مظهر حاكميت يا مطيع قدرت
در طول تاريخ حيات ملت ها ،آن هنگامي كه
مافياي قدرت و ثروت در يافته است كه
ديگر از طريق به كار گيري قواعد بازي سياسي و جابجايي قدرت بر اساس رأي مردم نمي تواند در حكومت حضور
داشته باشد و زمينه براي انجام كودتاي نظامي براي نيل به هدفش فراهم نبود ه است ،
چاره كار را در طراحي كودتايي پارلماني ديده و اجراي آن را توسط ارگان هاي انتصابي
و غير پاسخگو با استفاده از قدرت مطلقه و نامحدود پي گيري نموده است .
نگاهي گذرا به
تاريخ تأسيس مجلس در ايران اين واقعيت را به اثبات مي رساند كه :در طول اين مدت
پيوسته دو نگرش در ارتباط با اين نهاد وجود داشته است و صاحبان اين دو ديدگاه در
تلاش بوده اند تا مجلسي كه تشكيل مي شود مظهر ، تبلور ،تجسم عيني ، مجري و تأمين
كننده يكي از اين دو تفكر باشد . منشأ بوجود آمدن اين دو ديدگاه نيز نوع نگاه آن ها به انسان و جامعه انساني مي
باشد .
ديدگاهي مجلس
را مظهر حاكميت ملت و تجلي اراده مردم در تحقق آرمان استقرار حكو.متي از مردم ، بر
مردم ، براي مردم دانسته و بر اين مبنا اعتقاد داشته است كه : انسان موجودي
است مسئوليت پذير و در قبال سرنوشت
خود و همنوعانش احساس مسئوليت نموده و عقل جمعي بهتر مي تواند جامعه را اداره
نمايد ، پس امور مملكت بايد توسط مردم اداره شود و اين امر محقق نمي گرد د مگر از راه برگزاري انتخابات و مراجعه به آراء عمومي براي بر
گزيدن نمايندگاني آگاه ، شجاع ، پاي بند به اصول مردم سالاري غير وابسته به قد رت
تا بتوانند به نمايندگي از سوي اكثريت مردم كار نظارت بر قدرت را در كشور انجام
داده و با وضع قوانين و مقررات حقوق ملت را تأ مين و با تكيه بر حق حاكميت مردم بر
تمامي اركان حكومت نظارت نمايند ودر كشاكش بين قدرت - مردم به نفع ملت قدرت را
مهار نمايند . بنا بر اين لازمه ايفاي چنين مسئوليتي خطير استقلال مجلس و
نمايندگان آن و نبودن قدرتي فراتر از آن در مملكت مي باشد .
ديد گاه ديگري
مجلس را مطيع قدرت مي داند و بر اين باور است كه انسان نوعاً متمرد ، سركش ، مسئوليت گريز و قادر به تميز بين صلاح وخير و فلاكت و گمراهي
خويش نيست ، جامعه نيز از جمع اين انسان ها تشكيل شده است . بايد قدرتي مافوق وجود
داشته باشد تا اين عناصر نافرمان ، خاطي و معصيت پيشه را كنترل نمايد وآنان را به
سوي رستگاري و فلاح هدايت نمايد ، چنين قدرتي را حكومت دانسته و اصالت را به آن مي
دهد . حكومت وحاكمي كه جامعه را اداره مي كند واجد تشخيص خير و صلاح مردم مي داند و اعتقاد دارد براي اين كه حكومت
بتواند به وظيفه خود درست عمل نمايد
بايد چنان مبسوط اليد بوده كه قادر به انجام هر كاري كه مصلحت مردم در آن ديد باشد
. بنا بر اين مجلس نيز بايد مطيع قدرت و مجري فرامين صادره از سوي حاكم و تسليم
حكم حكومتي گردد . اين تفكر آن گاه
فاجعه بار تر مي شود كه لباس دين به خود پوشيده و براي توجيه خويش از
مقدسات و اعتقادات مذهبي سوء
استفاده نمايد .
آن چه كه در
ايام انتخابات مجلس هفتم ناظر بر آن بوديم تقابل بين اين دو نگرش بود . اكنون اين
سؤال براي هر فردي كه به سر نوشت مملكت و مردم مي انديشد و در قبال آينده كشورش
احساس مسئوليت مي نمايد مطرح است كه :مجلس هفتم كدام مجلس است ،مظهر حاكميت يا
مطيع قدرت ؟