تاريخ و شناخت اديان

قسمت هفتم

 

در قسمت قبل مقدمه ای در ارتباط با انديشه ی كنفسيوس ميان شد و تو ضيحی پيرامون «لی» كه كنفسيوس ابدا ءكننده ی ان است داده شد.او برايـ «لی» پنج اصل را مطرح مي نمايد كه عبارتند از:

اول:اطاعت فرزند از پدرش،در مورد اين اصل کنفسيوس مي گويد:فرزند بايد لباسی كمتر از سن خويش بپوشد تا پدر و مادرش از نگريستن در او از گذشت عمر نگران نشوند.

دوم،اطاعت برادر كوچك از برادر بزرگ،دوره دوره پدر سالاری بوده و وقتی كه پدر می ميرد برادر بزرگ وارث او مي شود لذا بربرادر كوچك است كه برای حفظ ودوام خانواده و منزلت ان از برادر بزرگ اطاعت نمايد.

سوم.اطاعت زن از همسر،دوره مرد سالاري بوده است و زن بايد هر چه شوهر گفت از او اطاعت محض نمايد و از خود رای و استقلالی نداشته باشد.

چهارم:اطاعت زير دست از بالا دست.

پنجم:اطاعت رعيت از حاكم.

كنفسيوس اين پنج اصل را اصول نقره ای مي نامند و معتقد است كه اگر جامعه بر اين پنج اصل نقره اي استوار گردد.به اوج ترقي و تكامل خوهد رسيد.بر مبناي لي و اصول ان مردم به گذشته پاك خود باز مي گردند.كنفسيوس خاقان هايي را مد نظر دارد كه به عدل و داد حكومت كرده و جامعه را ادراه نموده اند.پس بايد به نياكان و اجداد احترام گذاشت و سنت ها را ارج نهاد.سنت پرستي بينش چنين است و كنفسيوس مظهر سنت پرستی در چين است.

خصوصيات كنفسيوس

اگر تائوئيسم انسان را به آخزت گرايی،فرد گرايی و رهائيت فرا می خواند كنفسيوس انسان را به زندگی اين جهاني،اجتماعي زيستن،جمع گرايی دعوت می نمايد و ضد عرفان گرايی و رهانيت مي باشد.دكتر شريعتي مي گويد:همچنان كه سقراط فلسفه را از آسمان به زمين آورد و به متن زندگی ربط داد كنفسيوس مذهب را از آسمان به زمين اورد و ان را وسيله ای ساخت براي رشد زندگی اين جهان و اجتماع. كنفسيوس سنت و محافظه كاري كه به نفع طبقه ی حاكم و تحكيم پايه های قدرت اوو به ضرر توده ی مردم بود تحكيم بخشيد.

فكر كنفسيوس براي مدتي مديد جامعه چنين را در حالتی يك نواخت و راكد نگه داشت.چرا كه كار سنت پرستي و محافظه كاري ممانعت از سقوط و صعود است و نگه داشتن جامعه و فرد در وضع موجود،بنابراين كنفسيوس جامعه گرا،اين جهاني،عقلي و فلسفي است اما لائوتسو عرفان گرا،فرد گرا،ضد جامعه و طرفدار فضيلت اخلاقي است.ولی اين دو يك اصل مشترك دارند و ان اشراف بودنشان است.اگر اين دو مكتب با هم جمع شوند مكتبي كامل خواهد بود.

كنفسيوس «لی» را در معانی گوناگون به كار برده است.در جايي به معنی ادب و انسانيت.در جای ديگر به معنی رسوم و تشريفات.در حالی ديگر به معنی عبارت و مناسك و بالاخره به معنای سرمشق كامل اعمال اجتماعي و مذهبی انسان.به عبارت ديگر آرمان نظام اجتماعي و در وضع خود قرار گرفتن.

