انديشه در اسارت

سرانجام آقاي دكتر هاشم آقاجريپس از دو سال اسارت و تحمل زندان و صدور دو رأي متناقض از سوي دستگاه قضايي برايش با سپردن وثيقه اي سنگين آزاد گرديد .جرم وي جزانديشيدن و  نو انديشي در دين و تلاش براي ترويج برداشت هايي متناسب با زمان و مكان و بر آورنده نياز نسل جوان تشنه حقيقت و شوريده بر واقعيت هاي ديني موجود در جامعه و نقد تفكر سنتي از دين چيز ديگري نبوده است .

سرگذشت نو انديشي در جهان به خصوص در جوامعي كه طرفداران دين سنتي قدرت  را در دست داشته اند ، دو چهره دارد .چهرهاي غمبار و حزن انگيز و توأم با تحمل هزينه هاي بسيار سنگين ، از رفتن سرها به زير گيوتين گرفته تازندان و شمع آجين شدن ، تكفير و تهمت ، توهين و ارنداد .چهره ديگر آن تحسين بر انگيز و غرور آفرين ، ظفرمند و پيروز كه علي رغم وجود تمامي موانع و دشواري ها ، سنگ اندازي ها و قدرت نمايي هاي دشمنان و مخالفان اين حركت توانسته است تا به امروز روند خود را تداوم بخشد .

تفكر سنتي از هر گونه تغيير ، تحول و دگر گوني در انديشه و اعتقادات موروثي انسان ها به شدت در هراس است ، حامي وضع موجود مي باشد و براي ممانعت از چنين رخ دادي از زورو استبداد مدد مي گيرد  .

استبداد از بزرگترين آفات جامعه ما در طول تاريخ بوده ،مشكل جامعه استبدادي نبود امنيت در دو بعد معيشتي و فكري مي باشد و دو پي آمد بسيار مهلك را ايجاد مي نمايد . مجال حق گفتن و ابراز نظر و اظهار عقيده را از دانشمندان و متفكران مي گيرد . مداحان و متملقان  و ثناگويان را ارج مي نهد و در نتيجه به جاي نقادي و پرسشگري مداحي و تملق گويي و ستايشگري رواج ميدهد.

در جامعه استبدادي به جاي علم و عقل و خرد ورزي وتحمل انديشه هاي مخالف زور و خشونت و بي منطقي حاكم گشته ، به سركوب هر نوع انديشه اي كه در خدمت قدرت حاكم نباشد مبادرت مي گردد . شخصيت تراشي و شخص محوري رواج داده مي شود. چنين جامعه اي ريشه در جاهليت دارد . جامعه اي كه در آن به فرموده علي .ع. ... عالمها ملجم و جاهلهامكرم .بر دهان عالمان لجام زده و جاهلان را گرامي مي دارند .

طلوع خورشيد روشني بخش ديانت و بعثت انبياء الهي براي در هم ريختن اين گونه جوامع و پي ريزي اجتماعي بر مبناي علم اندوزي و خرد ورزي ، احترام به تكثر انديشه ها و تكريم عالمان ، ترويج عقلانيت و طرد تفكر شخصيت پرستي ، شخص محوري و شكوفايي عقول مردم بوده است .

اسلام با خواندن  ، علم آموزي ، خلاقيت و خلقت آغاز گشت و سوگند خداوند به قلم نشان دهنده عظمتي است كه دين براي عرفان ، آگاهي و خرد ورزي قائل است . اقرء باسم ربك الذي خلق ... ن والقلم و ما يسترون . آياتي از قرآن هستند كه در طليعه ظهور اسلام نويد بنيانگذاري جامعه اي مبتني بر علمانيت و عقلانيت و خرد ورزي مي دادند . قرآن ايجاد امنيت معيشتي و امنيت فكري ازاصول ضروري براي چنين اجتماعي مي داند و اعطاي اين دونعمت بزرگ را ياد آور مي شود . الذي اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف . آن خدايي كه آنان را از گرسنگي طعام داد واز ترس و خوف امنيت . علي .ع. پرورش يافته مكتب وحي هدف از رسالت انبياء الهي را اين گونه بيان مي فرمايد  : يثيروا لهم دفائن العقول . پيامبران آمدند تا خزائن  عقل هاي مردم را بر انگيزانند و بشورانند و شكوفا نمايند .

آيا در جامعه اي كه نام دين بر آن نهاده شده و نام اسلام بر جمهرريت آن اضافه گرديده شايسته است با صاحبان فكر و انديشه اين چنين بر خورد شود . آن هم با يك انديشمند ديني كه از پايگاه دينداري به نقد تفكر سنتي مي پردازد  . به خاطر نقد بر داشت سنتي از اسلام  برايش از اعدام  تازندان ومحروميت از حقوق اجتماعي مجازات تعيين مي شود . آيا اين قرار دادن انديشه در اسارت نيست ؟