وجودفرهنگ عدم
اعتمادو تضاد بین دولت – ملت یکی از مشکلات دیرینه در حیات مردم ایران زمین می
باشد .چنین فرهنگی ریشه در تاریخ استبدادزده این کشوردارد و تاتغییر نیابد عرصه
سیاسی جامعه ما همچنان با چالش ، درگیری و بی ثباتی مواجه بوده وعدم اعتماد بین دولت
وملت پایدار خواهد ماند .
حاکمیت چنین
فرهنگی موجب گشته تا شیوه حکومت داری در ایران بر مبنای « حاکم و محکوم» ،«ارباب و
رعیّت» ،«مطاع و مطیع»، « مرید و مراد » باشد . چنین روشی موجب گشته تا دولت و
مردم نسبت به هم فاقد رابطه ای صمیمانه بوده و با دیدی بد بینانه به یکدیگر بنگرند
.
درچنین فضایی
هر انتقادی ازجانب مردم نسبت به عملکرد حاکمان بابرچسب مزدوری برای بیگانگان ،
اقدام علیه امنیت کشور ، تشویش اذهان ، بلندگوی تبلیغاتی دشمنان بودن و ضدیت با
دین مواجه گشته و منتقدین به شدت سرکوب شده اند .از سوی دیگر مردم هر اقدامی از
جانب حکومت را دسیسه ای برای تداوم حاکمیت غاصبانه خود و عوام فریبی تلقی می نموده
و به کار گیری لفظ دولت ملت را توطئه ی تخدیر افکار عمومی می دانسته اند .
در یک مقطع
تاریخی ملت ایران قیام نمودند و با عزمی راسخ تصمیم گرفتند تا این بیماری مزمل
تاریخی را برای همیشه علاج نمایند . با برانذازی رژیم شاهنشاهی که آن را نماد
ایجاد این وضعیت نامناسب می دانستند می رفت تا فرهنگ بی اعتمادی جای خود را به
اعتماد و اطمینان دهد و اطاعت رضایتمندانه ملت از دولت در یک روند دمکراتیک جای
گزین سرسپردگی بی چون چرا گردد
.برای مدتی نیز چنین شد . اماّ افسوس و صد افسوس که باز هم حاکمیت تفکر « همه با
من» به جای اندیشه « همه با هم » ،ملت را از تحقق آرمان اعتماد و اطمینان مأیوس
نمود و شائبه تکرار تاریخ در بوجو آمدن دسیسه ای دیگری به منظور تداوم شیوه حکومت
حاکم و محکوم به گونه ای دیگر در این سرزمین براذهان عمومی متبادر گشت .
ایّامی پس از
بی اعتمادی اخیر مردی فرهیخته از تبار پیامبران و از آکادمی علوم سیاسی با ارائه
برداشتی نو از دین و طریقی جدید از حکومت نمودن که در آن حقوق مخالف به رسمیت
شناخته می شود ، شعارمرگ بر مخالف من جایش را به زنده باد مخالف من می دهد ، آزادی
در اندیشه ،منطق در گفتار،قانون در عمل روشی برای ابراز تفکرهای متنوع ومتکثر
درجامعه می باشد قدرت را به دست می گیرد ، در دور اوّل حکومتش با لبخند و در دور
دوّم با گریه هایش بخشی از این اعتماد از دست رفته بین ملت -دولت را باز گرداند .
بازهم افسوس که عقده ها ، حسادت ها وکینه ورزی های جریانی که بر این اعتقاد است:
اگر مردم با من نباشند پس بر من هستند، نگذاشت که ایده هایش را اجرا نماید .
در تاریخ ایران
زمین دو راه فرا روی افرادی که از طریق مردم به قدرت رسیده اند وجود داشته است .
یا از پلکان قدرت بالا رفته اند و در سلک حاکمان و صاحبان قدرت قرار گرفته اند و ارتباط خود را با جامعه قطع
نموده اند و یا از حاکمیت بیرون انداخته شده و طرد گردیده اندو به میان مردم باز
گشته اند امّا هیچگاه چنین نبوده است که خود خواسته به درون مردم برگردند ، این یک
قاعده کلی در تاریخ کشور ما به ثبت رسیده است .
برای اوّلین
بار در تاریخ است که به نظر می رسد خاتمی پس از هشت سال در قدرت بودن قصد آن را
داردتا « راهی دیگر » بر گزیند . خود خواسته به میان مردم برگردد تا ایده تحقق
جامعه مدنیش که بر مبنای مردم سالاری دینی است پیگیری نماید . او می خواهد به درون
جامعه بر گردد تا بیاموزد : مشکل جامعه تنها این نیست که حاکمانش ابتدایی ترین
شیوه حکومت کردن بر مردم وتن دادن به حقوق آن هارا رعایت نمی نمایند بلکه مردم نیز
مشکل رعایت الفبای مخافت را دارند . او می آید تا روش آزاد بودن و آزاد زیستن و
آحترام به آزادی های معقول مردم آموزش دهد .
پیوستن مجدد
خاتمی به جامعه که در مدت هشت سال در قدرت بودن به موانع ساختاری تحقق دمکراسی از
نزدیک آشنا گردیده، نیاز امروزدولت و ملت ما است تا شیوه چگونگی تمکین حاکمان در
مقابل مطالبات مردم ونیز راه های وصول ملت به حقوق شهروندی خویش با روشی اصلاح
طلبانه بر مبنای تسامح وتساهل و به دور از افراط و تفریط امّا مداوم و تدریجی راهبری نماید .
آری این گونه
خاتمی می تواند به رسالت و مسئولیت خود در قبال ملت و مملکت عمل نماید و راه نا
تمام اصلاحات را به سر انجام برساند و در تاریخ به عنوان اسوه ی سیاستمداری شکیبا
و با اخلاق باقی بماند و به همه نسل ها در تمامی عصر ها بیاموزد که سیاست ورزی بر مبنای اخلاق و معنویات شدنی است ، از پایگاه دین می توان از آزادی دفاع
نمود و در سایه استقرار دولت دینی حقوق ملت تأمین می گردد ،در غیر این صورت دین در
خدمت قدرت در می آید و توجیه گر تضییع حق حاکمیت ملی می شود و به نام دین در مقابل
آزادی معقول و قانونی مردم می ایستند ونام آن را دفاع از مقدسات و اعتقادات می
گذارند !!!
ابراهیم فتاحی
16/5/84
آدرس
الکتونیکی
info@sama-ik.com