در طول پس از
پيروزي انقلاب چه بسيار فرصت هاي ارزشمندي را كه مي شد از آنها به نفع منافع ملي مملكت
بهره برداري نمود و با استفاده از آنها
به حد اكثر خواسته هاي ملي جامه عملي پوشيد از دست رفتند و پس از آن مجبور شديم به
حد اقل خواسته ها يا چيزي كمتر از آنها تن در دهيم .اين فرصت سوزيها به دليل وجود حاكميت
دوگانه و تعدد مرامز تصميم گيري در مملكت
بوده است .
بحث تلاش ايران براي دستيابي به سلاحهاي
اتمي و كشتار جمعي از جمله موضوعاتي بوده است كه از مد تها پيش در محافل بين المللي
مطرح و آمريكا در تلاش بود تا با تمسك به آن كشور ما را از دستيابي به تكنولوژي هسته
اي در راستاي مقاصد صلح جويانه باز دارد . در راستاي تيل به اين هدف خود با بهره گيري
از رفتارهاي غير معقول و خارج از عرف سياسي بعضي از اركان حكومت در داخل مملكت ما در
رابطه با حقوق و آزاديهاي سياسي ضهروندان و عدم توجه به حساسيت جهاني نسبت به رعايت
ننمودن حقوق بشر تعدادي از كشور ها را چون كانادا را با خود همراه نمود و سر انجام موفق شد تا قطعنامه اي توسط آژانس بين
المللي انرژي اتمي بر عليه كشور ما به تصويب برساند .
مسئولين ما مي
توانستند در يك تعامل منطقي با آژانس انرژي اتمي پسش از تصويب اين قطعنامه پروتكل الحاقي را امضاء و بدين وسيله به خواسته هاي خود كه همانا
استفاده صلح جويانه از انرژي هسته اي است جامه تحقق بپوشانند . اما متأسفانه چنين نشد
و به شيوه فرصت سوزي ادامه داده شد و آنچه كه نبايد اتفاق بيفتد پيش آمد .
آنچه
كه موجب چنين وضعيتي شد ذوگانگي حاكميت و جريان نداشتن امور در مجراي طبيعي خود و فاقد
اختيار بودن دولت براي اعمال سياست ارجيمي باشد و مسئوليت هرگونه عواقب سوء تاشي از آن متوجه كساني است كه خواهان
حفظ اين روند در اداره مملكت مي باشتد
.