قبول نمايد.وجود ديوان بين المللي مانع از آن نخواهد شد كه ملل متحد حل اختلافات خود را به موجب قرار داد هاي موجود يا قرار دادهايي كه در آينده تصويب مي شود به دادگاههاي ديگري ارجاع نمايد.

ديوان بين المللي مركب از 15 قاضي است و امور دفتري و اداري آن را مدير دفتر ديوان عهده دار مي باشد.ديوان داراي يك رئيس و يك نايب رئيس است.مقر ديوان در لاهه است و بر طبق ماده 22 اساسنامه مي تواند جلسات خود را در جاي ديگر تشكيل دهد.

 

ديوان دائمي دادگستري بين المللي

 

در سال 1907 در كنفرانس لاهه در رابطه با تشكيل يك دادگاه بين الملي متشكل از تعدادي قضات بين المللي كه به همه اختلافات رسيدگي نمايد بحث شد اما نتيجه اي گرفته نشد.

امكان تاسيس دادگاهي در خاتمه جنگ جهاني اول بوجود آمد.در سال 1920 جامعه ملل يك كميته از ده حقوقدان از كشورهاي مختلف تشكيل داد و ماموريت تهيه پيش نويس اساسنامه ديوان دائمي بين المللي را به آن داد.در سال 1920 اين طرح به تصويب شورا و متعاقب ان به تصويب مجمع عمومي ملل متحد رسيد اين اساسنامه در سال 1921 جنبه اجرايي پيدا نمود.با انتخاب قضات ديوا ن در اواخر سال 1921 ديوان كار خود را از سال 1922 آغاز نمود و در سال 1964 رسما منحل و ديوان بين المللي دادگستري جانشين آن شد.

 

ديوان دائمي داوري

 

در زمان هاي قديم ملت ها براي حل اختلافات خود از ميانجيگري،مذاكره و وساطت استفاده نموده اند.از سال 1899 استفاده از داوري براي حل اختلافات توسعه یافت.

يكي از نتايج كنفرانس سال 1899 تشكيل دیوان دائمي داودي بود.تشكيلات و نحوه كار ديوان در دومين كنفرانس سال 1907 مورد بررسي قرار گرفت و در اثر تصميمات اين كنفرانس فعاليت ديوان گسترش يافت ديوان دائمي داوري سه ركن،شوراي دايمي اداري،دفتر بين المللي و ديوان داوري مي باشد.

مدت خدمت هر يك از داوران شش سال و انتخاب مجدد آن ها بلا مانع است.

                                                                                                                        ادامه دارد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تاريخ و شناخت اديان

قسمت پنجم

پرسشي مطرح است كه چرا همه ي اديان از شرق بوده اند و همه ي پيامبران از شرق برخاسته اند و غرب داراي دين نبوده است.اين پرسش درست نيست زيرا تصديق قرآن مجيد همه ي امت ها و ملت هاي داراي دين و مذهب وده اند حتي مذاهب متعدد.سرخ پوستان آمريكاي شمالي و وحشيان استراليا همه داراي مذهب بوده اند.

اما اينكه چرا بيشتر مذاهبي كه پيروان فراواني دارند متعلق به شرق است به اين دليل مي باشد كه تمدن هاي بزرگ از شرق سرچشمه گرفته اند و مذهب نيز مثل ابعاد ديگر تمدن بشري از شرق به غرب رفته است.غرب داراي مذاهب ابتداييبوده و به مرور زمان مذاهب دوره تمدن بشري را جانشين آن مذاهب ابتدايي نموده است.با شرقي شدن تمدن غرب ملت هاي شرق نيز تحت تاثير اين تمدن امروزه قرار گرفته اند عكس آنچه كه قبلاَ اتفاق افتاد.

اديان ابتدايي چين

چين نيز مانند ساير كشورها يك دوره ابتدايي داشته است و داراي اديان بدوي بوده است و تمامي مسايلي كه در ارتباط با اديان بدوي مطرح شد در چين نيز مصداق داشته است و بنابراين نيازي به بررسي آن ها نيست زيرا كه تمام خصوصيات دين هاي بدوي را داشته اند.

مذهب در چين از آن هنگامي شكل متعادل به خود مي گيرد كه در دوشكل مشخص متجلي مي شود يكي تائوئيسم و ديگري مكتب كنفسيومي كه دوراني اصلاحي به خود مي گيرند.

