ظلم عامل نابودی حکومت ها

الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم . حکومت با وجود کفر می ماند امّا با ظلم نمی ماند . سخنی جامعه شناسانه ای از پیامبر بزرگ اسلام است که مبین علل نابودی حکومت ها در طول تاریخ می باشد.

ضرورت اداره امور جامعه و تقسیم کارها در مجتمع های انسانی بشر را به فکر ایجاد نهادی به نام حکومت متقاعد نمود تا به وکالت از جانب مردم به سروسامان دادن به امور روزمره جامعه همّت گمارد . امّا این حکومت ها پس از تسلط و دست یابی به قدرت از آن سوءاستفاده کرده و بر علیه صاحبان اصلیش یعنی مردم به کار گرفتند و در راستای تحکیم آمال و امیال خود مبادرت به سرکوبی معترضان و منتقدان نمودند .لذا حکومت ها از بدو پیدایش خود با نیرو های معارض و مخالف روبرو  بوده اند . این عامل موجب گشت تا حفظ قدرت از اصلی ترین و ضروری ترین مشغولیات ذهنی فرمان روایان و حاکمان گردد .

توسل به خشونت و زور اسلحه یک عامل فوری و مؤثربرای سرکوبی مخالفین از جانب هیأت حاکمه بوده آمّاعاملی نبوده است تا بتواند برای مدت مدیدی حکومت ها را حفظ نماید .

حکومت ها در یافته اندکه فقط با زور سر نیزه نمی شود بر مردم حکومت نمود لذا برای نیل به این هدف و مقصود خوداز ابزارهای دیگری نیز استفاده نموده اند که کاراتر و اثر بخش تر از عامل زور بوده اند  ، ابزارهایی چون مذهب ، ثروت و کهانت .

با نگرشی به ساختار تشکیل دهنده حکومت ها در طول تاریخ حیات بشریت این مدعا به اثبات می رسد که : هر هیأت حاکمه ای از سه ضلع تشکیل شده است ، قدرت ، ثروت ، کهانت که در هر عصری و نسلی این سه عنصرساختار و شاکله حکومت ها را بوجود آورده اند .

هر جایی که قرآن بحث از نهضت های رهایی بخش انبیاء می نماید به نحوی از این سه گروه به عنوان تشکیل دهندگان جبهه مخالف جنبش پیامبران به نام های ملک ، مترف و ملاء و رهبان یاد می نماید . به بیان دیگر این سه طبقه مکمل هم بوده و هر یک نقشی را در سرکوبی معارضین حکومت ها ایفا نموده اند .

قدرت با تکیه بر سر نیزه و به کار گیری اسلحه ، ثروت برای تأمین هزینه های مادی قدرت و کهانت و مذهب حکومتی برای توجیه شرعی عملکرد دو عامل قدرت و ثروت در افکار عمومی با هم معاضدت و همکاری داشته اند . در مقابل این جبهه مردم قرار گرفته اند . صحنه زندگی انسان پیوسته نبرد گاه این دو جریان بوده است

بنا بر این حفظ قدرت از سوی حکام اصلی ترین عامل برای ایجاد ظلم ،ستم ، تعدی و تجاوز به حقوق مردم بوده و لذا اوّلین عامل نابود کننده و بر اندازی حکومت ها نیز می باشد .

تلاش مصلحین ،دانشمندان و متفکرین برای حل این معضل اجتماعی روز به روز تکمیل تر شده تا سرانجام مراجعه به آراء عمومی و تعیین کلیه ارکان حکومت توسط مردم برای مدتی محدود به عنوان بهترین شیوه مملکت داری ارائه گردید . ارکان این رویکر بر اصول زیر استوار می باشد :

1-              محق بودن احاد مردم در اداره امور مملکت

2-              انتخابی بودن همه ارکان حکومت برای مدتی محدود از جانب مردم

3-              اراده مردم منشأ قدرت حکومت است

4-              توزیع قدرت به منظور محدود نمودن و ممانعت ازتمرکز آ ن در دست فرد یا نهادی خاص .

5 – یکسان بودن حقوق افراد به عنوان تشکیل دهنده اساس آزادی و عدالت در جامعه

6 – پای بندی مسئولین حکومتگران به آزادی های فردی و اجتماعی به عنوان بالاترین آمال انسانی .

نادیده گرفتن هر یک از این مؤلفه ها و تعدی و تجاوز به حریم آن ها از سوی حکومت تحت هر عنوان و با هر توجیهی ظلم می باشد و موجب ایجادخشونت حکومتی در جامعه می گردد .

ظلم در جهان بینی توحیدی ما عبارت است از :هر گونه انحراف از موازین حق وتجاوز از حدود و قوانین وسنت های حاکم بر فرآیند تکامل موجودات ، یا انجام هر نوع عملی است که مغایر با وضعیت درست مسیر تکاملی پدیده ها باشد .

ظلم دارای انواع متفاوتی است که یکی از آن ها ظلم اجتماعی است ، عوامل ششگانه فوق نرم های اجتماعی هستند که می توان آن ها را در سه بخش سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی قرار دادکه شاکله هر اجتماعی را بوجود می آورند و تشکیل دهنده حق حاکمیت مردم می باشند . با عنایت به اهمیت این حق((حق حاکمیت مردم )) است که در بینش اسلامی خداوند از تجاوز به حقوق خود ((حق ا... )) می گذرد امّا از تعدی به حقوق مردم ((حق الناس )) هر گز و پیامبر مکرّم اسلام در یک جمله کوتاه ، پر محتوی و جامعه شناسانه ظلم را عامل نابودی هر حکومتی می داند نه بی دینی ،فعتبروا یا اولی الباب .

 آنانی که امروز با تکیه بر قدرت تفویض شده از سوی ملت  به صورت مستقیم یا غیر مستقیم به نام پاسداری از دیانت ، معنویت ، ارزش های الهی باتوجیه شرعی حقوق مردم را نادیده می گیرند و به حریم آن دست درازی می نمایند، بدانند که حق مردم را تضییع می گردانند ، نه خداوند و نه مردم چنین حقی را به آن ها نداده اند که به بهانه دفاع از اسلام حقوق ملت را مورد تعدی قرار دهندو بقای دین نیز نیازمند این اعمال وتوجیهات نمی باشد که صاحب شریعت و دین می فرماید:نحن نزّلناالذّکر و انا له لحافظون .