در باب سياست مدن كنفسيوس بر اين اعتقاد است كه اصلاح جامعه بايد از بالاترين رده ان يعنی هيات حاكمه شروع شود تا به ره های پايين و افراد مردم برسد.كنفسيوس می گويد چون رجال شايسته در كار باشند امر دولت صلاح پذير و چون ان ها از ميان بروند مملكت بر فساد افتاد و تباه شود.

انسان ايده آل از ديدگاه كنفسيوس پسری است كه محبت والدين را همواره در دل دارد.پدری است كه به فرزندان خود به عدالت رفتار مي كند.عاملی است كه نسبت به فرمانده خود وفادار و امين است.شوهری است كه به همسر خود و دار . اوانسان كامل را كسی می داند كه دارای پنج صفت باشد عزت نفس،علو در همت،خلوص در نيت،شوق در عمل،نيكی در سلوك،اين تصوير انسان ايده ال در انديشه ی كنفسيوس می باشد

پس از مرگ كنفسيوس شاگردانش به نشر و گسترش افكار و عقايد او پرداختند و مكتب كنفسيوس را پی ريزی نمودند.تعداد اين افراد را هفتاد تن نوشته اند كه هريك به خدمت شاهزادگان و امرا ی محلی درآمدند.دو مانع در راه انتشار مبانی اعتقادی كنفسيوس وجود داشت يكی انقراض سلطنت فئوداليزم و ديگر بوجود آمدن مكاتب فلسفی گوناگونی كه هر يك حل مسائل اجتماعي و سياسي و اخلاقي را به نوعی حل و فصل مي نمودند.

مكاتب فكري ديگری كه به مقابله با مكتب كنفسيوس پرداختند عبارت بودند از،تائوئيست ها.مهيزم.قانونيون.مانسيوس.هونتزو كه در بخش آينده به شرح مختصری درباره ی هر يك از ان ها پرداخته مي شود و سرانجام اين مكتب بيان خواهد شد.

 

 

                               ادامه دارد

 

 

 

                               

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

               

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تاريخ و شناخت اديان

قسمت پنجم

پرسشي مطرح است كه چرا همه ي اديان از شرق بوده اند و همه ي پيامبران از شرق برخاسته اند و غرب داراي دين نبوده است.اين پرسش درست نيست زيرا تصديق قرآن مجيد همه ي امت ها و ملت هاي داراي دين و مذهب وده اند حتي مذاهب متعدد.سرخ پوستان آمريكاي شمالي و وحشيان استراليا همه داراي مذهب بوده اند.

اما اينكه چرا بيشتر مذاهبي كه پيروان فراواني دارند متعلق به شرق است به اين دليل مي باشد كه تمدن هاي بزرگ از شرق سرچشمه گرفته اند و مذهب نيز مثل ابعاد ديگر تمدن بشري از شرق به غرب رفته است.غرب داراي مذاهب ابتداييبوده و به مرور زمان مذاهب دوره تمدن بشري را جانشين آن مذاهب ابتدايي نموده است.با شرقي شدن تمدن غرب ملت هاي شرق نيز تحت تاثير اين تمدن امروزه قرار گرفته اند عكس آنچه كه قبلاَ اتفاق افتاد.

اديان ابتدايي چين

چين نيز مانند ساير كشورها يك دوره ابتدايي داشته است و داراي اديان بدوي بوده است و تمامي مسايلي كه در ارتباط با اديان بدوي مطرح شد در چين نيز مصداق داشته است و بنابراين نيازي به بررسي آن ها نيست زيرا كه تمام خصوصيات دين هاي بدوي را داشته اند.

مذهب در چين از آن هنگامي شكل متعادل به خود مي گيرد كه در دوشكل مشخص متجلي مي شود يكي تائوئيسم و ديگري مكتب كنفسيومي كه دوراني اصلاحي به خود مي گيرند.

نگاه چيني به عالم يك نگاه خاصي است.نگاهش به طبيعت به انسان و به هنر به فلسفه مشخص و معين است كه داراي خصوصيات زير مي باشد و مي توان آن را خصوصيات روح و بينش و نگاه چيني ناميد.

