تاريخ و شناخت
اديان
قسمت هشتم
در قسمت قبلي
به اسامي مكاتب فكري ديگري كه در تعارض با مكتب كنفوسيوس بودند اشاره شد اينك به
شرح مختصري در رابطه با هر يك از ان ها پرداخته مي شود.
مكتب مهيزم
در بين سال هاي
390 تا 498 قبل از ميلاد فيلسوفي به نام موتزو به ظهور پیوست كه تعاليم او
با مبادي كنفوسيوس رقابت مي كرد.موتز و حكيمي انسان دوست بود و بر اين اعتقاد بود
كه جكومت بايد تحت قواعد مذهبي اداره شود.افراد جامعه همه بايد متساوي و مشابه
باشند و امتيازي بین آن هاوجود نداشته باشد برادري و برابري در جامعه برقرار
شود.اين فيلسوف را مي توان پيش آهنگ مكتب كمونيسم دانست.
موتزو در ابتدا
تحت تاثير تعاليم كنفوسيوس قرار داشت اما پس از مدتي از تعاليم او سرباز زد و روشي
جديد ابداع نمود.از تشريفات و رسوم خشكي كه با مبادي كنفوسيوس آميخته بود كاسته و
روشي آزادانه و دمكراتيك در پيش گرفت.وي دو هدف عمده را دنبال مي كرد.اول ان كه
پيروان خود را متحد نمايد تا با ايجاد يك جامعه كوچك ،برادري و اخوت را برقرار
سازد كه همه براي نفع عمومي كار كنند.دوم آنكه همه ي افراد مشيت و اراده ارواح را
محترم شمارند.
به اعتقاد او
سلطان علوي يا آسمان مافوق همه مي باشد و از ناحيه ي او محبت عام و خير محض شامل
تمامي مخلوقات مي شود.اصل و جوهره ی نظريه ي اين فيلسوف اين است كه:اصل محبت
كلي و ياري و همكاري بدون اجر نخواهد بود.هر كس ديگران را دوست بدارد ديگران نيز
او را دوست مي دارند.ان كه به ديگران بدي كند ديگران نيز به او جور و جفا روا مي
دارند.محبت و لطف بدون اجر و جزا نخواهد بود عداوت و بغض هيچگاه سودمند نخواهد
بود.
قانونيون
عده اي كه به پيروان مكتب قانون معروف بودند از
ديگر مخالفين مكتب كنفوسيوس بودند.انان بر اين اعتقاد بودند كه نظام فئوداليزم
بايد بر افتد و به جاي ان يك نظام متين و محكم برقرار شود كه در ان دولت ها بر
مبناي قانون حكمراني كنند نه بر وفق تشريفات و اداب.از اين جاست كه اساس مخالفت
انان با نظر كنفوسيوس اشكار مي شود زيرا كنفسيوس به فئوداليز و اداب و سنت اعتقاد
داشت.
قانيون به دو
گروه تقسيم مي شدند.گروهي از انان قوانيني وضع كردند که بيشتربه اصول فاشيسم شباهت
داشت. گروه ديگر بر اين اعتقاد بودند كه حاكم بايد به اقتضاي وقت و مصلحت روز
قانون را وضع يا فسخ نمايد.همان طور كه روش تائو در عالم متغير است قوانين نيز
بايد متغير و متحول باشید و اين قوانين چنان محكم و واضح باشد كه همواره بشر
را به سوي خير و صلاح ولو با اجبار و اكراه رهبري نمايد.اينان جامعه بشري را بسان
گله گاو و گوسفند مي دانستند كه بايد با چوب قانون هدايت شود.
از جمله افراد
برجسته قانونيون مي توان از افرادي چون شانگ يانگ و شن تائو نام برد اين متفكرين
قانون خواه راه را براي حكومت استبدادي سلاطين و خاقان ها هموار نمودند.
مانسيوس
در مقابل افكار
و اعتقادات ضد كنفسيوس دانشمندي به نام مانسيوس يك صد سال پس از مرگ كنفو سيوس به
دفاع از مبانی اعتقادی اودر ارتباط با خير و خوبي و حسن فطري انسان و
رعايت اصول و اداب فئوداليزم براي محافظت و سعادت و سلاح انسان مبادرت نمود.
رفته رفته مكتب
قانونيون رو به انحطات گذاشت.جنگ و هرج و مرج چين را فرا گرفت مردم ميل به سكون و
ارامش پيدا نمودند.فرصت مناسبي براي ساحران و جادوگران تائوئيست پيش امد.اما
پيروان كنفوسيوس آرام ننشسته و از خاقان هاي سلسله هان خواستندتا بار ديگر نظام و
رسوم و تشريفات كهن را در كشور احيا نماید.
در زمان سلطنت
خاقاني به نام ووئي با راه يابي يكي از پيروان كنفوسيوس به دربارش به نام تونگ
چونگ راه چاره مشكل مملكت اجراي دستورات كنفوسيوسي به او معرفي نمود.سخنان
وی در سلطان اثر گذاشت و طرفداران كنفوسيوس به تعليم و تربيت صاحب منصبان
مبادرت نمودند و مكتب كنفوسيوس بر چين بار ديگر حاكم گشت البته با تغييرات و
تحولاتي چند.
با ورود
اعتقادات بودايي به چين مكتب كنفوسيوس دچار معارض و رقيبي قوي گرديد.تائوئيزم ها
با اين مكتب جديد مخالفتي در ابتدا نداشتند اما پيروان كنفوسيوس با ان به مبارزه
برخاستند.تعاليم خشك و تشريفات مكتب كنفوسيوس مردم را خسته كرده بود.در اين
ايام در بين دو تعارض تائوئيزم و بوديزم
مكتب كنفوسيوس رو به ضعف گذاشت.مكتب فكري مهاياتا روز به روز قوت گرفت.دانشمندي به
نام هان يو در بين سال هاي824-768 ميلادي در ائين كنفوسيوس تجديد حياتي نمود.از
انقلاب سال 1911 به بعد براي مذهب كنفوسيوس روزگاري نامطلوب بوجود آمد با به رسميت
شناخته شدن ازادي عقيده از سوی دولت جمهئری چین
امیدی برای این که مذهب كنفوسيوس دين رسمي باشد باقي
نماند.ظهور تحولات فكري از قرن شانزدهم و نزج گرفتن فلسفه مادي ،انكار الوهيت در
افكار عمومي بالا رفت و راه را براي حاكميت مكتب كمونيسم مائوتسه تونگ هموار
گرديد.
ادامه دارد