تاريخ و شناخت اديان

قسمت چهارم

 

در قسمت قبل در رابطه با روح و بينش غربي و شرقي و نيز مشخصات روح و بينش غربي مطالبي ارائه گرديد.در اين بخش به ادامه مطلب پرداخته مي شود.

ششم،ميل به تحليل

غربي مي خواهد طبيعت،روح انسان و هر چيز را بشناسد و به كنه آن ها پي ببرد و حتي خدا را هم تحليل نمايد.او مي خواهد علت و اصل و منشأهمه چيز را بشناسد و دست يابي پيدا كند.

بينش غربي با اين خصوصيت همه ي مسايل را تحليل علمي مي كند.اين خصيصه از يك سو باعث پيشرفت آن ها شده و از سوي ديگر انسان را در سطح نگه مي دارد و از پرواز به آن سو محسوسات باز می دارد.

هفتم:اصالت جامعه

در غرب جامعه داراي اصالت است.معابد در كنار شهرها بنا مي شوند اين يعني اصالت از آن شهر و اجتماع است و نه معابد.همه چيز صورت مادي و اجتماعي پيدا مي كند نه صورت تقدس و ماورايي.در غرب بر اساس ديد مادي و جمعي شهر تقدس پيدا مي كند.

هشتم:خود،محور همه چيز بودن

بر مبناي اين خصيصه ملاك و معيار مشخصي براي ارزيابي حق وباطل وجود ندارد و معلوم نيست حقيقت چيست.هر آنچه كه فرد حق تشخيص داد حق است و هر آنچه كه باطل ديد باطل است .اين است كه در بينش غربي انسان مداري وجود دارد.در.در بينش غربي انسان محور است و همه ي مسايل ديگر بر محور وجودش مي چرخند.اين خود محوري بر دو گونه است.يكي ناسيوناليسم كه نژاد محور همه چيز قرار مي گيرد.ديگر ملت محوري كه در اين نوع نگرش جامعه و ملت محور قرار مي گيرد.

نهم،اومانيسم

اومانيسم يعني اصالت بخشيدن به انسان در برابر تقدس هاي ديني زيرا در اديان اصالت با خداست و ارزش انسان بستگي دارد به ميزان تقربي كه به خدا دارد.اما در بينش غربي لزومي ندارد كه انسان خود را به خدا نزديك نمايد زيرا خود مجموعه اي از ارزشهاست.در اين بينش انسان مي جنگد كه خود را از اسارت تقدس رهايي بخشد.

 

اصول و مشخصات بينش شرقي

 

1-يكي از خصوصيات روح و بينش شرقي جستجوي حقيقت است.شرقي هميشه در پي دست يابي به حقايق جهان بوده است و بر اين اساس علم برايش اصالت يافته است و تقدس پيدا مي كند.اگر هيات را فرا مي گرفتند براي پي بردن به تاثير آن در سرنوشت آدمي و دست يافتن به حقيقت بود نه واقعيت.

1-بينش و نگرش شرقي به جاي جستجوي در طبيعت و ماديات به دنيبال دست يابي به روح است و پيدا نمودن راز خلقت.در پس پديده هاي طبيعي در جستجوي راز خلقت است و در جستجوي حقايق بزرگ و اوليه ي جهان.

3-در بينش و روح شرقي عاطفه اصالت دارد و در تمامي ابعاد زندگي او عاطفه و احساس حرف اول را مي زند و زندگيش بر پايه ي عاطفه پي ريزي شده است.عاطفه ی انسان دوستي،خانواده دوستي،عشق به زيبايي و احساس لذت از زيبايي ها و توجه بسيار به عواطف و احساسات در تمامي ابعاد زندگي.انحصار همه تجليات مادي در خدمت تأمین عاطفه و احساس.

4-در بينش و روح شرقي براي بدست آوردن مايحتاج زندگي و مصرف تلاش مي شود ولي اين را يك بيماري مي داند و اصالت را به معنويات در مقابل ماديات مي دهد.ترك دنيا و لذائذ آن به اميد رسيدن به بهشت و دست يابي به لذائذ معنوي و روحي از خصيصه هاي حاكم بر روح شرقي است.

5-نظم پذيري و در چارچوب يك نظم خاصي عمل نمودن بر بينش و روح شرق حاكم نبوده و اين امر به عنوان يك اصل اساسي و زير بنايي در اين بينش مورد توجه نمي باشد و لذا در سامان دهي امور اجتماعي و مادي نظم و ترتيب اصالت ندارد.

6-اصالت فرد در بينش شرقي بر اصالت جامعه ارجحيت دارد لذا در اين بينش فرد است كه اصالت دارد نه جامعه و همين امر موجب عدم مشاركت و جمع گريزي در شرق شده است.

7-در بینش شرقی محور همه چيز خداست و بر اساس اين نگرش است كه ارزش انسان به آن حد است كه به معنويات و خدا نزديك تر باشد. روح و بينش شرقي هميشه در پي يافتن حقيقت است.به دنبال يافتن رابطه انسان با خدا كه محور همه چيز است.

دكتر شريعتي مي گويد:اگر بخواهيم دو بينش شرقي و غربي را در چند كلمه بيان كنيم بايد زندگي را از دو نظرگاه شرق و غرب ببينيم.

اين مشخصات كه براي روح شرقي و غربي مطرح گرديد از جانب روان شناسان و فرهنگ شناسان بيان شده و زير بنايي است براي شناخت مذاهب دوره تمدن بشري.

با توجه به ظهور و شروع تمدن بشري از شرق مذاهب بزرگ دوره تمدن بشري نيز متعلق به شرق مي باشند.

                                                                                                                                                                  

                                       ادامه دارد