روح چيني دو جلوه متضاد دارد يكي خشونت جنگي و حماسه كه تاريخ قوم زرد و جنگ هاي بوجود آمده توسط اين قوم باز گو كننده اين روح است.ديگري لطيف ترين و حساس ترين تجليات عاطفي انسان در روح چيني وجود دارد.

نجلي اين دو بعد متضاد روحي را در قوم مغول كه ايران را مورد هجوم قرار دادند مي توان ديد.در ابتدا بي رحم ترين كشتارها و خون ريزي ها و قتل و غارت ها را انجام دادند اما پس از گذشت نسلي به رامترين و عارف ترين قوم مبدل مي شوند و چنگيز به محمد خدا بنده تبديل مي شود كه بايد به زور از سجاده بگيريدش تا به سياست بپردازد.

گرچه اين تغيير حالت را نمي توان خالي از توطئه دانست اما نماياننده بعد ديگر عاطفي و احساسي روح چيني است.

قوميت پرستي و گرايش شديد به مليت از ديگر خصوصيات روح چيني است كه بعد در مذهب هم تجلي پيدا مي كند.نائوراليسم يا طبيعت گرايي بعد ديگر روح چيني را تشكيل مي دهد اين طبيعت گرايي چيني با طبيعت گرايي ارئپايي متفاوت است زيرا طبيعت گرايي اروپايي در سطح و ملموسات و ظواهر است اما طبيعت گرايي چيني در عمق و باطن و روح عرفاني و مذهبي را مي بيند.چيني وقتي از ماديات و زندگي مادي خسته مي شود به دامن طبيعت پناه مي برد.طبيعت براي او در عين ماده بودن روح نيز هست و جلوه اي از ماوراءالطبيعه در آل مي بيند.حال كه به خصوصياتي از روح چيني اشاره شد به اديان چين پرداخته مي شود.ابتدا تائوئيسم و بعد مكتب كنفسيوني.

تائوئيسم

در نگاه چين و فرهنگ او سه اصل وجود دارد كه پايه هاي مكتب تائوئيسم در آن را تشكيل مي دهد.

اول وحدت وجود.

يكي از مكتب هاي مهم وحدتوجود در چين است.از ديدگاه چيني ماه،اسمان،ستاره ،انسان،جمادات و كليه پديده هاي هستي همه جدا و متنوع و مختلف هستند و به عبارت ديگر تكثير هستند.اما با گذشت دو هزار سال قبل از ميلاد در زير اين كثرت ها وحدت و در بين اختلاف ها اشتراك مي بيند.چيني در وجود تمامي اين پديده هاي متنوع و مختلف نظمي مي بيند كه بر جهان حاكم است.

در فكر چيني دو نيرو وجود دارد يانگ و پينگ،نيروي مثبت و نيروي منفي،از نگاه چيني و در نگرش او تمامي پديده هاي متنوع و گوناگون چه مادي و چه معنوي به دارندگان دو نيرو هستند.يانگ كه نيروي فاعلي،مذكره،بالارونده مثبت و پينگ نيروي منفي،مونث،گيرنده انفعالي و گيرنده و نگه دارنده است.

خورشيد كه بر زمين مي تابد،باران كه بر زمين مي بارد و زمين را بادور مي كند داراي نيروي يانگ است.زمين كه نور خورشيد را مي گيرد باران را مي گيرد،حرارت خورشيد را مي پذيرد و در خود نگه مي دارد و آبستن مي شود و داراي نيروي پنگ است و از جمه دو نيروي پينگ و يانگ،زمين و آسمان مولودي به نام سبزه بوجود مي آيد.

بنابراين تمامي پديده هاي هستي صحنه پيكار يانگ و پينگ هستند.از جنگ ميان اين دو نيروي متضاد هم هست كه اشيا و پديده هاي جديد بوجود مي آيد.حتي موجودات نامحسوس و غيبي نيز داراي يانگ و پينگ مي باشند.

                                                                                                         ادامه دارد.