نگاه چيني به عالم يك نگاه خاصي است.نگاهش به طبيعت به انسان و به هنر به فلسفه مشخص و معين است كه داراي خصوصيات زير مي باشد و مي توان آن را خصوصيات روح و بينش و نگاه چيني ناميد.

روح چيني دو جلوه متضاد دارد يكي خشونت جنگي و حماسه كه تاريخ قوم زرد و جنگ هاي بوجود آمده توسط اين قوم باز گو كننده اين روح است.ديگري لطيف ترين و حساس ترين تجليات عاطفي انسان در روح چيني وجود دارد.

نجلي اين دو بعد متضاد روحي را در قوم مغول كه ايران را مورد هجوم قرار دادند مي توان ديد.در ابتدا بي رحم ترين كشتارها و خون ريزي ها و قتل و غارت ها را انجام دادند اما پس از گذشت نسلي به رامترين و عارف ترين قوم مبدل مي شوند و چنگيز به محمد خدا بنده تبديل مي شود كه بايد به زور از سجاده بگيريدش تا به سياست بپردازد.

گرچه اين تغيير حالت را نمي توان خالي از توطئه دانست اما نماياننده بعد ديگر عاطفي و احساسي روح چيني است.

قوميت پرستي و گرايش شديد به مليت از ديگر خصوصيات روح چيني است كه بعد در مذهب هم تجلي پيدا مي كند.نائوراليسم يا طبيعت گرايي بعد ديگر روح چيني را تشكيل مي دهد اين طبيعت گرايي چيني با طبيعت گرايي ارئپايي متفاوت است زيرا طبيعت گرايي اروپايي در سطح و ملموسات و ظواهر است اما طبيعت گرايي چيني در عمق و باطن و روح عرفاني و مذهبي را مي بيند.چيني وقتي از ماديات و زندگي مادي خسته مي شود به دامن طبيعت پناه مي برد.طبيعت براي او در عين ماده بودن روح نيز هست و جلوه اي از ماوراءالطبيعه در آل مي بيند.حال كه به خصوصياتي از روح چيني اشاره شد به اديان چين پرداخته مي شود.ابتدا تائوئيسم و بعد مكتب كنفسيوني.

تائوئيسم

در نگاه چين و فرهنگ او سه اصل وجود دارد كه پايه هاي مكتب تائوئيسم در آن را تشكيل مي دهد.

اول وحدت وجود.

يكي از مكتب هاي مهم وحدتوجود در چين است.از ديدگاه چيني ماه،اسمان،ستاره ،انسان،جمادات و كليه پديده هاي هستي همه جدا و متنوع و مختلف هستند و به عبارت ديگر تكثير هستند.اما با گذشت دو هزار سال قبل از ميلاد در زير اين كثرت ها وحدت و در بين اختلاف ها اشتراك مي بيند.چيني در وجود تمامي اين پديده هاي متنوع و مختلف نظمي مي بيند كه بر جهان حاكم است.

در فكر چيني دو نيرو وجود دارد يانگ و پينگ،نيروي مثبت و نيروي منفي،از نگاه چيني و در نگرش او تمامي پديده هاي متنوع و گوناگون چه مادي و چه معنوي به دارندگان دو نيرو هستند.يانگ كه نيروي فاعلي،مذكره،بالارونده مثبت و پينگ نيروي منفي،مونث،گيرنده انفعالي و گيرنده و نگه دارنده است.

خورشيد كه بر زمين مي تابد،باران كه بر زمين مي بارد و زمين را بادور مي كند داراي نيروي يانگ است.زمين كه نور خورشيد را مي گيرد باران را مي گيرد،حرارت خورشيد را مي پذيرد و در خود نگه مي دارد و آبستن مي شود و داراي نيروي پنگ است و از جمه دو نيروي پينگ و يانگ،زمين و آسمان مولودي به نام سبزه بوجود مي آيد.

بنابراين تمامي پديده هاي هستي صحنه پيكار يانگ و پينگ هستند.از جنگ ميان اين دو نيروي متضاد هم هست كه اشيا و پديده هاي جديد بوجود مي آيد.حتي موجودات نامحسوس و غيبي نيز داراي يانگ و پينگ مي باشند.

                                                                                                         ادامه دارد.